‌در وي‌ دميده‌ شود زيرا در آغاز ساختارش‌ از گل‌ آفريده‌ شد آن‌گاه‌ از لجني ‌بوي‌ناك‌ و سپس‌ از گل‌ خشك‌ بازمانده‌ از آن‌. به‌قولي‌ ديگر: مراد از انسان‌ همه ‌فرزندان‌ آدم‌اند و قول‌ راجح‌ نيز همين‌ است‌، به‌دليل‌ آيه‌ بعدي‌ كه‌ مفسر آن ‌مي‌باشد و تطور انسان‌ از نطفه‌ به‌ موجودي‌ متكامل‌ را بيان‌ مي‌كند. «حين‌» مدت ‌حمل‌ انسان‌ در دوران‌ جنيني‌ و «دهر» زمان‌ ممتدي‌ است‌ كه‌ محدوديتي‌ ندارد.آري‌! انسان‌ در اين‌ مدت‌ به‌ سبب‌ ضعف‌ و حقارت‌ خود چيز قابل‌ ذكري‌ نبود. فراء و ثعلب‌ مي‌گويند: «معني‌ اين‌ است‌ كه‌ آدم‌ در طول‌ آن‌ مدت‌ چهل‌ سال‌، پيكر صورت‌نگاري‌ شده‌اي‌ از خاك‌ و گل‌ بود كه‌ نه‌ از آن‌ يادي‌ مي‌شد، نه ‌شناخته ‌شده‌ بود و نه‌ دانسته‌ مي‌شد كه‌ اسم‌ او يا هدف‌ از خلقتش‌ چيست‌، سپس‌ در او روح‌ دميده‌ شد و پس‌ از آن‌ نامش‌ مطرح‌ گرديد و بلندآوازه‌ شد». به‌قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است: روزگارها گذشت‌ و آدم‌ در آن‌ روزگاران‌ دراز نه‌ چيز قابل‌ ذكري ‌بود، نه‌ آفريده‌ شده‌ بود و نه‌ اسم‌ وي‌ براي‌ يكي‌ از مخلوقات‌ شناخته‌ شده‌ بود بلكه ‌او در كتم‌ عدم‌ فراموش‌ شده‌ و غير قابل ‌ذكر بود و اين‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ احدي‌ منكر آن‌ نيست‌ و دانشمندان‌ طبقات ‌الارض‌ نيز بر آن‌ تأكيد گذاشته‌ و گفته‌اند: انسان ‌روزگاران‌ درازي‌ بعد از آفرينش‌ خود زمين‌ بر روي‌ آن‌ پديد آمده‌ است‌.
	
سوره إنسان آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ در تفسير آيه‌ قبل‌ ـ بنا برمعني‌ راجح‌ آن‌ كه‌ ذكر شد ـ مي‌فرمايد: «هر آينه‌ ما انسان‌ را از نطفه‌ مختلطي‌ آفريديم» مراد از انسان‌ در اينجا: جنس‌ انسان‌ يعني‌ همه‌ فرزندان‌ آدم‌ است‌ و مراد از نطفه‌ در هم‌ آميخته‌ و مختلط: آب‌ مني‌ و نطفه‌ مرد و زن‌ بعد از اختلاط و آميزش‌ آن‌ دو است‌. به‌قولي: «امشاج‌» آميخته‌هايي‌ از چند چيز است‌ زيرا نطفه‌ مخلوطي‌ به‌ هم ‌آميخته‌ از انواع ‌چيزهاي‌ مختلف‌ و انواع‌ طبايع‌ مختلفه‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ از آنها و بر آنها آفريده ‌مي‌شود. «تا به‌ آزمونش‌ بكشانيم» يعني: انسان‌ را در حالي‌ آفريديم‌ كه‌ از آفرينش ‌او قصد آزمونش‌ را داشته‌ايم‌ تا او را به‌ خير و شر و به‌ امر و نهي‌ بيازماييم‌ «پس‌ او را» بدين‌سبب‌ «شنوا و بينا ساختيم» يعني: در او حواس‌ را ايجاد كرديم‌ تا ادراكش‌ كامل‌ گشته‌ و آزمودنش‌ ممكن‌ گردد. احتمال‌ دارد كه‌ مراد از آيه‌ اول‌، آفرينش‌ آدم‌ قبل‌ از دميدن‌ روح‌ در وي‌ و مراد از آيه‌ دوم‌، آفرينش‌ نسل‌ وي ‌باشد. به‌ هر حال‌ دو آيه‌ فوق‌ انسان‌ را به‌ ياد اصل‌ پيدايش‌ انسان‌ كه‌ يادآور ناتواني ‌وي‌اند مي‌اندازد و او را به‌ اعتراف‌ بر نعمت‌ و شكر منعم‌ و برآوردن‌ حكمت ‌آفرينش‌ خود كه‌ همانا پيروزي‌ در اين‌ آزمايش‌ است‌، برمي‌انگيزد.
 
