‌، ابن‌عمر و ابن‌عباس‌ روايت‌ شده‌است‌. احناف‌ درباره‌ نماز خوف‌ در وقت‌ مغرب ‌مي‌گويند: «امام‌ با گروه‌ اول‌ دو ركعت‌ و با گروه‌ دوم‌ يك‌ ركعت‌ نماز بگزارد».
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ در بيان‌ حكمت‌ مشروعيت‌ نماز خوف‌ مي‌فرمايد: «كافران‌ آرزو دارند كه‌ شما از سلاحها و سازوبرگ‌ خويش‌ غافل‌ شويد، پس‌ يكباره‌ بر شما حمله‌ كنند» و با تمام‌ نيرو و توان‌ خويش‌ چنان‌ بر شما بتازند و كار را بر شما چنان‌ دشوار سازند كه‌ ديگر به‌ حمله‌ دومي‌ نياز نداشته‌ باشند «و اگر از باران‌ در زحمتيد، يا بيماريد، گناهي‌ برشما نيست‌ كه‌ جنگ ‌افزارهاي‌ خود را بر زمين‌ بگذاريد، ولي‌ مواظب‌ خودباشيد» تا دشمن‌ غافلگيرانه‌ بر شما حمله‌ور نشود. به‌ اين‌ ترتيب‌، حق‌ تعالي‌ براي ‌مجاهدان‌، نهادن‌ سلاح‌ به‌ هنگام‌ زحمت‌ باران‌ و در حال‌ بيماري‌ را رخصت‌ داد وسپس‌ ايشان‌ را به‌ گرفتن‌ احتياط و مواظبت‌ از خويشتن‌ فرمان‌ داد تا دشمن‌ از فرصت‌ بهره‌برداري‌ سوء نكند «بي‌گمان‌ خداوند براي‌ كافران‌ عذاب‌ خفت‌باري‌ آماده ‌كرده‌ است‌» پس‌ بدانيد كه‌ دستور رعايت‌ احتياط از آن‌رو نيست‌ كه‌ انتظار آن‌ متصور باشد كه‌ كفار بر شما غلبه‌ كنند، بلكه‌ اين‌ دستور، امري‌ تعبدي‌ از سوي ‌حق‌ تعالي‌ است‌.
	آيه  103
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَّوْقُوتاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ نماز را تمام‌ كرديد» يعني‌: چون‌ از اداي‌ نماز خوف‌ فارغ‌ شديد «پس ‌خدا را ايستاده‌ و نشسته‌ و بر پهلوهاي‌ خويش‌» يعني‌: در تمام‌ احوال‌ و حتي‌ در حال‌ جنگ‌ «ياد كنيد و چون‌ آسوده‌خاطر شديد» از وجود دشمن‌ و حالت‌ خوف‌ از ميان‌ رفت‌ «نماز را برپا داريد» يعني‌: نمازي‌ را كه‌ وقت‌ آن‌ داخل‌ مي‌شود، بر صفت ‌مشروعه‌ آن‌ به‌طور كامل‌ و با رعايت‌ اذكار و اركان‌ و طمأنينه‌ آن‌، برپا داريد «زيرا نماز بر مؤمنان‌ فرض‌ وقت‌ معين‌ شده‌اي‌ است‌» يعني‌: نماز فريضه‌اي‌ است‌ كه ‌خداي‌ عزوجل‌ آن‌ را بر بندگان‌ خويش‌ در اوقات‌ معلوم‌ و معيني‌ فرض‌ گردانيده‌ و هر وقتي‌ از اوقات‌ آن‌ داراي‌ آغاز و انجامي‌ است‌، لذا برپاداشتن‌ نمازها در غير اوقات‌ آنها جايز نيست‌، مگر به‌ خاطر وجود عذري‌ شرعي‌، چون‌ به ‌خواب‌ ماندن‌، يا سهوكردن‌، يا مانند آن‌، به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ خداي‌ عزوجل ‌شما را به‌ برپاداشتن‌ نماز در حال‌ خوف‌ ـ به‌ كيفيتي‌ كه‌ بيان‌ شد ـ دستور داده‌ وحتي‌ در اين‌ حالت‌ نيز، به‌ تأخير انداختن‌ آن‌ را از وقت‌ معين‌ آن‌ اجازه‌ نداده‌ است‌.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است‌: رسول‌ خداص با يارانشان‌ در «عسفان» بودند كه‌ مشركان‌ به‌ فرماندهي‌ خالدبن‌ وليد در رسيده‌ و در ميان‌ مسلمانان‌ و قبله ‌مستقر شدند، آنها با خود گفتند: هم‌ اكنون‌ وقت‌ نمازي‌ بر آنان‌ فرامي‌رسد كه‌ ازخود و فرزندانشان‌ برايشان‌ محبوب‌تر است‌، پس‌ مترصد آن‌ فرصت‌ باشيد! همان ‌بود كه‌ جبرئيل‌(ع) اين‌ آيات‌ را در ميان‌ ظهر و عصر فرود آورد.
