علق‌ آفريد» علق: خون‌ بسته‌ است‌ و اگر خون‌ روان‌ باشد، آن‌ خون‌ «مسفوح‌» است‌. گفتني‌ است‌ كه‌ خون‌ بسته‌ طوري‌ از اطوار آفرينش‌ جنين ‌مي‌باشد زيرا آفرينش‌ جنين‌ ابتدا از نطفه‌ است‌، سپس‌ خداوند(ج) آن‌ نطفه‌ را به‌ علقه‌ (خون‌ بسته) كه‌ گويي‌ قطعه‌اي‌ از خون‌ جامد است‌، متحول‌ مي‌كند آن‌گاه ‌علقه‌ به‌ مضغه‌ (گوشت‌ پاره) تطور مي‌كند چنان‌ كه‌ گويي‌ قطعه‌اي‌ از گوشت‌ است‌ و سپس‌ برآن‌ خلعت‌ آفرينش‌ انساني‌ پوشانده‌ شده‌ و از نظر شكل‌ و هيأت‌، ساختار انساني‌ به‌ خود مي‌گيرد.
 
	سوره علق آيه  3

‏متن آيه : ‏

‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«بخوان‌ و پروردگار تو كريمترين‌ كريمان‌ است» يعني: آنچه‌ را كه‌ به‌ تو از خواندن‌ دستور داده‌ايم‌، عملي‌ كن‌ و بدان‌كه‌ پروردگاري‌ كه‌ تو را به‌ خواندن‌ دستور داده‌، گرامي‌ترين‌ است‌ زيرا او كريمي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ بزرگواري‌ با كرم‌ او همسري‌ نمي‌تواند كرد و از كرم‌ اوست‌ كه‌ به‌ تو امكان‌ مي‌دهد تا بخواني‌ در حالي‌كه‌ تو امي‌ (ناخوان) هستي‌.
 
	سوره علق آيه  4

‏متن آيه : ‏

‏ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«همان‌ كس‌ كه‌ به‌ وسيله‌ قلم‌ علم‌ آموخت» يعني: به‌وسيله‌ قلم‌ به‌ انسان‌ نويسندگي ‌و دانش‌ آموخت‌. پس‌ قلم‌ نعمت‌ بس‌ بزرگي‌ از جانب‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ انسان ‌است‌. اگر اين‌ قلم‌ نبود، نه‌ ديني‌ پايدار مي‌گرديد و نه‌ زندگي‌اي‌ سروسامان‌ مي‌يافت‌ لذا خداوند(ج) مردم‌ را به‌وسيله‌ قلم‌ از تاريكي‌ جهل‌ به‌سوي‌ نور علم ‌رهنمون‌ گرديده ‌است‌ و علوم‌ تدوين‌ نگرديده‌، احكام‌ مرتب‌ نشده‌ و اخبار و سخنان‌ پيشينيان‌ و كتب‌ نازل‌شده‌ الهي‌ به‌ ضبط و ثبت‌ نرسيده‌ مگر به‌وسيله‌ نوشتن و قلم‌ و اگر بتوانيم‌ جهاني‌ را تخيل‌ و تصور كنيم‌ كه‌ در آن‌ نه‌ قلمي‌ باشد، نه‌ نوشتن‌ و نه‌ كتابي‌، بي‌شك‌ آن‌ جهان‌، جهاني‌ خواهد بود كه‌ جهل‌ در آن‌ در همه‌جا وهمه‌سو طناب‌ افگنده‌ و سايه‌ سياه‌ شوم‌ خود را گسترانده ‌است‌ به‌طوري‌كه‌ در آن ‌جهان‌ بسته‌، معرفت‌ عقيم‌ است‌ و دانشهاي‌ پيشينيان‌ و تجارب‌ و آداب‌ و افكارشان‌ منجمد، كه‌ نه‌ به‌ ديگران‌ منتقل‌ مي‌شود و نه‌ از جايي‌ به‌ جايي‌ مي‌رود مگر به‌ قلت ‌و همراه‌ با نقص‌ و تحريف‌ و آن‌ اندك‌ داشته‌هاي‌ علمي‌ نيز بر اثر انجماد فكري‌ و انسداد معرفتي‌ درگذار زمان‌ به‌پايان‌ رسيده‌ و ديگر براي‌ آن‌ در عرصه‌ هستي ‌وجودي‌ باقي‌ نمي‌ماند.
اما با وجود نويسندگي‌ و قلم‌، بدون‌ شك‌ علوم‌ و آداب‌ باقي‌ مانده‌ و ماندگار مي‌شوند و كاخ‌ علوم‌ و آداب‌ پيوسته‌ بر زيربناي‌ آنها فرازهاي‌ نويني‌ را مي‌پيمايد و الي‌ ما شاءالله بر آن‌ افزوده‌ مي‌شود؛ در چنين‌ بستر و زمينه‌اي‌ است‌ كه‌ تمدنها سر برآورده‌ و رشد مي‌كنند، افكار اعتلا و ارتقا يافته‌ و اديان‌ حفظ مي‌شوند و هدايت ‌انتشار پيدا مي‌كند، از اين‌رو تعجب‌برانگيز نيست‌ كه‌ خداوند(ج) دعوت‌ اسلام‌ را با دعوت‌ به‌سوي‌ خواندن‌ و نوشتن‌ و بيان‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ خواندن‌ و نوشتن‌ دو نشانه‌ بزرگ‌ از نشانه‌ها و آيات‌ وي‌ در خلقش‌ مي‌باشند و از خوان‌ رحمت‌ او فرود آورده‌ شده‌اند، آغاز نموده‌است‌ و محمد پيامبرش‌ ص درحالي‌كه‌ عربي‌ امي‌ است ‌كه‌ نه‌ خواندن‌ را مي‌داند و نه‌ نوشتن‌ را، درحالي‌ به‌ رسالت‌ برانگيخته‌ شده‌ كه ‌معجزه‌ او قرآن‌ است‌؛ قرآني‌ كه‌ خوانده‌ مي‌شود و كتابي‌ كه‌ نوشته‌ مي‌شود و او با اين‌ كتاب‌ به‌زودي‌ امت‌ خويش‌ را از امتي‌ امي‌ و ناخوان‌ به‌ امتي‌ دانشمند و دانا متحول‌ خواهد كرد، امتي‌ كه‌ به‌ تمام‌ فضايل‌ علم‌ و دانش‌ آراسته ‌است‌. چنان‌كه‌ خداوند(ج) در همان‌ حال‌ كه‌ با اين‌ نعمت‌ خويش‌ بر اين‌ امت‌ منت‌ مي‌گذارد، چنين ‌مي‌فرمايد: (‏ هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ‏):  «اوست‌ آن‌ كس‌ كه‌ در ميان‌ قوم‌ بي‌كتاب‌ پيامبري‌ از خودشان‌ را برانگيخت‌ كه‌ آيات‌ او را بر آنان‌ مي‌خواند و پاكيزه‌شان‌ مي‌دارد و به‌ آنان‌ كتاب‌ و حكمت‌ مي‌آموزد و حقا كه‌ در گذشته‌ در گمراهي‌ آشكاري‌ بودند» «جمعه/‌2». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «اولين‌ چيزي‌ كه‌ خداوند(ج) آفريد قلم‌ بود سپس‌ به‌ او گفت: بنويس‌! و قلم‌ هر چه‌ را كه‌ تا روز قيامت‌ روي‌ مي‌دهد، نوشت‌ پس‌ قلم‌ نزد الله(ج) در ذكر، فوق‌ عرش‌ است‌».
 
