ي‌ نمي‌خورد مگر اين‌كه‌ آن‌ را در هم‌ مي‌شكست‌ و خرد و نابود مي‌گردانيد.
 
	سوره فيل آيه  4

‏متن آيه : ‏

‏ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«بر آنان‌ سنگريزه‌هايي‌ از سنگ‌گل‌ فرو مي‌انداختند» مفسران‌ گفته‌اند: آن‌ پرندگان‌ حامل‌ سنگريزه‌هايي‌ از گل‌ بودند كه‌ كوچكتر از نخود و بزرگتر از عدس ‌بود و با آتش‌ جهنم‌ پخته‌ شده‌ و در آنها نامهاي‌ لشكريان‌ ابرهه‌ نوشته‌ شده‌ بود پس ‌چون‌ سنگريزه‌اي‌ از آنها بر يكي‌ از آنان‌ اصابت‌ مي‌كرد، از تن‌ وي‌ آبله‌اي‌ كشنده‌ بيرون‌ مي‌شد.
	آيه  73
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ به‌ شما فضلي‌» يعني‌: غنيمتي‌، يا فتحي‌ «از جانب‌ خداوند برسد، البته ‌مي‌گويد» اين‌ منافق‌، همچون‌ سخن‌ يك‌ حاسد نادم‌ «چنان‌ كه‌ گويي‌ هرگز ميان‌ شما و ميان‌ وي‌ دوستي‌ نبوده‌» يعني‌: گويي‌ او اصلا با شما سابقه‌ دوستي‌ نداشته‌ و اصلا از اهل‌ دين‌ شما نبوده‌ است؛ «اي‌ كاش‌ همراه‌ ايشان‌ بودم‌ تا به‌ فوزي‌ عظيم‌مي‌رسيدم‌!» يعني‌: آرزو مي‌كند كه‌ كاش‌ با مؤمنان‌ به‌ ميدان‌ نبرد مي‌رفت‌ تا بهره ‌خويش‌ از غنيمت‌ را به‌دست‌ مي‌آورد. پس‌ اين‌ منافق‌، دستيابي‌ به‌ غنيمت‌ را فوزي ‌عظيم‌ براي‌ خويش‌ دانسته‌ و جز اين‌، هيچ‌ هدف‌ و مرام‌ ديگري‌ ـ چون‌ اعلاي‌كلمه‌الله و پيروزي‌ اسلام‌ ـ ندارد. يا معني‌ اين‌ است‌: آن‌ منافق‌ مي‌گويد؛ چرا مرا در غنيمت‌ و فتح‌ خويش‌ شركت‌ نمي‌دهيد؟ گويي‌ من‌ اصلا شما را دوست‌ نداشته‌ و ياريتان‌ نكرده‌ام‌؟
 
