وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و برايش‌ وسعت‌ دادم‌ وسعت‌دادني» يعني: به‌ او در زندگي‌ مادي‌، طول‌ عمر، رياست‌ در قريش‌ و نفوذ و اعتبار، عيشي‌ خوش‌ و امكان‌ و ميداني‌ بسيار عطا كردم‌؛ تا بدانجا كه‌ او را ريحانه‌ و دردانه‌ (وحيد) قريش‌ لقب‌ داده‌ بودند. يعني: او در استحقاق‌ رياست‌ و رهبري‌ و پيشوايي‌ آنان‌، يك‌ويكدانه‌ است‌.
 
	سوره مدّثر آيه  15
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«باز هم‌ طمع‌ دارد كه‌ بيفزايم» بر مال‌ و جاه‌ و امكانات‌ او در حالي‌ كه‌ شكر اين ‌نعمت‌ها را كه‌ همانا پذيرش‌ اسلام‌ و انجام‌ دادن‌ تكاليف‌ آن‌ است‌، به‌جا نياورده‌ است‌.
	سوره مدّثر آيه  16
‏متن آيه : ‏
‏ كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«حاشا و كلا» يعني: هرگز اين‌ نعمت‌ها را بر او نمي‌افزايم‌ «زيرا او به‌ آيات‌ ما ستيزنده‌ است» يعني: او دشمن‌ آيات‌ ما است‌ و به‌ اين‌ آيات‌ كه‌ بر پيامبر خويش‌ص فرود آورده‌ايم‌، كافر مي‌باشد.
 
	سوره مدّثر آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«زودا كه‌ مشقتي‌ سنگين‌ بر او تكليف‌ دهم» يعني: به‌زودي‌ او را درگير عذاب ‌سخت‌ و سنگيني‌ مي‌كنم‌ كه‌ هيچ‌ راحتي‌ در آن‌ نباشد. ارهاق: آن‌ است‌ كه‌ برانسان‌ چيز سنگيني‌ تحميل‌ شود كه‌ برداشت‌ آن‌ در توان‌ وي‌ نباشد. به‌قولي: «صعود» كوهي‌ در دوزخ‌ است‌ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌است: «صعود كوهي‌ از آتش‌ در دوزخ‌ است‌ كه‌ او به‌ بالا رفتن‌ بر آن‌ مكلف‌ ساخته‌ مي‌شود پس‌چون‌ دست‌ خود را بر آن‌ مي‌گذارد، دستش‌ ذوب‌ مي‌شود و چون‌ دست‌ خود را برمي‌دارد، دستش‌ به‌ حال‌ خود برمي‌گردد و چون‌ پايش‌ را بر آن‌ مي‌گذارد، پايش ‌ذوب‌ مي‌شود اما وقتي‌ آن‌ را برمي‌دارد، به‌ حال‌ خود بازمي‌گردد».
 
