ِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: گروهي‌ از اهالي‌ تهامه‌ از رسول‌ خداص امان ‌خواستند و هدف‌ آنها اين‌ بود كه‌ در نزد مسلمانان‌ و قوم‌ خويش‌ هردو ايمن‌ باشند، پس‌ نازل‌ شد: «به‌زودي‌، گروهي‌ ديگر را خواهيد يافت‌ كه‌ مي‌خواهند هم‌ از شما درامان‌ باشند و هم‌ از قوم‌ خودشان‌» اين‌ گروه‌ در سيماي‌ ظاهري‌ خويش‌ مانند گروه‌ قبلي‌، اما در نيت‌ باطني‌ خود غير از آن‌ گروهند زيرا اينان‌ قومي‌ منافق‌ هستند كه ‌نزد شما اسلام‌ را آشكار مي‌سازند و نزد قوم‌ خويش‌ كفر را تا با اين‌ ترفند از آسيب‌ هر دو گروه‌ ايمن‌ باشند، پس‌ فرق‌ اينان‌ با گروه‌ قبلي‌ در اين‌ است‌ كه‌ اينان‌ در باطن ‌با كفارند، درحالي‌كه‌ گروه‌ اول‌ در موضع‌گيري‌ بي‌طرفانه‌ خويش‌ صادق‌ بودند «هرگاه‌ كه‌ به‌ فتنه‌ بازگردانيده‌ مي‌شوند» يعني‌: هرگاه‌ قومشان‌ آنان‌ را به‌سوي‌ فتنه‌ شرك‌ و جنگ‌ فرا مي‌خوانند و از آنان‌ مي‌طلبند كه‌ با مسلمانان‌ بجنگند «در آن ‌نگونسار انداخته‌ مي‌شوند» يعني‌: در دام‌ كفر گرفتار آمده‌، در آن‌ فرو مي‌روند ونگونسار مي‌شوند، هم‌ از اين‌ رو به‌سوي‌ قوم‌ خويش‌ بازگشته‌ با شما مي‌جنگند و از هيچ‌گونه‌ آزار و زياني‌ عليه‌ شما دست‌ برنمي‌دارند، ليكن‌ در عين‌ حال‌، كار بر آنها آشفته‌ و تحير و سردرگمي‌ بر آنها چيره‌ است‌ «پس‌ اگر از شما كناره‌گيري‌ نكردند و به‌ شما پيشنهاد صلح‌ نكردند» و چنان‌ عهد و پيماني‌ به‌ شما ندادند كه‌ به‌ سبب‌ آن‌ از عدم‌ مشاركتشان‌ در جنگ‌ با خود مطمئن‌ شويد «و از» جنگيدن‌ با شما «دست ‌برنداشتند، هركجا آنان‌ را يافتيد به‌ اسارت‌ بگيريد و بكشيدشان‌» يعني‌: هركجا كه‌آنان‌ را يافته‌ و بر آنها دست‌ پيدا كرديد، آنها را به‌ اسارت‌ بگيريد و به‌ قتل‌برسانيد.
لذا در مجموع‌ از آنان‌ سه‌ چيز خواسته‌ شده‌ است‌:
1ـ كناره‌گرفتن‌ از جنگ‌ با مسلمانان‌.
2ـ مسلمان‌شدن‌ كامل‌ و پشت‌نمودن‌ قطعي‌ به‌ كفر و در غير آن‌ حكمشان‌ حكم ‌مرتدان‌ است‌.
3ـ دست‌ نگه‌داشتن‌ از آزار مسلمين‌.
پس‌ اگر اين‌ سه‌ چيز را عملا اثبات‌ نكردند، در معرض‌ هجوم‌ فيصله‌كن‌ شما قرار مي‌گيرند و در اين‌ صورت‌: «آنانند كه‌ ما براي‌ شما عليه‌ آنان‌ حجتي‌ آشكار قرارداده‌ايم‌» كه‌ با اين‌ حجت‌ آشكار، بر آنها مسلط مي‌شويد و سركوب‌ و محكومشان ‌مي‌كنيد. آري‌! اين‌ حجت‌ روشن‌، سرنگون‌شدنشان‌ در فتنه‌ بدون‌ كمترين ‌مقاومتي‌ دربرابر آن‌ و آشكار شدن‌ حالشان‌ در كفر و خيانت‌ و زيان‌رساني‌ به‌ مسلمين‌ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:698.txt">آيه  92</a><a class="text" href="w:text:699.txt">آيه  93</a><a class="text" href="w:text:700.txt">آيه  94</a></body></html>آيه  92
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
مجاهد و ديگران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ گفته‌اند: اين‌ آيه‌ درباره‌ عياش‌بن‌ابي‌ربيعه‌ برادر مادري‌ ابوجهل‌ نازل‌ شد كه‌ در روز فتح‌ مكه‌ مردي‌ را كه‌ به‌ خاطر اسلام‌ در مكه‌ شكنجه‌اش‌ مي‌كرد، كشت‌، درحالي‌كه‌ بي‌خبر از آن‌ بود كه ‌اين‌ مرد مسلمان‌ شده‌ و حتي‌ هجرت‌ نيز كرده‌ است‌.
