ت‌المال‌ عمومي‌ (خزانه‌ دولت) پرداخت‌ مي‌شود.
«مگر اين‌ كه‌ آنان‌ صدقه‌ كنند» يعني‌: پرداخت‌ ديه‌ به‌ هر حال‌ براي‌ ورثه‌ مقتول ‌واجب‌ است‌، مگر اين‌ كه‌ آنان‌ اين‌ ديه‌ را بر خانواده‌ قاتل‌ ببخشند. ملاحظه ‌مي‌كنيم‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ اين‌ بخشش‌ را ـ به‌جهت‌ ترغيب‌ و برانگيختن‌ مؤمنان‌ برپرداخت‌ آن‌ ـ صدقه‌ ناميد «پس‌ اگر مقتول‌ از گروهي‌ است‌ كه‌ دشمنان‌ شمايند» يعني‌ اگر مقتول‌ منسوب‌ به‌ كفار حربي‌ است‌ «در حالي ‌كه‌ خود وي‌ مؤمن‌ است‌» يعني‌: خود مقتول‌ مؤمن‌ است‌ «قاتل‌ بايد بنده‌ مؤمني‌ را آزاد كند» بنابراين‌، اگرمسلماني‌، مسلمان‌ ديگري‌ را مي‌كشد كه‌ در بلاد كفار است‌ و از آنان‌ بوده‌، اما مسلمان‌ شده‌ ولي‌ هجرت‌ نكرده‌، هيچ‌ ديه‌اي‌ بر قاتل‌ وي‌ نيست‌، بلكه‌ قاتل‌ فقط بايد برده‌ مؤمني‌ را آزاد كند و ديه‌ از ذمه‌ عاقله‌ وي‌ ساقط است‌ زيرا كسي‌ كه‌ ايمان‌آورده‌ اما هجرت‌ نكرده‌، حرمت‌ و كرامت‌ وي‌ نسبت‌ به‌ مؤمني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ و هجرت‌ كرده‌، كمتر است‌ «و اگر» مؤمن‌ مقتول‌ «از قومي‌ باشد كه‌» كافرند و اما «ميان‌ شما و ميان‌ آنان‌ پيماني‌ است‌» موقتي‌ يا دائمي‌ «پس‌ بايد به‌ خانواده‌ وي‌ ديه‌ پرداخت‌ نمايد» يعني‌: عاقله‌ قاتل‌ اين‌ فرد مؤمن‌، بايد به‌ ورثه‌ آن‌ مقتول‌ كه‌ از اهل‌ذمه‌، يا از هم‌پيمانان‌ مسلمين‌ هستند، ديه‌ بپردازند «و» قاتل‌ وي‌ بايد «برده‌ مؤمني ‌را» نيز «آزاد نمايد» چنان‌كه‌ گذشت‌ «و هر كس‌ بنده‌اي‌ نيافت‌» يا مال‌ وي‌ براي‌ خريدن‌ برده‌ گنجايش‌ نداشت‌ «بر اوست‌ كه‌ دو ماه‌ پياپي‌ روزه‌ بگيرد» به ‌طوري‌ كه ‌هيچ‌ روزي‌ از ايام‌ اين‌ دو ماه‌ را نخورد و اگر روزي‌ از روزهاي‌ اين‌ دو ماه‌ راخورد، بايد همه‌ اين‌ دو ماه‌ را باز از سر، روزه‌ بگيرد. اما خوردن‌ روزه‌ به‌سبب ‌وجود عذري‌ چون‌ حيض‌ (عادت‌ ماهانه‌ زنان) و مانند آن‌، موجب‌ ازسرگرفتن ‌روزه‌ نيست‌. ولي‌ در خوردن‌ به‌سبب‌ عارض‌شدن‌ بيماري‌، ميان‌ فقها اختلاف ‌است‌، كه‌ رأي‌ امام‌ ابوحنيفه‌، از سرگرفتن‌ روزه‌ مي‌باشد.
اين‌ كفاره‌ «به‌ عنوان‌ توبه‌» قاتل‌ مشروع‌ شده‌ «است‌ از جانب‌ الله» به‌ عنوان‌ رحمتي‌ از سوي‌ وي‌ «و خداوند داناي‌ حكيم‌ است‌» داناست؛ چون‌ در هر موردي‌ به ‌حكم‌ مقرر آن‌ فرمان‌ مي‌دهد، حكيم‌ است؛ چون‌ از روي‌ حكمت‌ اوامرش‌ را مشروع‌ مي‌گرداند. تعبير قرآني‌: (فمن‌ لم‌ يجد: هركس‌ برده‌اي‌ نيافت)، مظهري‌ از مظاهر اعجاز قرآني‌ است‌ زيرا اين‌ حقيقت‌ را مي‌رساند كه‌ بيان‌ قرآن‌ از نظر دقت‌ چنان‌ بالاست‌ كه‌ همه‌ زمان‌ و مكان‌ را مي‌گنجايد زيرا مفهوم‌ آن‌، هم‌ شامل‌ عدم ‌توانايي‌ مالي‌ شخص‌ در خريدن‌ برده‌ مي‌شود و هم‌ شامل‌ نبودن‌ برده‌ ـ همچون ‌عصر و زمان‌ ما.
	آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هركس‌ عمدا مؤمني‌ را بكشد» درحالي‌كه‌ مي‌داند كه‌ او مؤمن‌ است‌ «پس‌ جزاي‌ او جهنم‌ است‌ كه‌ جاودانه‌ در آن‌ مي‌ماند و خداوند بر او خشم‌ مي‌گيرد و لعنتش ‌مي‌كند» يعني‌: از او انتقام‌ مي‌گيرد و او را از رحمت‌ خويش‌ طرد مي‌كند «و براي‌ او عذابي‌ عظيم‌ آماده‌ ساخته‌ است‌» و او به ‌سبب‌ گناه‌ بزرگي‌ كه‌ مرتكب‌ شده‌،مستحق‌ اين‌ همه‌ مجازات‌ است‌. نشانه‌ قتل‌ عمد: كشتن‌ انسان‌ با وسيله‌اي‌ از وسايل‌كشنده‌اي‌ است‌ كه‌ عمل‌ قتل‌ عادتا به‌ مانند آن‌ وسيله‌ انجام‌ مي‌گيرد؛ چون‌ شمشير، تفنگ‌، سم‌ و امثال‌ آن‌. ولي‌ كسي‌ كه‌ از قتل‌ عمد توبه‌كار شد، سزاوار اين‌ كيفر نيست‌. اما بايد دانست‌ كه‌ در توبه‌ قتل‌ عمد، قاتل‌ ناگزير بايد به‌ قتل‌ اعتراف‌ و خود را براي‌ قصاص‌ تسليم‌ كند؛ چنانچه‌ قصاص‌ واجب‌ بود، يا ديه‌ بپردازد ـ چنانچه‌ قصاص‌ واجب‌ نبود ـ درصورتي ‌كه‌ قاتل‌ توانگر بوده‌ و بر پرداخت‌ كل‌ ديه‌ يا بعضي‌ از آن‌ قادر باشد، چه‌ در قتل‌ عمد، عاقله‌ قاتل‌ متحمل‌ ديه‌ قتل‌ نبوده‌ بلكه‌ ديه‌ به‌ مال‌ خود وي‌ تعلق‌ مي‌گيرد.
اما اگر قاتل‌ قتل‌ عمد، از اين‌ گناه‌ عظيم‌ توبه‌ كرد و عزم‌ خود را بر اين‌ امر كه‌ديگر به‌ قتل‌ هيچ‌كسي‌ دست‌ نيالايد جزم‌ نمود، بي‌آن‌ كه‌ به‌ قتل‌ اعتراف‌ نموده‌ وخود را به‌ عدالت‌ تسليم‌ نمايد، در اين‌ صورت‌ به‌ قبول‌ توبه‌ وي‌ يقين‌ قاطع‌ نداريم‌، ولي‌ خداي‌ عزوجل‌ ارحم‌الراحمين‌ است‌ و اوست‌ كه‌ ميان‌ بندگان‌ خويش‌ در آنچه‌كه‌ ميان‌ خويش‌ اختلاف‌ داشته‌اند، داوري‌ مي‌كند. هرچند كه‌ در اين‌ آيه‌ كريمه‌براي‌ قاتل‌ قتل‌ عمد، توبه‌ و كفاره‌اي‌ ذكرنشده‌، چنان‌كه‌ براي‌ قاتل‌ خطا ذكرشده‌،كه‌ اين‌ خود دليل‌ عدم‌ پذيرش‌ اين‌ دو از قاتل‌ در قتل‌ عمد است‌. چنان‌كه‌ابن‌عباس‌(رض) نيز بر آن‌ است‌ كه‌ قتل‌ عمد توبه‌اي‌ ندارد، به‌دليل‌ احاديث‌ بسياري‌ كه‌بر بزرگي‌ اين‌ جنايت‌ دلالت‌ مي‌كنند و از جمله‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ رسول‌ خداص: «اولين‌ قضيه‌اي‌ كه‌ ميان‌ مردم‌ در روز قيامت‌ فيصله‌ مي‌شود، قضيه‌ خونهاست».در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است‌: «قطعا نابودي‌ دنيا در نزد خدا، آسانتر ازكشتن‌ شخص‌ مسلماني‌ است». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است‌: «اگراهالي‌ آسمانها و زمين‌ بر كشتن‌ مرد مسلماني‌ گردآيند، بي‌گمان‌ خداوند همه‌ را برروهايشان‌ در آتش‌ مي‌افگند». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است‌: «هركس‌ بر كشتن‌ مسلماني‌ ياري‌ نمايد ـ هرچند با بخشي‌ از يك‌ كلمه‌ ـ روزقيامت‌ درحالي‌ مي‌آيد كه‌ ميان‌ هر دو چشمش‌ چنين‌ نوشته‌ شده‌: اين‌ شخص‌ از رحمت‌ خدا نوميد است».
اما جمهور فقها بر آنند كه‌ توبه‌ قاتل‌ عمد پذيرفته‌ مي‌شود. مراد از جاودانه ‌ماندن‌ وي‌ در دوزخ‌ نيز در رأي‌ جمهور، درنگ‌كردن‌ وي‌ به‌مدت ‌دورودرازي‌ است‌، نه‌ ماندگار بودن‌ هميشگي‌ وي‌ زيرا از رسول‌ خداص به‌ تواتراحاديثي‌ نقل‌ شده‌است‌ كه‌ مفاد همه‌ آنها اين‌ است‌: «هركس‌ در قلبش‌ كمترين‌ ذره‌اي‌ از ايمان‌ باشد، سرانجام‌ از دوزخ‌ بيرون‌ آورده‌ مي‌شود». بنابر همين‌ رأي ‌جمهور است‌ كه‌ علما گفته‌اند: «در قتل‌ عمد سه‌ حق‌ است‌: حق‌ خدا(جل جلاله)، حق ‌مقتول‌ و حق‌ اولياي‌ دم‌. اما حق‌ اولياي‌ دم‌، تسليم‌ كردن‌ قاتل‌ به‌ آنان‌ است‌ كه‌ يا قصاصش‌ كنند يا از وي‌ ديه‌ بگيرند، همچنان‌ مي‌توانند او را عفو كنند. و حق ‌خداو