سوره علق آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«آنچه‌ را كه‌ انسان‌ نمي‌دانست‌ به‌ او آموخت» يعني: خداوند(ج) به‌وسيله‌ قلم ‌اموري‌ را به‌ انسان‌ آموخت‌ كه‌ انسان‌ از آنها هيچ‌ چيز نمي‌دانست‌.
 
سوره علق آيه  6‏متن آيه : ‏‏ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى ‏
 آيه  7‏متن آيه : ‏‏ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ‏ 

‏ترجمه : ‏
«حقا كه‌ آدمي‌ همين‌كه‌ خود را بي‌نياز ببيند طغيان‌ مي‌ورزد» يعني: انسان‌ اگر خود را به‌ مال‌ و نيروي‌ خويش‌ توانگر ببيند، از حد مي‌گذرد و بر پروردگارش‌ استكبار و طغيان‌ مي‌ورزد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌است‌ كه‌ ابوجهل‌ به‌ مشركان‌ گفت: آيا محمد در ميان‌ شما چهره‌اش‌ را بر خاك‌ مي‌گذارد؟ گفتند: آري‌! گفت: سوگند به‌ لات‌ وعزي‌ كه‌ اگر ببينم‌ او چنين‌ مي‌كند، گردنش‌ را در زير لگدهاي‌ خود كرده‌ وچهره‌اش‌ را در خاك‌ مي‌لولانم‌! پس‌ خداوند(ج) اين‌ آيات‌ را نازل‌ فرمود: (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى ‏). يعني: به‌جاي‌ اين‌كه‌ آن‌ انسان‌ طغيانگر، اين‌ مال‌ و نيرومندي‌ را به‌ خداي‌ سبحان‌ نسبت‌ داده‌ و او را در قبال‌ آنها شكر بگزارد، كفران‌ نعمت‌ كرده‌ و سر به‌ طغيان‌ بر مي‌دارد.
 
آيه  65
‏متن آيه : ‏
‏ فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چنين‌ نيست‌» كه‌ پندار منافقان‌ در مورد ايمان‌ به‌ پيام‌هاي‌ نازل‌ شده‌ بر تو و پيشينيانت‌ راست‌ باشد، بلكه‌ «به‌ پروردگارت‌ سوگند كه‌ ايمان‌ نمي‌آورند تا آن‌ كه‌ تو را در آنچه‌ ميانشان‌ مايه‌ اختلاف‌ است‌» و در آن‌ باهم‌ كشمكش‌ و مشاجره‌ دارند «داور گردانند» يعني‌: تو را در تمام‌ امورشان‌ ميان‌ خود حاكم‌ و داور گردانيده‌ و احدي‌جز تو را به‌ داوري‌ برنگزينند و «آ