َقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مؤمنان‌! حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ مشركان‌ نجس‌اند» مراد نجاست‌ معنوي‌، يعني ‌نجاست‌ شرك‌ و ظلم‌ و اخلاق‌ و عادات‌ زشت‌ آنهاست‌ لذا كافر ذاتا نجس‌العين ‌نيست‌ زيرا خداي‌ سبحان‌، خوردن‌ غذاي‌ كفار اهل‌ كتاب‌ را بر مسلمانان‌ حلال ‌گردانيده‌ است‌، همچنان‌ ثابت‌ شده‌ كه‌ رسول‌ خداص در ظروف‌ كفار خوردند وآشاميدند، در ظروف‌ آنها وضو گرفتند و كفار را در مسجد خويش‌ فرود آوردند. و اين‌ قول‌ جمهور علماء است‌. ولي‌ به‌ قولي‌: كفار ذاتا نجس‌اند، از آن‌ گذشته‌،آنان‌ غسل‌ جنابت‌ نمي‌كنند بنابراين‌، جسما هم‌ نجس‌اند «پس‌ نبايد كه‌ به‌ مسجدالحرام‌ نزديك‌ شوند» يعني‌: كفار نبايد به‌ حرم‌ مكي‌ ـ از جمله‌ به ‌مسجدالحرام‌ ـ وارد شوند، هرچند به‌ منظور انجام‌ دادن‌ حج‌ و عمره‌ زيرا به‌ آنان‌اجازه‌ داده‌ نمي‌شود كه‌ مطابق‌ آيين‌هاي‌ شركي‌ خود، حج‌ يا عمره‌ بگزارند. اما درباره‌ مساجد ديگر ـ بجز مسجدالحرام‌ ـ بايد گفت‌: اهل‌ مدينه‌ بر آنند كه‌ بايد هر مشركي‌ را از هر مسجدي‌ منع‌ كرد زيرا آنان‌ نجس‌اند و مساجد، پاك‌ و پاك‌كننده‌ و نهي‌ مشركان‌ از نزديك‌شدن‌ به‌ مسجدالحرام‌، در حقيقت‌ به‌ معناي‌ نهي‌ مسلمانان ‌از دادن‌ چنين‌ امكاني‌ به‌ آنهاست‌ و اين‌ مذهب‌ امام‌ مالك: است‌. ولي‌ احناف‌، ورود به‌ مساجد را ـ اعم‌ از مسجدالحرام‌ يا غير آن‌ ـ براي‌ كفار مباح‌ شمرده‌اند زيرا هدف‌ آيه‌، نهي‌ از حج‌ و عمره‌ مشركان‌ است‌. اما شافعي: بر آن‌ است‌ كه‌ مشركان‌ بايد ـ مخصوصا ـ از مسجدالحرام‌ بازداشته‌ شوند. «بعد از اين‌ سال» يعني‌: بعد از سال‌ نهم‌ هجري‌. شايان‌ ذكر است‌؛ اين‌ همان‌ سالي‌ است‌ كه ‌ابوبكر(رض)  طبق‌ فرمان‌ رسول‌ خداص، امارت‌ حجاج‌ را برعهده‌ داشت‌. پس‌ برمبناي‌ اين‌ آيه‌، ورود مشركان‌ به‌ حرم‌ مكي‌ از آغاز سال‌ دهم‌ هجري‌ ممنوع‌ شد «و اگر از فقر بيمناكيد پس‌ به‌زودي‌ خدا ـ اگر بخواهد ـ از فضل‌ خود شما را توانگر خواهد ساخت» عكرمه‌ مي‌گويد: «خداوند متعال‌ مسلمانان‌ را با فرود آوردن‌ پياپي‌ و فراوان‌ باران‌، روياندن‌ سبزيجات‌، حاصلخيز كردن‌ زمين‌ها، اسلام ‌آوردن ‌اعراب‌ ـ كه‌ اسباب‌ توانگري‌ و وسايل‌ مورد نياز مؤمنان‌ را به‌ مكه‌ حمل ‌مي‌كردند ـ و با اموال‌ غنيمت‌ و في‌ء و جزيه‌، توانگر ساخت». جمله‌ (اگربخواهد)، به‌ مؤمنان‌ مي‌آموزد كه‌ همه‌ امور را به‌ مشيت‌ خداوند متعال‌ معلق‌ سازند و همه‌ اميدها را به‌ او بربندند «همانا خداوند داناست» به‌ تمام‌ امور، از جمله ‌به‌ مصالح‌ بندگانش‌ «حكيم» است‌ در برآوردن‌ آرزوها و در هر آنچه‌ كه‌ حكم‌ و اراده‌ كند.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: چون‌ مسلمانان‌، مشركان‌ را از ورود به‌ حرم‌ مكي‌و محل‌ برگزاري‌ مناسك‌ منع‌ كردند، از آنجا كه‌ همين‌ مشركان‌ مواد غذايي‌ واموال‌ تجارتي‌ را به‌سوي‌ حرم‌ مكي‌ مي‌آوردند؛ شيطان‌ ترس‌ از فقر را در دلهاي ‌مسلمانان‌ انداخت‌ و با خود گفتند: منبع‌ درآمد ما كه‌ همين‌ها بودند، اكنون‌ زندگي‌خود را از كدام‌ منبع‌ تأمين‌ كنيم‌؟ همان‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ ايشان‌ وعده‌ داد كه‌ از فضل‌ خويش‌، توانگرشان‌ خواهد ساخت‌ ـ و سپاس‌ او را كه‌ چنان‌ كرد.
