عالي‌ با آوردن‌ كلمه‌ «ظن‌» از يقين‌ به‌ گمان‌ تعبير نمود، از آن‌ رو كه‌ تا وقتي‌ روح‌ در بدن‌ شخص‌ باشد، او به‌ زندگي‌ طمع‌ داشته‌ و به‌ مرگ ‌خويش‌ يقين‌ كامل‌ حاصل‌ نمي‌كند بلكه‌ در عين‌ حال‌ كه‌ گمان‌ غالب‌ وي‌ مرگ‌است‌ اما با اين‌ وجود، كورسويي‌ از اميد به‌ زندگاني‌ در نهاد او وجود دارد.
آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ روح‌ جوهري‌ است‌ قائم‌ بالذات‌ كه‌ بعد از مرگ ‌بدن‌ باقي‌ مي‌ماند زيرا حق‌ تعالي‌ مرگ‌ را فراق‌ ناميده‌ است‌ و خود اين‌، دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ روح‌ باقي‌ است‌؛ چرا كه‌ فراق‌ و وصال‌ صفت‌ است‌ و صفت‌ مستدعي‌ وجود موصوف‌ مي‌باشد.
 
	سوره قيامة آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و يك‌ ساق‌ محتضر به‌ ساق‌ ديگر آن‌ بپيچد» در هنگام‌ فرودآمدن‌ مرگ‌ بر وي‌ پس‌ هر دو پايش‌ مي‌ميرند و ساقهاي‌ پايش‌ خشك‌ مي‌شوند و او قادر به‌ حركت ‌دادن‌ آنها نيست‌. آن‌گاه‌ ساقهاي‌ او را در كفن‌ مي‌پيچانند درحالي‌كه‌ روزي ‌بر آنها جولان‌ مي‌كرد و مي‌تاخت‌. ضحاك‌ در معني‌ آن‌ مي‌گويد: «دو كار بزرگ ‌بر ميت‌ گرد مي‌آيد: مردم‌ پيكرش‌ را براي‌ كفن‌ودفن‌ آماده‌ مي‌كنند و فرشتگان‌ روحش‌ را به‌ جايگاه‌ و مقر آن‌ مي‌برند».
 
	سوره قيامة آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌ روز روان‌ كردن‌ به‌سوي‌ پروردگار توست» يعني: در آن‌ روز، ارواح‌ پس‌ از باز گرفته ‌شدن‌ از اجساد، به‌سوي‌ آفريننده‌ متعال‌ رانده‌ مي‌شوند.
 
	سوره قيامة آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ نه‌ باور داشت» حقايق‌ را اين‌ انسان‌ منكر به‌ پيامبر و قرآن‌ و روز آخرت ‌«و نه‌ نماز گزارد» براي‌ پروردگار خويش‌ پس‌ نه‌ به‌ قلبش‌ ايمان‌ آورد و نه‌ هم‌ به ‌بدنش‌ عمل‌ كرد.
 
	سوره قيامة آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ولي‌ دروغ‌ انگاشت‌ و رويگردان‌ شد» يعني: دروغ‌ انگاشت‌ پيامبر ص و فرشتگان‌ و روز آخرت‌ را و از طاعت‌ و ايمان‌ روي‌ گردانيد.
 
