ن‌ چيست‌ و تو را از آنچه ‌كه‌ برايت‌ از كار نبوت‌ اراده‌ كرده‌ بود، غافل‌ يافت‌ و تو نمي‌دانستي‌ كه‌ قرآن ‌چيست‌ و نه‌ از شرايع‌ و احكام‌ الهي‌ آگاه‌ بودي‌ پس‌ تو را بدينها راه‌ نمود. گفتني ‌است‌ كه‌ در اينجا نمي‌توان‌ «ضلال‌» را بر آنچه‌ كه‌ در مقابل‌ «هدي‌» است‌، حمل‌كرد زيرا انبيا(ع) از گمراهي‌ معصوم‌ و مصونند بلكه‌ «ضلال‌» در اينجا به‌معني‌ ندانستن‌ احكام‌ شرعي‌ و عدم‌ آگاهي‌ از امر نبوت‌ است‌ ـ چنان‌كه‌ بيان‌ شد.
 
	‏‏سوره ضحى آيه  8

‏متن آيه : ‏

‏ وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَأَغْنَى ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و تو را تنگدست‌ يافت‌ پس‌ توانگر گردانيد» يعني: اي‌ پيامبر! حق‌ تعالي‌ تو را فقير و عايله‌مند و بي‌مال‌ و منال‌ يافت‌ پس‌ بي‌نيازت‌ كرد؛ با رزق‌ و روزي‌اي‌ كه‌ به‌تو از طريق‌ فتوحات‌ سرزمينها و اماكن‌ كفار بخشيد. يا معني‌ اين‌ است: تو را قبل‌ از رسالت‌ نخست‌ با تجارت‌ در مال‌ خديجه‌ دختر خويلد اولين‌ همسرت‌، توانگر ساخت‌ سپس‌ با مال‌ ابوبكر(رض) آن‌گاه‌ با مال‌ انصار و سپس‌ با نيل‌ به‌ غنيمت‌ بعد از رسالت‌ و بعد از هجرت‌ و نيز تو را توانگر ساخت‌؛ با قانع‌ ساختنت‌ به‌ روزي‌ اندك ‌چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «ليس‌ الغني‌ عن‌ كثرة‌ العرض‌ ولكن‌ الغني‌ غني ‌النفس: توانگري‌ از بسياري‌ مال‌ و ثروت‌ نيست‌ بلكه‌ توانگري‌، توانگري‌ و بي‌نيازي‌ نفس‌ است‌».
 
	سوره ضحى آيه  9

‏متن آيه : ‏

‏ فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و اما يتيم‌ را ميازار» يعني: اي‌ پيامبر! تو نيز به‌ پاس‌ اين‌ همه‌ نعمت‌، به‌سبب‌ ضعف‌ و ناتواني‌ يتيم‌ بر مال‌ و حقش‌ مسلط نشو بلكه‌ حقش‌ را به‌ او بده‌ و يتيمي ‌خودت‌ را به‌ياد آور. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص با يتيمان‌ به‌ نيكي‌ وشفقتي‌ بسيار رفتار كرده‌ و در حق‌ آنان‌ به‌ نيكي‌ سفارش‌ مي‌كردند چنان‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ گذشت‌. پس‌ مراد از دستور به‌ ايشان‌، دستور به‌ امتشان‌ است‌.
 
آيه  62
‏متن آيه : ‏
‏ فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَاناً وَتَوْفِيقاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چگونه‌ است‌ آن‌ گاه‌ كه‌ به‌ آنان‌ به ‌سبب‌ كار و كردار پيشينشان‌ مصيبتي‌ برسد» يعني‌: حالشان‌ چگونه‌ خواهد بود و چه‌ خواهند كرد آن‌گاه‌ كه‌ به‌سبب‌ گناهاني‌ كه‌مرتكب‌ شده‌اند و از جمله؛ بردن‌ قضاياي‌ خويش‌ به‌ سوي‌ طاغوت‌، گرفتار مصيبت ‌سنگيني‌ گردند؟ آري‌! يقين‌ است‌ كه‌ آنان‌ در چنين‌ حالتي‌، از دفع‌ آن‌ مصيبت‌ناتوان‌ اند «سپس‌ نزد تو مي‌آيند» و از كاركرد خويش‌ عذرخواهي‌ مي‌كنند «و به‌خدا سوگند مي‌خورند كه‌ ما جز نيكويي‌ و موافقت‌ قصدي‌ نداشتيم‌» يعني‌: ما از بردن‌ قضاياي‌ خويش‌ به‌ داوري‌ نزد غير تو، جز احسان‌ و نيكوكاري‌ و ايجاد سازش‌ وتوافق‌ ميان‌ دو خصم‌، هيچ‌ قصد ديگري‌ نداشته‌ايم‌، پس‌ قطعا هدف‌ ما ستيز ومخالفت‌ با تو نبوده‌ است‌ و به‌ صحت‌ آن‌ داوري‌ هرگز اعتقاد نداشته‌ايم‌!
اما خداي‌ عزوجل‌ آنان‌ را اين‌گونه‌ تكذيب‌ مي‌كند:
	سوره ضحى آيه  10

