ظرها غايب‌ گرداند به‌طوري‌ كه‌ تاريكي‌ آن‌ همه‌ آفاق‌ را فروپوشاند. اين‌ آيه‌ نيز دربرگيرنده‌ همان ‌معني‌ و همان‌ معجزه ‌است‌.
 
	سوره شمس آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ آسمان‌ و بناكردن‌ الله  آن‌ را» يا سوگند به‌ آسمان‌ و كسي‌ كه‌ آن‌ را بنا كرد و هر ستاره‌اي‌ از آن‌ را به ‌منزله‌ خشتي‌ از بناي‌ يك‌ سقف‌ قرار داد.
	سوره شمس آيه  6

‏متن آيه : ‏

‏ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ زمين‌ و آن‌ كس‌ كه‌ آن‌ را گسترد» از هر جانبي‌. يا سوگند به‌ زمين‌ و گستردن‌ خداوند(ج) آن‌ را.
 
	سوره شمس آيه  7

‏متن آيه : ‏

‏ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ نفس‌ و آن‌ كس‌ كه‌ آن‌ را درست‌ كرد» يعني: آن‌ را پديد آورد، اعضا و اندامهايش‌ را برابر ساخت‌، روح‌ را سوار تنش‌ كرد و در او نيروهاي‌ رواني‌ و معنوي‌ عظيم‌ و ادراكات‌ عجيبي‌ قرار داد و او را برمبناي‌ فطرت‌ استوار گردانيد. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «كل‌ مولود يولد علي‌ الفطرة‌، فأبواه‌ يهودانه‌ أو ينصرانه: هر نوزادي‌ بر فطرت‌ متولد مي‌شود، سپس‌ پدر و مادرش‌ هستند كه‌ او را يهودي‌ يا نصراني‌ مي‌گردانند». حرف‌ «ما» در هر سه‌ آيه‌ فوق‌، يا مصدري ‌مي‌باشد و يا موصوله‌ به‌ معني‌ «الذي‌»، كه‌ معني‌ آن‌ بنا بر هر دو صورت‌ بيان‌ شد.
 
	‏‏سوره شمس آيه  8

‏متن آيه : ‏

‏ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ‏

 

‏ترجمه : ‏
«سپس‌ فجور و پرهيزكاري‌اش‌ را به‌ آن‌ الهام‌ كرد» يعني: حق‌ تعالي‌ حال‌ تقوي‌ و بي‌تقوايي‌ و طاعت‌ و معصيت‌ نفس‌ آدمي‌ را به‌ او شناساند و به‌ او فهماند كه‌ فجور زشت‌ و تقوي‌ زيباست‌. و اين‌ خود دليل‌ بر اصل‌ مختار بودن‌ انسان‌ است‌. فجور: فسق‌، شر و هر چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ زيان‌ و هلاكت‌ مي‌انجامد. تقوي: پايبندي‌ به‌ جاده‌ استقامت‌ و انجام ‌دادن‌ اموري‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از بدفرجامي‌ حفظ مي‌كند.
 
	سوره شمس آيه  9

‏متن آيه : ‏

‏ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ‏

 

‏ترجمه : ‏
جواب‌ سوگندهاي‌ يادشده‌ اين‌ است: «هر كس‌ آن‌ را پاك‌ گردانيد، قطعا رستگار شد» يعني: هر كس‌ نفس‌ خود را پاك‌ گردانيد و آن‌ را به‌وسيله‌ تقوي‌ رشد و ارتقا و اعتلا داد، يقينا به‌ هر مطلوبي‌ دست‌ يافت‌ و به‌ هر امر محبوبي‌ نايل‌ گرديد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ عائشه‌ رضي‌الله عنها آمده ‌است‌ كه‌ فرمود: شبي ‌رسول‌ خدا ص را در خوابگاهشان‌ نيافتم‌ پس‌ در تاريكي‌ شروع‌ به‌ پاييدن‌ ايشان‌ با دست‌ خود كردم‌، بناگاه‌ به‌ ايشان‌ درحالي‌ برخوردم‌ كه‌ به‌ سجده‌ رفته ‌بودند ومي‌گفتند: «رب‌ أعط نفسي‌ تقواها وزكها أنت‌ خير من‌ زكاها أنت‌ وليها ومولاها: پروردگارا! به‌ نفسم‌ تقواي‌ آن‌ را بده‌ و آن‌ را پاك‌ گردان‌ زيرا تو بهترين‌ پاك‌كننده‌ آن‌ هستي‌، تو كارساز و مولاي‌ آن‌ هستي‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف ‌آمده ‌است‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ ص در دعاي‌ خويش‌ مي‌گفتند: «اللهم‌ إني‌ أعوذ بك‌ من ‌قلب‌ لا يخشع‌ ومن‌ نفس‌ لا تشبع‌ ومن‌ علم‌ لا ينفع‌ ومن‌ دعوة‌ لا يستجاب‌ لها: بارخدايا! من‌ به‌ تو پناه‌ مي‌برم‌ از قلبي‌ بي‌خشوع‌ و از نفسي‌ سيري ‌ناپذير و ازعلمي‌ بي‌سود و از دعايي‌ كه‌ اجابت‌ نشود».
 
