عوذتين‌ را بخوان‌». ابن‌كثير در اين‌ معني‌ احاديث‌ بسياري‌ را نقل‌ نموده‌ و آن‌گاه‌ مي‌گويد: «در روايت‌ اين‌ حديث ‌از عقبه‌، طرق‌ بسياري‌ وجود دارد كه‌ در حد تواتر است‌ بنابراين‌، اين‌ حديث‌ در نزد بسياري‌ از محققان‌ مفيد قطعيت‌ مي‌باشد». نيز در حديث‌ شريف‌ وارده‌ از طريق ‌صدي‌ بن‌ عجلان‌ آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «آيا به‌ تو سه‌ سوره‌ را تعليم‌ ندهم‌ كه‌ در تورات‌، انجيل‌، زبور و فرقان‌ مانند آنها نازل‌ نشده ‌است‌، اين‌ سه‌سوره: (‏ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ‏)، (‏ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ‏) و(‏ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ‏) است‌».
سبب‌ نزول‌ معوذتين: در بخاري‌ و مسلم‌ از عايشه‌ رضي‌الله عنها روايت‌ شده‌ است ‌كه‌ فرمود: لبيدبن‌اعصم‌ رسول‌ خدا ص را جادو كرد بدين‌ نحو كه‌ غلاف‌ شكوفه‌ خرمايي‌ را گرفته‌ و موهايي‌ را كه‌ در هنگام‌ شانه ‌زدن‌ از سر آن‌ حضرت‌ ص فروريخته‌ بود و دندانهاي‌ شانه‌ ايشان‌ و نخي‌ را كه‌ در آن‌ يازده‌ گره‌ زده‌ شده‌ بود و گره‌ها با سوزن‌ محكم‌ ساخته‌ شده‌ بود، در آن‌ غلاف‌ خرما قرار داد و در آن‌ دميد. در اين‌ زمان‌ بود كه‌ معوذتين‌ بر رسول‌ خدا ص نازل‌ شد پس‌ ايشان‌ به‌ خواندن‌ آنها آغاز نمودند و چنان‌ بود كه‌ هر آيه‌اي‌ را مي‌خواندند، يك‌ گره‌ از آن‌ گره‌ها باز مي‌شد و در عين‌ حال‌، ايشان‌ در خود سبكي‌اي‌ مي‌يافتند تا اين‌كه‌ گره‌ آخر باز شد. آن‌گاه‌ رسول‌ خدا ص چنان‌ از جا برخاستند كه‌ گويي‌ از بند رها شده‌اند. جبرئيل‌(ع) نيز در اين‌ برهه‌ بر آن‌ حضرت‌ ص دم‌ و دعا مي‌خواند و مي‌گفت: «باسم‌ الله‌ أرقيك‌، من‌ كل‌ شي‌ء يؤذيك‌، من‌ شر حاسد و عين‌ و الله‌ يشفيك‌: به‌نام‌ خدا تو را دم‌ و دعا مي‌كنم‌ از هر چيزي‌ كه‌ آزارت‌ مي‌دهد، از شر هر حاسدي‌ و ازشر زخم‌ چشم‌ و الله تو را شفا مي‌دهد». چنان‌كه‌ از روايات‌ بر مي‌آيد، اثر سحر بر رسول‌ خدا ص فقط سر درد خفيفي‌ بود و اين‌ است‌ همان‌ معني‌ تخيل‌ كه‌ در يكي‌ از احاديث‌ آمده ‌است‌. گفتني‌ است‌ كه‌ گاهي‌ در بيداري‌ نيز مانند خواب‌ تخيل ‌روي‌ مي‌دهد بنابراين‌، مسلم‌ است‌ كه‌ سحر بر ملكات‌ و توانمنديهاي‌ عقلي‌ آن‌ حضرت‌ ص مطلقا هيچ‌ تأثيري‌ نگذاشت‌ همان‌ طوري‌ كه‌ سحر لبيدبن‌اعصم‌ در اموري‌ كه‌ به‌ وحي‌ و رسالت‌ مربوط مي‌شد، نيز هيچ‌ تأثيري‌ نداشت‌ زيرا حق‌ تعالي ‌آن‌ حضرت‌ ص را از هرگونه‌ نقصي‌ از اين‌ گونه‌، يا از هر گونه‌ آشفته‌گي‌ فكري‌، يا اضطراب‌ عصبي‌اي‌ معصوم‌ و محفوظ داشته‌ است‌ چنان‌ كه‌ مي‌فرمايد: (وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ): (خدا از آسيب‌ مردم‌ تو را در پناه‌ خود محفوظ مي‌دارد) «مائده‌/ 67».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6804.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:6805.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:6806.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:6807.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:6808.txt"> آيه  5</a><a class="text" href="w:text:6809.txt"> آيه  6</a><a class="text" href="w:text:6810.txt">وجه‌ تسميه: ﴿ سوره‌ ناس ﴾</a></body></html>سوره ناس آيه  1

‏متن آيه : ‏

‏ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ‏


‏ترجمه : ‏
«بگو: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ پروردگار مردم» يعني: به‌ آفريدگار و سامان‌دهنده‌ امور و به‌ صلاح‌ آورنده‌ احوال‌ آنان‌. بيضاوي‌ مي‌گويد: «از آن‌ جا كه‌ در سوره‌ قبل‌ پناه بردن‌ به‌ خداوند(ج) از مضار بدني‌ بود و اين‌ مضرات‌ در انسان‌ و غير او عام‌ است‌ لذا در اين‌ سوره‌، پناه‌ بردن‌ به‌ او از مضاري‌ است‌ كه‌ بر نفوس‌ بشري‌ عارض‌ مي‌شود و به‌ بشر مخصوص‌ مي‌باشد.
	آيه  2