	سوره فيل آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«پس‌ سر انجام‌ آنان‌ را مانند كاه‌ نيمه‌ جويده‌ گردانيد» يعني: مانند برگ‌ كاهي‌ كه‌ چهارپايان‌ آن‌ را مي‌خورند و بعد از خوردنشان‌ نيمه‌ پرزه‌هايي‌ از آن‌ به‌ زير آخور مي‌افتد. به‌قولي‌ معني‌ اين‌ است: همچون‌ برگي‌ گرديدند كه‌ چهارپايان‌ آن‌ راخورده‌اند و فقط كاه‌ آن‌ باقي‌ مانده ‌است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم ‌آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص در روز فتح‌ مكه‌ فرمودند: «خداوند(ج) فيل‌ را از مكه‌ باز داشت‌ و پيامبر خود و مؤمنان‌ را بر آن‌ مسلط گردانيد اما بدانيد كه‌ امروز حرمت‌ آن‌ بدان‌ بازگشته‌ است‌ همچون‌ حرمت‌ آن‌ در ديروز، هان‌! آن‌ كس‌ كه‌ حاضر است‌ به‌ غايب‌ ابلاغ‌ كند».
 ﴿ سوره‌ فیل ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (5) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ بدان‌ جهت‌ «فيل‌» ناميده‌ شد كه‌ با يادآوري‌ از داستان‌ اصحاب‌ فيل‌ افتتاح‌ شده ‌است‌. داستان‌ اصحاب‌ فيل‌ به‌ اختصار اين‌ است‌كه: در يمن‌ حكمفرمايي‌ بود به‌ نام‌ ابرهه ‌بن‌ صباح‌ اشرم‌ كه‌ از سوي‌ نجاشي‌ پادشاه‌ حبشه‌ منصوب‌ شده‌ بود. آن‌ حكمران‌ كليساي‌ زيبا و بزرگي‌ به‌ نام‌ «قليس‌» در يمن ‌بنا كرد با اين‌ هدف‌ كه‌ مردم‌ را از حج‌ كعبه‌ به‌ سوي‌ آن‌ كليسا برگرداند. پس‌ مرد اعرابي‌اي‌ از قبيله‌ كنانه‌ شبانگاه‌ در آن‌ كليسا مدفوع‌ كرد و آن‌ را ملوث‌ ساخت‌. اين‌ كار، سبب‌ خشم‌ ابرهه‌ گرديد و سوگند خورد كه‌ كعبه‌ را ويران‌ مي‌كند. اما در واقع‌ او با اين‌ بهانه‌ مي‌خواست‌ مكه‌ را فتح‌ نموده‌ و يمن‌ را با شام‌ متصل‌ گرداند و ساحه‌ قلمرو نصرانيت‌ را توسعه‌ دهد.
پس‌ لشكري‌ گران‌ با فيل‌هاي‌ مهيبي‌ آماده‌ كرد و رو به‌ مكه‌ نهاد تا به‌ موضعي‌ به‌ نام‌ «مغمس‌» در نزديكي‌ مكه‌ رسيد. لشكر ابرهه‌ كه‌ به‌ مكه‌ نزديك‌ شد، او به ‌چپاول‌ اموال‌ اعراب‌ فرمان‌ داد و در ميان‌ آن‌ اموال‌ دويست‌ شتر از عبدالمطلب ‌بن ‌هاشم‌ جد رسول‌اكرم‌ ص وجود داشت‌. سپس‌ پيكي‌ را نزد بزرگترين ‌و شريف‌ترين‌ فرد قريش‌ فرستاد. مردم‌، عبدالمطلب‌ را به‌ او معرفي‌ كردند و او پيغام‌ ابرهه‌ به‌ مردم‌ مكه‌ را به‌ عبدالمطلب‌ رسانيد. ابرهه‌ در آن‌ پيغام‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ براي‌ جنگ‌ با آنان‌ نيامده ‌است‌ بلكه‌ آمده‌است‌ تا كعبه‌ را ويران‌ كند. عبدالمطلب‌ در پاسخ‌ وي‌ گفت: به‌ خدا سوگند كه‌ نه‌ ما با ابرهه‌ سر جنگ‌ داريم‌ و نه‌ ما را بدين‌ كار نيرو و تواني‌ است‌، اين‌ بيت ‌الحرام‌ الهي‌ و خانه‌ خليل‌ وي ‌ابراهيم‌(ع) است‌ پس‌ اگر خداوند(ج) آن‌ را از هجوم‌ شما باز دارد، اين‌ خانه‌ و حرم‌ اوست‌ و اگر هم‌ راه‌ را بر شما باز كند تا آن‌ را ويران‌ كنيد، او مي‌داند و خانه‌اش‌ زيرا سوگند به‌ ذات‌ او كه‌ ما توان‌ دفاع‌ از خانه‌اش‌ را نداريم‌. نماينده‌ ابرهه‌ گفت: پس‌ بيا با من‌ نزد ابرهه‌ برويم‌. از آن‌ سوي‌ ديگر مكيان‌ كار را بزرگ‌ پنداشته ‌از اين‌ خبر سخت‌ تكان‌ خوردند و قصد نبرد با ابرهه‌ را كردند اما ديدند كه‌ تاب‌ رويارويي‌ با لشكر عظيم‌ وي‌ را ندارند لذا ناگزير به‌ كوه‌ها پناه‌ بردند و ناظر صحنه‌ بودند كه‌ چه‌ روي‌ خواهد داد.
عبدالمطلب‌ نزد ابرهه‌ رفت‌ و او تحت‌ تأثير هيبت‌ و شخصيت‌ وي‌ كه‌ مردي ‌تنومند و نيكومنظر بود، قرار گرفت‌ و از وي‌ خواست‌ كه‌ نياز خويش‌ را بگويد. عبدالمطلب‌ گفت: نياز من‌ اين‌ است‌ كه‌ پادشاه‌ دويست‌ شتري‌ را كه‌ از من‌ گرفته ‌است‌، باز پس‌ دهد. ابرهه‌ تعجب‌ كرد و گفت: چگونه‌ است‌ كه‌ درباره‌ شتران‌ خود با من‌ سخن‌ مي‌گويي‌ اما درباره‌ خانه‌اي‌ كه‌ دين‌ تو و دين‌ پدران‌ توست‌ و من‌ براي‌ ويران‌ كردن‌ آن‌ آمده‌ام‌، هيچ‌ سخني‌ نمي‌گويي‌؟ عبدالمطلب‌ در پاسخ‌ وي‌ گفت: من‌ صاحب‌ اين‌ شتران‌ هستم‌ اما خانه‌ كعبه‌ نيز از خود صاحبي‌ دارد كه‌ يقينا تو را از آن‌ باز خواهد داشت‌. ابرهه‌ گفت: چنين‌ نيست‌، من‌ كعبه‌ را ويران‌ مي‌كنم‌. عبدالمطلب‌ گفت: بسيار خوب‌؛ اين‌ تو و اين‌ هم‌ كعبه‌. سپس‌ از نزد وي‌ بازگشت‌ و آن‌گاه‌ با شماري‌ از افراد قريش‌ به‌ در خانه‌ كعبه‌ آمد و حلقه‌ در را گرفت‌ و به‌ زاري ‌به‌ بارگاه‌ خداوند(ج) دعا كرد كه‌ اين‌ غائله‌ را از كعبه‌ دفع‌ نمايد.
لشكر ابرهه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ پيشروي‌ كرد و وارد مكه‌ شد، همراه‌ وي‌ فيل‌ بزرگي‌ به‌نام‌ «محمود» بود كه‌ هرگاه‌ او را به‌ سوي‌ حرم‌ مي‌راندند زانو بر زمين‌ مي‌افگند و جلو نمي‌رفت‌ اما چون‌ روي‌ او را به‌ سوي‌ يمن‌، يا ساير جهات‌ مي‌چرخاندند، به‌ تاخت‌ مي‌دويد.
روز بعد درحالي‌كه‌ عبدالمطلب‌ مشغول‌ دعا بود، مشاهده‌ كرد كه‌ پرندگاني‌ از جانب‌ دريا و از سمت‌ يمن‌ ظاهر شده‌اند و با هر پرنده‌اي‌ 