سوره قيامة آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ تبختركنان» يعني: سرمست‌ و خرامان‌ در راه‌ و رفتارش‌، افتخاركنان‌ و عشوه‌كنان‌ به‌ سر و وضعش‌ «به‌ سوي‌ خانواده‌اش‌ رفت» يا «يتمطي‌» به‌ اين‌ معني ‌است: او از روي‌ خودبيني‌ و گردنكشي‌ از اجابت‌ دعوتگر حق‌، سنگيني‌ و كاهلي‌ كردآيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ فرشتگان‌ را فرموديم: براي‌ آدم‌ سجده‌ كنيد، پس‌ همه‌ به‌ سجده‌درافتادند» سجود: در سخن‌ عرب‌ به‌ معناي‌ فروتني‌ و تذلل‌ و خردي‌ در برابر كسي‌است‌ كه‌ براي‌ وي‌ سجده‌ مي‌شود. و در اصطلاح‌ شرع: نهادن‌ پيشاني‌ بر زمين‌است‌. آري! نهادن‌ چهره‌ بر زمين، نمايانگر نهايت‌ مرتبه‌ فروتني‌ و خاكساري‌است‌. اين‌ آيه‌ بيانگر نوعي‌ ديگر از تكريم‌ و گرامي‌ داشت‌ الهي‌ از آدم‌u ونشان‌دهنده‌ فضيلت‌ اوست، از آن‌ روي‌ كه‌ خداوند (ج)فرشتگانش‌ را براي‌ او به‌سجود واداشت‌.
علما در بيان‌ احكام‌ سجده‌ گفته‌ اند: سجده‌ كردن‌ براي‌ خداوند متعال‌ به‌ شيوه‌عبادت، و براي‌ غير وي‌ به‌ شيوه‌ گرامي‌داشت‌ و تحيت‌ است‌، همچون‌ سجده‌فرشتگان‌ براي‌ آدم‌u و سجده‌ برادران‌ يوسف‌u براي‌ وي‌. اما بايد يادآور شدكه‌ سجده‌ بردن‌ براي‌ غير خدا (ج)در شريعت‌ اسلام‌ حرام‌ گرديده‌ و اين‌ كار - به‌قول‌اكثر علما - تا عصر رسول‌ خدا ص مباح‌ بود، ولي‌ ايشان‌ از آن‌ نهي‌ كردند. درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ چون‌ درخت‌ و شتر براي‌ رسول‌ خداص سجده‌ كردند، اصحاب‌(رض) گفتند: يا رسول‌ الله! ما به‌ سجده‌ كردن‌ براي‌ شما از درخت‌ وشتررمنده‌ سزاوارتريم‌! آن‌ حضرت‌ ص فرمودند: «لا ينبغي أن يسجد لأحد إلا لله رب العالمين‌: سزاوار نيست‌ كه‌ براي‌ احدي‌ غير از خداوند پروردگار جهانيان، سجده‌ شود». و در عوض‌ به‌ مصافحه‌ (دست‌ دادن) دستور دادند.
خلاصه‌ اين‌ كه: امت‌ اسلام‌ اتفاق‌ نظر دارند بر اين‌ كه‌ سجده‌ فرشتگان‌ براي‌آدم‌u، نه‌ سجده‌ عبادت‌ و تعظيم، بلكه‌ سجده‌ تحيت‌ و گرامي‌داشت‌ بود.
آري‌! همه‌ سجده‌ كردند «جز ابليس‌» و هرچند او از جنيان‌ بود، ولي‌ سجده‌كردن‌ براي‌ آدم‌(ع) به‌ اين‌ دليل‌ بر او واجب‌ شده‌ بود كه‌ در ميان‌ فرشتگان‌ به‌سرمي‌برد. ابن‌ عباس‌t مي‌گويد: «نام‌ ابليس‌ عزازيل‌ بود و او در آغاز از اشراف‌فرشتگان‌ بود، اما بعدا تمرد ورزيد و ابليس‌ ناميده‌ شد زيرا ابليس‌ به‌ معناي‌ نا اميداست، چراكه‌ خداوند (ج) او را از همه‌ خيرها نااميد گردانيد». ولي‌ قول‌ اول‌ كه‌ابليس‌ از جن‌ بود، برتر است‌ چرا كه‌ آيه‌ كريمه‌ «كهف‌ 50/»به‌ صراحت‌ مي‌گويد: (كَانَ مِنَ الْجِنِّ) (او از جنيان‌ بود). همچنين‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ ابليس‌ امر حق‌ راعصيان‌ كرد و فرشتگان‌ از اين‌ عصيان‌ بركنارند. آري‌! او همان‌ بود «كه‌ سر باززد» از سجده‌كردن‌ براي‌ آدم‌(ع) «و كبر ورزيد» و دچار آفت‌ خود بزرگ‌ بيني‌ شد «و از كافران‌ گشت‌» يا در علم‌ خداوند (ج) از كافران‌ بود. در حديث‌ شريف‌ آمده‌است: «لا يدخل الجنة من كان في قلبه مثقال حبة من خردل من كبر: كسي‌ كه‌ درقلبش‌ به‌اندازه‌ دانه‌ ارزني‌ از كبر باشد، به‌ بهشت‌ وارد نمي‌شود». چنان‌كه‌ بر اثرهمين‌ تكبر، ابليس‌ براي‌ ابد از بهشت‌ الهي‌ محروم‌ گرديد.
 
آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و وعده‌ قبول‌ توبه‌ براي‌ كساني‌ نيست‌ كه‌ گناه‌ مي‌كنند تا وقتي‌ كه‌ مرگ‌ يكي‌ از آنان‌در رسد» به‌گونه‌اي‌ كه‌ مي‌داند كه‌ حالا ديگر حتما مي‌ميرد و هيچ‌ اميدي‌ به‌زنده ‌ماندنش‌ باقي‌ نمانده‌ است‌ و در آخرين‌ هنگام‌ «مي‌گويد: اكنون‌ توبه‌ كردم‌» كه‌ اين‌ توبه‌ هيچ‌ سودي‌ به‌ حال‌ وي‌ ندارد «و نيز توبه‌ كساني‌ كه‌ درحال‌ كفر مي‌ميرند» زيرا كساني‌ كه‌ بر كفر مي‌ميرند، اساسا توبه‌اي‌ ندارند و وجود آن‌ درحق‌ ايشان‌ همانند عدم‌ آن‌ است‌ «براي‌ اينان‌» يعني‌: براي‌ هر دو گروه‌ «عذابي ‌دردناك‌ آماده‌ ساخته‌ايم‌» به‌ جزاي‌ گناهان‌ آنان‌.
علما در بيان‌ ا