	 سوره إنسان آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هرآينه‌ ما راه‌ را به‌ او نشان‌ داديم‌، خواه‌ شكرگزار باشد يا ناسپاس» يعني: ما راه‌ هدايت‌ و گمراهي‌ و خير و شر را به‌ انسان‌ نمايانده‌، او را به‌ آن‌ آشنا ساخته‌ و منافع ‌و مضار آنها را به‌ او شناسانده‌ايم‌ به‌طوري‌كه‌ او خود به‌ فطرت‌ و عقل‌ خويش‌ بدان ‌راه‌ مي‌يابد و نيز ما پيامبران(ع) را فرستاده‌، آيات‌ خويش‌ را نازل‌ كرده‌ و ادله‌ را برپا كرده‌ايم‌، خواه‌ او شكرگزار بوده‌ و راه‌ ايمان‌ و عبادت‌ و تقوي‌ را بپويد، يا ناسپاس‌ باشد و كفر بورزد.
 
	سوره إنسان آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالاً وَسَعِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
بعد از آن‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ دو گروه‌ شكرگزار و ناسپاس‌ را ذكر كرد، اكنون‌ به‌ بيان ‌اين‌ حقيقت‌ مي‌پردازد كه‌ چه‌ چيزي‌ را براي‌ آنها آماده‌ كرده‌ است: «ما براي‌كافران‌ زنجيرها و بندها و آتش‌ فروزان‌ آماده‌ كرده‌ايم» تا آنان‌ را به‌وسيله‌ اين‌ چيزها عذاب‌ كنيم‌. غل: چيزي‌ است‌ كه‌ دستها با آن‌ بر گردنها بسته‌ مي‌شود. سعير: آتش ‌بسيار افروخته‌ است‌.
 
	آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهاً وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد، براي‌ شما روا نيست‌ كه‌ زنان‌ را برخلاف‌ ميلشان ‌به‌ارث‌ بريد» يعني‌: براي‌ شما حلال‌ نيست‌ كه‌ آنان‌ را از طريق‌ ارث‌ براي‌ خويش‌گرفته‌ و محبوس‌ و مقيدشان‌ گردانيد، با اين‌ پندار كه‌ شما از خودشان‌ به‌ نفس‌هايشان‌ ذي‌حق‌تر هستيد، چنان‌كه‌ اهل‌ جاهليت‌ چنين‌ مي‌كردند و مي‌كنند، لذا شما بايد بدانيد كه‌ زن‌ كالايي‌ نيست‌ كه‌ به‌ ارث‌ برده‌ شود «و نيز» اي‌ شوهران‌! يا اي‌اولياي‌ شوهر متوفي‌! براي‌ شما حلال‌ نيست‌ كه‌ «ايشان‌ رامنع‌ كنيد» از اين‌ كه‌ باديگري‌ غير از شما ازدواج‌ كنند تا با اين‌ منع‌ بتوانيد ميراث‌ ايشان‌ را ـ هنگامي‌كه‌مي‌ميرند ـ از آن‌ خود سازيد، يا بتوانيد از اين‌ وسيله‌ فشار براي‌ بازپس‌ گرفتن‌ مهر ايشان‌ استفاده‌ كرده‌ و آن گاه‌ به‌ ايشان‌ اجازه‌ ازدواج‌ بدهيد.
زهري‌ و ابومجلز مي‌گويند: «رسم‌ و عادت‌ اهل‌ جاهليت‌ بر اين‌ بود كه‌ چون‌ مرد مي‌مرد و از خود همسري‌ بجا مي‌گذاشت‌، پسر آن‌ مرد از غيرآن‌ زن‌، يا يكي‌ ديگر از نزديكان‌ نسبي‌ وي‌، جامه‌ خويش‌ را بر او مي‌افگند و با اين‌ كار به‌ آن‌ زن ‌از خود زن‌ و از اوليايش‌ ذي‌حق‌تر مي‌شد». بخاري‌ نيز در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌كريمه‌ از ابن‌عباس‌ك روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمود: «رسم‌ اهل‌ جاهليت‌ بر اين‌ بود كه‌ چون‌ مرد مي‌مرد، اولياي‌ متوفي‌ به‌ (تصاحب) زن‌ وي‌ سزاوارتر تلقي ‌مي‌شدند، پس‌ اگر يكي‌ از آنان‌ مي‌خواست‌، او را به‌ نكاح‌ مي‌گرفت‌ و اگرمي‌خواستند، او را به‌ ديگري‌ به‌ زني‌ مي‌دادند و اگر هم‌ نمي‌خواستند، او را اصلابه‌ نكاح‌ نمي‌دادند، پس‌ به‌هرحال؛ آنها به‌ تصميم ‌گيري‌ درباره‌ وي‌ ذي‌حق‌تر و سزاوارتر بودند». در روايتي‌ديگر از ابن‌عباس‌(رض) آمده‌است‌: «اگر آن‌ زن‌ زيبا مي‌بود، يكي‌ از بستگان‌ نزديك‌ 