﴿ سوره‌ مدثر ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (56) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ به‌سبب‌ افتتاح‌ با صفت‌ «تدثر: جامه‌ بر خود پيچيدن‌» كه‌ رسول‌ خدا ص به‌ آن‌ موصوف‌ شده‌اند، «مدثر» ناميده‌ شد. اصل ‌مدثر متدثر است‌؛ و او كسي‌ است‌ كه‌ خود را به‌ جامه‌ خويش‌ درمي‌پيچد تا بخوابد، يا خود را گرم‌ كند.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ سوره‌ روايت‌ كرده‌اند كه: چون‌ ارسال‌ وحي‌ بر رسول‌ خدا ص آغاز شد، جبرئيل‌(ع) نزد ايشان‌ آمد و ايشان‌ او را همچون‌ نور درخشاني‌ بر تختي‌ در ميان‌ آسمان‌ و زمين‌ نشسته‌ ديدند. پس‌، از مشاهده‌ آن ‌منظره‌ عظيم‌ تكان‌ خورده‌ و بيهوش‌ بر زمين‌ افتادند و چون‌ به‌هوش‌ آمدند، به‌ منزل‌ خود نزد خديجه‌ بازگشته‌ و آبي‌ خواستند و بر خود ريختند سپس‌ فرمودند: مرا در جامه‌ بپيچانيد! مرا در جامه‌ بپيچانيد! پس‌ قطيفه‌اي‌ بر ايشان‌ پوشانيدند. آن‌گاه‌ اين‌سوره‌ نازل‌ شد. بخاري‌ از جابر(رض) روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمود: «اولين‌ چيزي‌ كه ‌از قرآن‌ نازل‌ گرديد، (‏ يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ‏) بود». اما جمهور مفسران‌ قايل‌ به‌ آنند كه‌ اولين‌ آيات‌ نازل‌ شده: (‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏) «علق‌/1» بود. وجه‌ جمع‌ ميان‌ دو رأي‌ ياد شده‌ اين‌ است‌ كه: اولين‌ آيات‌ نازل‌ شده‌ بعد از دوران‌ فترت‌ وحي‌ (يعني ‌انقطاع‌ موقت‌ آن‌ در آغاز بعثت)، اين‌ سوره‌ بود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6030.txt"> آيه  18</a><a class="text" href="w:text:6031.txt">آيه  19</a><a class="text" href="w:text:6032.txt">آيه  20</a><a class="text" href="w:text:6033.txt">آيه  21</a><a class="text" href="w:text:6034.txt">آيه  22</a><a class="text" href="w:text:6035.txt">آيه  23</a><a class="text" href="w:text:6036.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:6037.txt">آيه  25</a><a class="text" href="w:text:6038.txt"> آيه  26</a><a class="text" href="w:text:6039.txt">آيه  27-28-29</a><a class="text" href="w:text:6040.txt"> آيه  30</a><a class="text" href="w:text:6041.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:6042.txt"> آيه  32</a><a class="text" href="w:text:6043.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:6044.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:6045.txt">آيه  35</a><a class="text" href="w:text:6046.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:6047.txt">آيه  37</a><a class="text" href="w:text:6048.txt">آيه  38</a><a class="text" href="w:text:6049.txt">آيه  39</a><a class="text" href="w:text:6050.txt">آيه  40</a><a class="text" href="w:text:6051.txt">آيه  41</a><a class="text" href="w:text:6052.txt">آيه  42الي45</a><a class="text" href="w:text:6053.txt">آيه  46</a><a class="text" href="w:text:6054.txt">آيه  47</a></body></html>آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاء فِي الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و نيمي‌ از ميراث‌ زنان‌ شما از آن‌ شماست‌، اگر فرزندي‌ نداشته‌ باشند» خطاب‌ در اينجا متوجه‌ شوهران‌ است‌. مراد از فرزند: پسر، يا دختر، يا فرزندان‌ پسرمي‌باشند، چه‌ از شوهر آن‌ ميراث‌بر باشند چه‌ نباشند «پس‌ اگر ايشان‌ را فرزندي‌باشد، شما را از آنچه‌ بگذاشته‌اند يك‌ چهارم‌ سهم‌ است‌» يعني‌: در صورتي‌ كه‌ زن‌ فرزندي‌ نداشته‌ باشد، نصف‌ ارثيه‌ زن‌ از آن‌ شوهر است‌، اما با وجود فرزند ـ هرچند در رده‌هاي‌ پايين‌ هم‌ باشد (يعني‌ نوه‌ و نتيجه‌ زن‌ باشد) ـ سهم‌ شوهر يك‌چهارم‌ ارثيه‌ زنش‌ هست‌، البته‌ اين‌ سهام‌ «پس‌ از انجام‌ وصيتي‌» است‌ «كه‌ به‌ آن ‌سفارش‌ كرده‌ باشند، يا» پرداخت‌ «وامي‌ كه‌ دارند».
اما حكم‌ ميراث‌ بردن‌ زنان‌ از شوهرانشان‌ چنين‌ بيان‌ شده‌ است‌: «و براي‌ زنان ‌است‌ يك‌ چهارم‌ سهم‌ از آنچه‌ شما بگذاشته‌ايد، اگر فرزندي‌ نداشته‌ باشيد» چه‌ اين‌فرزند از زنتان‌ ارث‌بر باشد، چه‌ نباشد «پس‌ اگر شما را فرزندي‌ باشد، در اين‌ صورت‌براي‌ زنان‌ يك‌ هشتم‌ سهم‌ است‌ از آنچه‌ بگذاشته‌ايد، بعد از اداي‌ وصيتي‌ كه‌ به‌ آن ‌سفارش‌ كرده‌ باشيد، يا پرداخت‌ بدهي‌اي‌» و بايد دانست‌: زن‌ در سهمي‌ كه‌ ـ با وجود فرزند و بدون‌ وجود آن‌ ـ دارد، با زنان‌ ديگر شوهرش‌ مشاركت‌ دارد. يعني‌: اگر زن‌ موجود در عقد نكاح‌ شوهر يكي‌ باشد، اين‌ سهم‌ از آن‌ وي‌ است‌، اما اگر شوهر بجز وي‌، زن‌ يا زنان‌ ديگري‌ هم‌ داشته‌ باشد، همه‌ زنان‌ وي‌ در اين‌سهم‌ ـ بي‌ هي