‏متن آيه : ‏

‏ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و اما بر سائل‌ بانگ‌ نزن» يعني: چون‌ كسي‌ از تو چيزي‌ به‌ رسم‌ كمك ‌درخواست‌ كرد، بر او بانگ‌ نزن‌ و او را از خود مران‌ زيرا تو خود نيز فقير بوده‌اي ‌پس‌ يا به‌ او غذا و خوراكي‌ بده‌ و يا هم‌ او را به‌ نرمي‌ و ملايمت‌ برگردان‌. درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «ردوا السائل‌ ببذل‌ يسير، أو رد جميل‌، فانه‌ يأتيكم‌ من‌ ليس‌ من ‌الإنس‌ ولا من‌ الجن‌، ينظر كيف‌ صنيعكم‌ فيما خولكم‌ الله: سائل‌ را با بخششي‌ هرچند اندك‌، يا با برخوردي‌ نرم‌ و نيكو برگردانيد زيرا نزد شما كسي‌ (در هيأت‌ سائل) مي‌آيد كه‌ نه‌ از انس‌ است‌ و نه‌ از جن‌ پس‌ مي‌نگرد كه‌ عملتان‌ در آنچه‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ شما از نعمتها بخشيده ‌است‌، چگونه‌ است‌».
 
	سوره ضحى آيه  11

‏متن آيه : ‏

‏ وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و از نعمت‌ پروردگار خويش» با مردم‌ «سخن‌ بگوي» و نعمتهايي‌ را كه‌ به‌ تو ارزاني‌ كرده‌ است‌، براي‌ مردم‌ اظهار كن‌ و در ميانشان‌ مشهور گردان‌. بنابراين‌، سخن‌گفتن‌ از نعمت‌ خداوند(ج) خود نوعي‌ شكر است‌. به‌ قولي: مراد از نعمت‌ در اينجا، نبوت‌ و قرآن‌ است‌ لذا خداوند(ج) به‌ پيامبرش‌ دستور مي‌دهد تا قرآن ‌بخواند و به‌ آن‌ سخن‌ بگويد. علماي‌ محقق‌ گفته‌اند: سخن‌ گفتن‌ با مردم‌ از نعمتهاي‌ خداوند(ج) مطلقا جايز است‌ و حتي‌ اگر هدف‌ انسان‌ از برشمردن‌ نعمت‌ها بر خود اين‌ بود كه‌ ديگران‌ هم‌ به‌ وي‌ اقتدا كنند، يا هدفش‌ اين‌ بود كه‌ شكر پروردگارش‌ را به‌ زبان‌ آشكار گرداند، اين‌ كار مستحب‌ نيز هست‌ اما چنانچه‌ بر خود از فتنه‌، عجب‌ و خودنگري‌ ايمن‌ نبود، در اين‌ صورت‌ بازگو نكردن‌ نعمت‌ به ‌ديگران‌ بهتر است‌.
 ﴿ سوره‌ ضحی ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (11) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ مباركه‌ بدان‌ جهت‌ «ضحي‌» ناميده‌ شد كه‌ كلمه‌ آغازين‌ آن‌ (‏ وَالضُّحَى ‏)است‌ و خداوند(ج) در آن‌ به‌ «ضحي‌» كه‌ آغاز روز است‌، سوگند خورده ‌است‌ تا به‌ اهميت‌ اين‌ وقت‌ مهم‌ نوراني‌ توجه‌ داده‌ باشد و نيز بدان‌ جهت‌ كه‌ اين‌ سوره‌ در شأن‌ رسول‌اكرم‌ ص كه‌ نور محض‌ بودند، نازل ‌شده ‌است‌. از امام‌ شافعي (ره) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: گفتن‌ (الله‌ اكبر) يا (الله‌ اكبر لا اله ‌الا الله والله اكبر) در آخر  سوره‌ «ضحي‌» و پايان‌ تمام‌ سوره‌هاي‌ بعد از آن‌ سنت‌ است‌. مفسران‌ در بيان‌ وجه‌ مناسبت‌ اين‌ تكبير گفتن‌ نقل‌ كرده‌اند: ارسال‌ وحي‌ مدتي‌ بر رسول‌ خدا ص به ‌تأخير افتاد سپس‌ فرشته‌ آمد و سوره‌ «ضحي‌» را تماما بر ايشان‌ القا كرد و ايشان‌ از سر شادي‌ و فرحت‌ تكبير گفتند. اما ابن ‌كثير مي‌گويد: «اين‌ روايت‌ متكي‌ بر اسنادي‌ نيست‌ كه‌ بتوان‌ بر آن‌ به‌ صحت‌ يا ضعف ‌حكم‌ كرد».
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ سوره‌ روايت‌ كرده‌اند: براي‌ رسول‌ خدا ص ناراحتي‌اي‌ عارض‌ شد و ايشان‌ بر اثر آن‌ دو يا سه‌ شب‌ براي‌ تهجد به‌پا خاسته ‌نتوانستند، در اين‌ اثنا زني‌ نزدشان‌ آمد و گفت: اي‌ محمد! به‌نظرم‌ شيطان‌ تو تركت‌ كرده‌ و دو يا سه‌ شب‌ است‌ كه‌ به‌ تو نزديك‌ نشده ‌است‌. پس‌ خداوند(ج) اين‌ سوره‌ را نازل‌ فرمود. به‌ روايتي‌ديگر: جبرئيل‌(ع) چند روزي‌ بر رسول‌ خدا ص وحي‌ نياورد در اين‌ اثنا مشركان‌ گفتند: محمد مورد بي‌مه