 
آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اين‌ آيه‌ اتمام‌ حجتي‌ عليه‌ اهل‌ كتاب‌ است‌ زيرا اهل‌ كتاب‌، حقيقت‌ را به‌ طور آشكار و هويدا در تورات‌ و انجيل‌ مي‌ديدند لذا كفرشان‌ سخت‌ مستوجب‌ سرزنش ‌است‌.
«با كساني‌ از اهل‌ كتاب‌ كارزار كنيد كه‌ به‌ خدا ايمان‌ نمي‌آورند» يعني‌: خداوند(ج)  رابه‌ حق‌ معرفتش‌ نمي‌شناسند «و به‌ روز آخرت‌ نيز ايمان‌ نمي‌آورند» اين‌ دو جمله‌، به ‌بيان‌ جرمشان‌ از جنبه‌ اعتقادي‌ مي‌پردازد «و آنچه‌ را خدا و پيامبرش» در كتاب‌ وسنت‌ «حرام‌ گردانيده‌اند، حرام‌ نمي‌دارند» اين‌ جمله‌، بيانگر فزون‌ بودن‌ جرمشان‌ با مخالفت‌ حكم‌ شرع‌ در اعمال‌ است‌ «و به‌ دين‌ حق‌ گردن‌ نمي‌نهند» كه‌ دين‌ اسلام ‌است‌. اين‌ جمله‌ تأكيدي‌ بر معصيت‌ و نافرماني‌ آنان‌، با انحراف‌ و عناد و تكبر ازتسليم‌ شدن‌ به‌ حق‌ است‌. آري‌! با آنان‌ بجنگيد «تا آن‌كه‌ با كمال‌ خواري‌ به‌ دست‌ خود جزيه‌ دهند» بي‌هيچ‌ نكول‌ و امتناعي‌. به‌ قولي‌؛ معني‌ اين‌ است‌: تا آن‌گاه‌ كه‌ به ‌دست‌ خود جزيه‌ بدهند، بي‌ آن‌كه‌ كسي‌ ديگر را در پرداخت‌ آن‌ وكيل‌ و نماينده ‌خويش‌ سازند. قيد: (كمال‌ خواري)، مفيد آن‌ است‌ كه‌ ذمي‌ بايد جزيه‌ را درحالي‌ بدهد كه‌ خوار و ذليل‌ باشد به‌طوري‌ كه‌ خودش‌ شخصا ـ و نه‌ از طريق‌ نماينده‌اي‌ ـ با كمال‌ ذلت‌ آن‌ را حاضر كند و درحال‌ پرداخت‌ جزيه‌، خودش ‌ايستاده‌ و كسي‌ كه‌ آن‌ را از وي‌ تحويل‌ مي‌گيرد، نشسته‌ باشد. جزيه‌: مبلغي‌ از مال ‌است‌ كه‌ پرداخت‌ آن‌ بر كافري‌ كه‌ به‌ وي‌ اجازه‌ اقامت‌ در دار اسلام‌ داده‌ مي‌شود، به‌ عنوان‌ جزايي‌ بر كفر وي‌، مقرر گشته‌ است‌.
مذهب‌ شافعي‌ و احمدبن‌ حنبل‌ اين‌ است‌ كه‌ جزيه‌ جز از اهل‌ كتاب‌ يا امثالشان‌ ـ چون‌ مجوس‌ ـ گرفته‌ نمي‌شود. اما ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ از تمام ‌عجم‌هاي‌ غير مسلمان‌ ـ چه‌ از اهل‌ كتاب‌ باشند و چه‌ از مشركان‌ ـ جزيه‌ گرفته ‌مي‌شود ولي‌ از اعراب‌ جزيه‌ گرفته‌ نمي‌شود ـ مگر اين‌كه‌ از اهل‌ كتاب‌ باشند ـ لذا اعراب‌ دو راه‌ بيشتر ندارند؛ يا بايد مسلمان‌ شوند و يا شمشير بر آنها حاكم‌ است‌. امام‌ مالك‌ بر آن‌ است‌ كه‌ گرفتن‌ جزيه‌ از تمام‌ كفار ـ اعم‌ از كتابي‌، مجوسي‌ و بت‌پرست‌ ـ جايز است‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ كريمه‌، اولين‌ فرماني‌ است‌ كه‌ در قضيه‌ جنگ‌ با اهل‌ كتاب‌ صدور يافت‌ زيرا بعد از آن‌كه‌ جزيره ‌العرب‌ كاملا در حوزه‌ فرمانروايي ‌اسلام‌ در آمد، خداوند پيامبرش‌ را به‌ جنگ‌ با اهل‌ كتاب‌ فرمان‌ داد و اين‌ در سال ‌نهم‌ هجري‌ به‌ هنگامي‌ بود كه‌ رسول‌ خداص به‌ جنگ‌ روم‌ آماده‌ شده‌ و غزوه‌تبوك‌ را تدارك‌ مي‌ديدند». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ص فرمودند: «بر يهود و