تر نيز همين‌ قول‌ است‌».
 
	سوره نبأ آيه  3

‏متن آيه : ‏

‏ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«كه‌ درباره‌ آن‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند» يعني: خبر بزرگي‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند، در مورد قرآن‌ است‌؛ زيرا بعضي‌ از آنان‌ آن‌ را سحر مي‌پندارند، بعضي‌ شعر، بعضي‌ تكهن‌ و غيب‌گويي‌ و بعضي‌ هم‌ مي‌گويند كه‌ قرآن‌ افسانه‌هاي‌ پيشينيان ‌است‌. يا در مورد قيامت‌ اختلاف‌ دارند زيرا كساني‌ به‌ آن‌ ايمان‌ دارند و كساني‌ آن‌را انكار مي‌كنند، كساني‌ در آن‌ شك‌ دارند و كساني‌ يقين‌.
	سوره نبأ آيه  4

‏متن آيه : ‏

‏ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«نه‌ چنان‌ است» كه‌ مشركان‌ مي‌پندارند «به‌زودي‌ خواهند دانست» حقيقت‌ امر را. اين‌ هشدار و زجر و توبيخ‌ سختي‌ براي‌ كفار است‌ كه‌ مجددا براي‌ مبالغه‌ وتشديد در هشداردهي‌ و وعيد با اين‌ هشدار تكان‌دهنده‌ دنبال‌ مي‌شود:
 
	سوره نبأ آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«باز هم‌ نه‌ چنان‌ است‌، به‌زودي‌ خواهند دانست» يعني: هرگز سزاوار نيست‌ كه ‌درباره‌ قرآن‌، يا قيامت‌ اختلاف‌ كنند زيرا قرآن‌ و باورهاي‌ اين‌ دين‌ حق‌ است‌ لذا كساني‌ كه‌ بدان‌ كفر مي‌ورزند، به‌زودي‌ فرجام‌ تكذيبشان‌ را خواهند دانست‌.
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ به‌ ذكر برخي‌ از مظاهر قدرت‌ عظيم‌ خود بر آفرينش ‌اشياي‌ عجيب‌ و پديده‌هاي‌ شگرف‌ كه‌ خود دليل‌ قدرت‌ وي‌ بر امر معاد و غير آن ‌است‌، پرداخته‌ و نه‌ پديده‌ از آنها را اين‌گونه‌ برمي‌شمارد:
 
	سوره نبأ آيه  6

‏متن آيه : ‏

‏ أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَاداً ‏

 