آيه  59
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ قضات‌ و ولات‌ امر جامعه‌ اسلامي‌ را فرمان‌ داد كه‌ چون‌ ميان‌ مردم‌ حكومت‌ و داوري‌ مي‌كنند، بايد به‌ حق‌ و عدل‌ حكم‌ نمايند؛ دراينجا مردم‌ را به‌ اطاعت‌ از آنان‌ فرمان‌ مي‌دهد: «اي‌ مؤمنان‌! خدا را اطاعت‌ كنيد» با اطاعت‌ از كتاب‌ وي‌ «و پيامبر را اطاعت‌ كنيد» با اطاعت‌ از شخص‌ وي‌ در حياتش‌و اطاعت‌ از سنت‌ وي‌ بعد از وفاتش‌ «و» اطاعت‌ كنيد «اولي ‌الامر را از جنس‌خويش‌» يعني‌: اولي‌الامر مسلمان‌ را، اما حاكم‌ غير مسلمان‌ نه‌ بر مسلمان‌ ولايتي ‌دارد و نه‌ طاعتي‌. فرمان‌ اطاعت‌ از خدا و رسول‌ بر فرمان‌ اطاعت‌ از حكام‌ از آن‌ رو مقدم‌ است‌ كه‌ اگر حاكم‌ يا قاضي‌ يا غيرآنان‌، حكمي‌ مخالف‌ با حكم‌ خداو رسول‌ وي‌ صادر نمايند، حكمشان‌ مردود است‌. و (اولي‌الامر) عبارت‌ اند از: سلاطين‌ و قضات‌ و كليه‌ كساني‌ كه‌ داراي‌ ولايت‌ شرعي‌ مي‌باشند نه‌ ولايت‌ طاغوتي‌. البته‌ مراد آيه؛ اطاعت‌ آنان‌ در اوامر و نواهي‌ ايشان‌ تا آن‌گاه‌ است‌ كه‌اين‌ اوامر و نواهي‌ متضمن‌ معصيت‌ الهي‌ نباشد زيرا براي‌ هيچ‌ مخلوقي‌ در معصيت‌الله(ج) اطاعتي‌ نيست‌، چنان‌كه‌ اين‌ حكم‌ در احاديث‌ بسياري‌ از رسول‌ خداص نيز ثابت‌ شده‌ است‌. بعضي‌ گفته‌اند: اولي‌الامر؛ اهل‌ قرآن‌ و فقاهت‌ اند، يعني‌: آنان ‌كه‌ به‌ حق‌ امر مي‌كنند و به‌ حق‌ فتوي‌ مي‌دهند درحالي‌ كه‌ به‌ آن‌ علم‌ دارند.
ابن‌كثير مي‌گويد: «روشن‌ است‌ كه‌ معناي‌ اولي‌الامر در آيه‌كريمه‌ عام‌ است‌ و علما و امرا هر دو را شامل‌ مي‌شود ـ والله اعلم». بايد دانست؛ از مفاد حديث‌ شريف‌ ديگري‌ به‌ روايت‌ ابوهريره‌(رض) برمي‌آيد كه‌: در هنگام‌ كثرت‌ خلفا و امرا، بايد به ‌بيعت‌ اولين‌ آنها وفا كرد. «پس‌ هرگاه‌ اختلاف‌ كرديد» ميان‌ يك‌ديگر، يا اختلاف ‌كرديد با حكام‌ خود «در چيزي‌» از امور؛ «آن‌ را به ‌سوي‌ خدا و پيامبر عرضه‌ بداريد» عرضه‌ داشتن‌ به‌سوي‌ خدا؛ همانا ارجاع‌ دادن‌ امر مورد اختلاف‌ به‌ كتاب‌ حكيم‌ وي‌ است‌ و عرضه‌ داشتن‌ به‌سوي‌ پيامبر؛ ارجاع‌ دادن‌ آن‌ امر به‌سوي‌ ايشان ‌است‌ در حياتشان‌ با سؤال‌ نمودن‌ از ايشان‌ و عرضه‌ داشتن‌ آن‌ است‌ بر سنت‌ مطهره ‌ايشان‌ بعد از وفاتشان‌. آري‌! بايد اين‌چنين‌ كنيد «اگر به‌ خداوند و روز بازپسين‌ ايمان ‌داريد» پس‌ اين‌ عرضه ‌داشتن‌ و بازگشت ‌دادن‌ امور مورد اختلاف‌ به‌ كتاب‌ و سنت‌، بر اختلاف‌كنندگان‌ امري‌ حتمي‌ و الزامي‌ بوده‌ و از شأن‌ كساني‌ است‌ كه‌ به‌ خدا(ج) و روز آخرت‌ ايمان‌ دارند زيرا بازگشت‌ به‌ كتاب‌ و سنت‌ در حالت‌ نزاع‌ وكشمكش‌، مقتضاي‌ طاعت‌ است‌ «اين‌» بازگشت‌ دادن‌ امر اختلافي‌ به‌ مراجع ‌ياد شده‌ «بهتر» است‌ براي‌ شما در كوتاه‌ مدت‌ «و نيكوتر است‌ به‌ اعتبار تأويل‌» يعني‌: اين‌ امر به‌ اعتبار عاقبت‌ و انجام‌ كار نيز براي‌ شما 