«و هيچ‌ مؤمني‌ را نسزد كه‌ مؤمني‌ را ـ جز به‌ خطا ـ بكشد» يعني‌: مؤمن‌ همچون ‌كافر ـ كه‌ حكم‌ انفاذ قتل‌ آن‌ گذشت‌ ـ نيست‌ بنابراين‌، براي‌ مؤمن‌ به‌ هيچ‌ حالي ‌روا نيست‌ كه‌ مؤمني‌ ديگر را ـ جز به‌ خطا و اشتباه‌ ـ به‌ قتل‌ رساند. خاطرنشان‌مي‌شود كه‌ وجوه‌ خطا و اشتباه‌ بسيار است‌، و ضابطه‌ در همه‌ آنها، عدم‌ وجود قصد و تعمد مي‌باشد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «ريختن‌ خون‌ شخص‌ مسلماني‌كه‌ به‌ يگانگي‌ خدا(ج) و رسالت‌ من‌ گواهي‌ مي‌دهد، حلال‌ نيست‌ مگر به‌ يكي‌ ازسه‌ چيز: كشتن‌ نفس‌ دربرابر نفس‌، كشتن‌ شخص‌ داراي‌ همسري‌ كه‌ مرتكب‌ زنا مي‌شود و كشتن‌ كسي‌ كه‌ ترك‌كننده‌ دين‌ خويش‌ و جداشونده‌ از جماعت‌ مسلمين‌است». و اگر يكي‌ از اين‌ امور سه‌گانه‌ روي‌ داد، باز هم‌، كسي‌ از رعيت‌ حق ‌اجراي‌ قتل‌ را ندارد، بلكه‌ اين‌ كار برعهده‌ زمامدار مسلمانان‌، يا جانشين‌ وي‌ مي‌باشد «و هركس‌ كه‌ مؤمني‌ را به‌خطا بكشد، بر اوست‌ كه‌ برده‌ مؤمني‌ را آزاد كند» يعني‌: بايد غلام‌ يا كنيز مؤمني‌ را به‌ كفاره‌ اين‌ قتل‌ خطا آزاد نمايد. حكمت‌ در آزاد كردن‌ برده‌ مؤمن‌ در اين‌ مورد اين‌ است‌ كه‌: چون‌ او شخص‌ مؤمني‌ را از قطار زندگان‌ خارج ‌ساخته‌، لذا بر او لازم‌ است‌ تا جان‌ مؤمن‌ ديگري‌ مانند وي‌ را درقطار اشخاص‌ آزاد در آورد زيرا آزادسازي‌اش‌ از قيد بردگي‌، همچون ‌زنده‌كردن‌ وي‌ است‌. اين‌ واجب‌ اول‌ بر عهده‌ وي‌ ميباشد؛ «و» واجب‌ دوم‌ اين‌است‌ كه‌: «به‌ اهل‌ او ديه‌ پرداخت‌ كند» ديه‌: مالي‌ است‌ كه‌ به ‌عنوان‌ خون‌بهاي‌مقتول‌ به‌ ورثه‌ وي‌ داده‌ مي‌شود تا آن‌ را همچون‌ ميراث‌ ميان‌ خود تقسيم‌ نمايند. مراد از (اهل)، ورثه‌ مقتول‌ است‌.
تفاصيل‌ احكام‌ ديه‌ در سنت‌ پاك‌ رسول‌ خداص تبيين‌ شده‌ و فقها احكام‌ آن‌ را تدوين‌ كرده‌اند.
در نزد احناف‌، جنس‌ ديه‌ به‌حسب‌ پول‌ رايج‌ هر سرزمين‌ چنين‌ سنجيده‌ مي‌شود: براي‌ دارندگان‌ طلا هزار دينار، براي‌ دارندگان‌ نقره‌ ده‌هزار درهم‌ و براي ‌دارندگان‌ شتر، صد شتر. قابل‌ ذكر است‌ كه‌ ديه‌ در قتل‌ خطا بر «عاقله‌ قاتل» لازم‌ مي‌گردد نه‌ بر خود وي‌. و «عاقله» در نزد علماي‌ حجاز، نزديكان‌ قاتل‌ از جهت ‌پدري‌ وي‌ ـ يعني‌ عصبه‌ وي‌ هستند ـ ولي‌ در نزد احناف‌، «عاقله» كسان‌ و نزديكان‌ ثبت‌ شده‌ در ديوان‌ (ثبت‌ احوال) قاتل‌اند، آن‌گونه‌ كه‌ عمر(رض) اين‌ ديوان‌ را تنظيم‌ نموده‌ است‌. و اگر عاقله‌ از پرداخت‌ ديه‌ ناتوان‌ شد، ديه‌ مقتول‌ از بي