‏ترجمه : ‏
«آيا زمين‌ را مهادي‌ نگردانيديم‌؟» مهاد: زيرانداز و فرش‌ است‌، همچون‌ گهواره‌ كه‌ براي‌ كودك‌ گسترده‌ مي‌شود تا بر آن‌ خوابانده‌ شود.
	آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتيم: اي‌ آدم‌! تو و همسرت‌ در بهشت‌ سكونت‌ گزينيد و از هركجاي‌ آن‌ كه‌خواهيد، فراوان‌ بخوريد» عيش‌ رغد: زندگي‌ آسايشمند و گوارايي‌ است‌ كه‌ هيچ‌رنج‌ و دردي‌ در آن‌ نيست‌ و خوردن‌ به‌ رغد، خوردن‌ به‌ فراواني‌ و گوارايي‌ بدون‌رنج‌ و درد و بي‌هيچ‌گونه‌ منعي‌ است‌ «ولي‌ به‌ اين‌ درخت‌ نزديك‌ نشويد» در نهي‌آدم‌ و حوا از نزديكي‌ به‌ درخت‌ - با وجود آن‌ كه‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ آن‌ حرام‌نيست، بلكه‌ خوردن‌ از آن‌ حرام‌ است‌ - معناي‌ سد ذريعه‌ و قطع‌ وسيله‌ وجوددارد. يعني: نزديك‌ شدن‌ به‌ آن‌، خود وسيله‌اي‌ در جهت‌ ارتكاب‌ نهي‌ است، ازاين‌ جهت‌ به‌جاي‌ نهي‌ از خوردن، از نزديك‌ شدن‌ نهي‌ شدند. آري‌! به‌ درخت ‌ممنوعه‌ نزديك‌ نشويد: «كه‌» درصورت‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ درخت‌ و تناول‌ از آن‌ «از ستمكاران‌ خواهيد بود» بر خود؛ با معصيت‌ و نافرماني‌ پروردگار.
مفسران‌ در تفسير: «هذه الشجرة: اين‌ درخت‌»، اختلاف‌ نظر دارند؛ برخي‌گفته‌ اند: درخت‌ ممنوعه‌؛ درخت‌ انگور بود. برخي‌ ديگر گفته‌اند: درخت‌ممنوعه، خوشه‌ گندم‌ بود. برخي‌ ديگر برآنند كه: درخت‌ ممنوعه، درخت‌ انجيربود. ابن‌ جرير طبري‌ مي‌گويد: «درست‌ آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود: خداي‌ عزوجل‌آدم‌ و زنش‌ را از خوردن‌ درخت‌ معيني‌ از درختان‌ بهشت‌ نهي‌ كرد، پس‌ آن‌ دو ازآن‌ درخت‌ ممنوعه‌ خوردند و ما دقيقا نمي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ درخت‌ چه‌ درختي‌ بود، دليلي‌ هم‌ در اين‌ باره‌ از قرآن‌ و سنت‌ صحيح‌ وجود ندارد و دانستن‌ آن‌ مفيدفايده‌اي‌ نيز نيست‌».
آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هركس‌ از شما كه‌ طول‌» يعني‌: توانايي‌ و امكانات‌ مالي‌ «نداشته‌ باشد كه‌» به‌وسيله‌ آن‌ «با زنان‌ آزاد» و پاكدامن‌ «مؤمن‌ ازدواج‌ كند، پس‌ بايد كه‌ از آنچه‌ دست ‌شما از كنيزان‌ باايمان‌ مالك‌ شده ‌است‌، نكاح‌ كند» يعني‌: براي‌ چنين‌ كسي‌ رواست‌ كه‌ كنيز مسلماني‌ را كه‌ در ملك‌ ديگري‌ غيراز خود وي‌ است‌ به‌ نكاح‌ گيرد. اما اگر توانايي‌ مالي‌ ازدواج‌ با زن‌ آزادي‌ را داشت‌، ازدواج‌ با كنيز بر وي‌ حرام‌ است‌. نكاح‌ كنيز كتابي‌ نيز جايز نيست‌ و اين‌ رأي‌ جمهور فقهاست‌. اما رأي‌ احناف‌ ـ كه ‌در ادامه‌ همين‌ آيه‌ ذكر مي‌شود ـ بر جايز بودن‌ آن‌ است‌. «و خدا به‌ ايمان‌ شما داناتر است‌» پس‌ در صورت‌ ضرورت‌، از ازدواج‌ با كنيزان‌ امتناع‌ نورزيد زيرا چه‌بسا كه‌ ايمان‌ برخي‌ از آنان‌، از ايمان‌ برخي‌ از زنان‌ آزاد بهتر باشد. البته‌ اين قيد، به‌ اين‌ امر توجه‌ مي‌دهد كه‌ بايد ظاهر ايمان‌ آنان‌ را پذيرفت‌ «همه‌ از يك‌ديگريد» زيرا همه‌ شما ـ چه‌ كنيز و چه‌ آزاد ـ فرزندان‌ آدم‌(ع) هستيد. اين‌ تعبير هشداري‌ است‌ بر اين‌ كه‌: نبايد به‌ نسبها و حسبها فخر ورزيد «پس‌ كنيزان‌ را با اجازه‌ اهل‌ آنان‌ نكاح‌ كنيد» يعني‌: با اجازه‌ مالكان‌ آنها.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ مالك‌ كنيز، ولي‌ او مي‌باشد و ازدواج‌ كنيز بدون‌ اجازه‌ وي‌ صحيح‌ نيست». «و مهرهايشان‌ را به‌ وجه‌ معروف‌ به‌آنان‌ بدهيد» يعني‌: بر آن‌ وجهي‌ كه‌ در شرع‌ و عرف‌ نيكو، معروف‌ و پسنديده است‌ و چنان‌ نباشد كه‌ به‌خاطر كنيز بودنشان‌، چيزي‌ از مهرهايشان‌ را از روي ‌اهانت‌ فروگذار نموده‌، يا در اين‌ امر به‌ آنان‌ زيان‌ برسانيد. و مالكان‌ آنان‌ مالك‌مهرهايشان‌ نيز هستند «در حالي‌ كه‌ عفيفه‌ باشند» و پاكدامن‌ «نه‌ زناكار» يعني‌: كنيزاني‌ را به‌ نكاح‌ نگيريد كه‌ به‌طور علني‌ مرتكب‌ زنا مي‌گردند «و نه‌ دوست‌پنهاني‌گيرنده‌» او زني‌ است‌ كه‌ به‌ طور پنهاني‌ با فردي‌ زنا مي‌كند. يادآور مي‌شويم‌ كه ‌اعراب‌ در جاهليت‌ زناي‌ علني‌ را عيب‌ مي‌پنداشتند، اما گرفتن‌ دوست‌ پنهاني‌ را عيب‌ نمي‌شمردند. پس‌، خد