‏متن آيه : ‏

‏ مَلِكِ النَّاسِ ‏

‏ترجمه : ‏
و پناه‌ مي‌برم‌ به‌ «ملك‌ مردم» يعني: به‌ ذاتي‌ كه‌ داراي‌ ملك‌ كامل‌، فرمانروايي‌اي‌ تام‌ و سلطه‌اي‌ بي‌رقيب‌ و لايتناهي‌ است‌.
 
	آيه  3

‏متن آيه : ‏

‏ إِلَهِ النَّاسِ ‏


‏ترجمه : ‏
و پناه‌ مي‌برم‌ به‌ «اله‌ مردم» يعني: به‌ معبود مردم‌ و از آنجا كه‌ ملك‌ (فرمانروا) گاهي‌ معبود است‌ و گاهي‌ هم‌ نيست‌ بنابراين‌، حق‌ تعالي‌ در اين‌ آيه‌ روشن‌ كرد كه ‌الوهيت‌ و عبوديت‌ مخصوص‌ وي‌ است‌ و احدي‌ با وي‌ در آن‌ مشاركت‌ ندارد.
 
	 آيه  4

‏متن آيه : ‏

‏ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ‏

 

‏ترجمه : ‏
پناه‌ مي‌برم‌ به‌ آنچه‌ ذكر شد؛ «از شر وسوسه‌گر» كه‌ شيطان‌ «خناس» است‌. خناس: يعني‌ بسيار بازپسرونده‌ زيرا هنگامي‌ كه‌ خداوند(ج) به‌ ياد آورده‌ شود، شيطان‌ بازپس‌ مي‌رود و خود را در هم‌ كشيده‌ و پنهان‌ مي‌شود اما چون‌ ذكر خداوند(ج) در ميان‌ نبود، شيطان‌ بر دل‌ انسان‌ هجوم‌ آورده‌ و وسوسه‌ خود را مي‌گستراند.
	آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ‏

 ‏ترجمه : ‏
«آن‌ كس‌ كه‌ در سينه‌هاي‌ مردم‌ وسوسه‌ مي‌افگند» وسوسه‌ شيطان‌، فراخواندن‌ انسان‌ به‌ فرمانبردن‌ از خود با القاي‌ سخني‌ است‌ پنهاني‌ كه‌ به‌ قلب‌ انسان‌ مي‌رسد بي‌آن‌كه‌ از آن‌ صدايي‌ شنيده‌ شود.
سپس‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ بيان‌ اين‌ امر مي‌پردازد كه‌ وسوسه‌افگنان‌ بر دو نوعاند؛ جني‌ و انسي‌ پس‌ مي‌فرمايد:
 
  آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ‏
 ‏ترجمه : ‏
«چه‌ از جن‌ و چه‌ از انس» شيطان‌ جن‌ ـ چنان‌كه‌ گذشت‌ ـ در سينه‌ها و دلهاي‌ مردم‌ وسوسه‌ مي‌افگند اما وسوسه‌ افگني‌ شيطان‌ انسي‌ در دلهاي‌ مردم‌ بدين‌گونه ‌است‌ كه‌ خود را براي‌ انسان‌ در چهره‌ و لباس‌ نصيحت‌گر مشفقي‌ نشان‌ مي‌دهد پس‌، از سخنان‌ وي‌ كه‌ در هيأت‌ خيرخواهي‌ و نصيحت‌ بيان‌ مي‌شود، در دل‌ انسان ‌همان‌ چيزي‌ مي‌افتد كه‌ شيطان‌ جني‌ با وسوسه‌ خود در دل‌ وي‌ مي‌افگند. به‌قولي: ابليس‌ چنان‌كه‌ در دلهاي‌ انسيان‌ وسوسه‌ مي‌افگند، در دلهاي‌ جنيان‌ نيز وسوسه‌ مي‌افگند.
علما در بيان‌ علت‌ گماردن‌ شيطان‌ بر مردم‌ گفته‌اند: گماردن‌ شيطان‌ بر مردم‌ از سوي‌ خداوند(ج) براي‌ آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ با وي‌ مجاهده‌ كنند و در اين‌ ميدان ‌آزمايش‌ و امتحان‌ شوند. اما كساني‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ ايشان‌ را در پناه‌ عصمت‌ خود قرار داده‌ است‌، از گزند شياطين‌ در امانند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌است: «كسي‌ از شما نيست‌ مگر اين‌كه‌ همنشين‌ و همراه‌ او (از شياطين) بر او گمارده‌ شده است‌.اصحاب‌ گفتند: حتي‌ شما نيز يا رسول‌ الله؟ فرمودند: آري‌! حتي‌ من‌؛ مگرحقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ مرا بر شيطان‌ همراهم‌ چيره‌ گردانيده ‌است‌ پس‌او به‌ من‌ تسليم‌ شده‌ (يا مسلمان‌ گرديده) و لذا مرا جز به‌ خير فرمان‌ نمي‌دهد». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ انس(رض) آمده ‌است