 
آيه  104
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در تعقيب‌ قوم‌ سستي‌ نكنيد» يعني‌: در جست‌وجو و دنبال‌ كردن‌ گروه ‌كفار، از خود ضعف‌ و سستي‌ نشان‌ ندهيد، بلكه‌ نيرومندي‌ و چابكي‌ را به ‌نمايش‌ گذاريد زيرا «اگر شما دردمند مي‌شويد، آنان‌ نيز همان‌گونه‌ كه‌ شما درد مي‌كشيد، درد مي‌كشند» لذا كفار از شما به‌ پايداري‌ در ميدان‌ كارزار و تحمل‌ مرارت‌ جنگ‌، سزاوارتر نيستند، پس‌ شما را چه‌ مي‌شود كه‌ همانند آنان‌ پايداري‌ نمي‌ورزيد «حال‌ آن‌ كه‌» شما از آنها به‌ پايداري‌ سزاوارتريد زيرا «شما از الله» پاداشي‌ بزرگ ‌و اجري‌ عظيم‌ را در آخرت‌ و پيروزي‌ دين‌ خويش‌ را بر ساير اديان‌ در دنيا «اميدواريد» يعني‌: «آنچه‌ كه‌ آنها اميد ندارند» به‌سبب‌ كفر و انكارشان‌، پس‌ به ‌هرحال‌، شما به‌ پايداري‌ در ميدان‌ معركه‌ سزاوارتريد، چراكه‌ شما و آنان‌ درآسيب‌ و درد جنگ‌، با هم‌ برابريد، اما اين‌ فقط شما هستيد كه‌ در اميدواري‌ ثواب‌ و ياري‌ و تأييد پروردگار، برگ‌ برنده‌ را در اختيار داريد و آنها از اين‌ اميدواري ‌محروم‌اند «و الله همواره‌ داناي‌ حكيم‌ است‌» داناست‌ به‌ دردهايي‌ كه‌ مي‌كشيد، حكيم‌ است‌ در آنچه‌ كه‌ به‌ شما دستور مي‌دهد.
	آيه  105
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
سبب‌ نزول‌ اين‌ آيات‌ اين‌ بود كه‌: مردي‌ از منافقان‌ به‌نام‌ طعمه‌بن‌ابيرق‌ كه‌ ازطايفه‌ «بني‌ابيرق» بود، مقداري‌ مواد خوراكي‌ و سلاح‌ را از رفاعه‌بن‌زيد دزديد، اما شخص‌ پاك‌ و شايسته‌اي‌ به‌نام‌ لبيدبن‌سهل‌ را به‌ آن‌ متهم‌ ساخت‌. به‌ روايتي‌ديگر: او زرهي‌ از آن‌ اموال‌ دزدي‌ را در خانه‌ مرد يهودي‌اي‌ به‌نام‌ زيدبن‌ سمين‌افگند. و چون‌ برخي‌ از مردم‌ سارق‌ حقيقي‌ را ـ كه‌ آن‌ شخص‌ منافق‌ بود ـشناختند، قومش‌ نزد رسول‌ خداص از وي‌ به‌ دفاع‌ پرداختند تا بدانجا كه‌ نزديك‌بود رسول‌ خداص ـ به‌ اين‌ استناد كه‌ متهم‌كننده‌ آن‌ منافق‌ گواه‌ و مدركي‌ ندارد ـ در داوري‌ خويش‌ به‌سوي‌ آنان‌ گرايش‌ يابند. اين‌ بود كه‌ نازل‌ شد: «ما اين‌ كتاب‌ رابه‌حق‌ و راستي‌ بر تو نازل‌ كرديم‌» اي‌ محمدص! «تا به‌موجب‌ آنچه‌ خدا به‌ توآموخته‌» به‌ وسيله‌ وحي‌، يا به‌ موجب‌ آموخته‌هاي‌ ديگري‌ كه‌ تو را بدان‌ راه‌نموده‌است؛ چون‌ اجتهاد «ميان‌ مردم‌ حكم‌ كني‌» برخي‌ از علماي‌ اصول‌ ـ ازجمله‌ ابومنصور ماتريدي‌ ـ با استناد به‌ اين‌ آيه‌ گفته‌اند: رسول‌ خداص حق ‌داشته‌اند كه‌ به‌ اجتهاد خويش‌ حكم‌ كنند، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ نيز آمده‌است‌ كه‌رسول‌ خداص فرمودند: «جز اين‌ نيست‌ كه‌ من‌ هم‌ بشري‌ هستم‌، لذا برمبناي‌ آنچه‌ كه‌ مي‌شنوم‌، حكم‌ صادر مي‌كنم‌ و چه ‌بسا يكي‌ از شما در بيان‌ حجت‌ خويش‌ لحن ‌رساتري‌ نسبت‌ به‌ بعضي‌ ديگر داشته‌ باشد و بنابراين‌، به‌ نفع‌ وي‌ حكم‌ صادر كنم‌، پس‌ بدانيد؛ آن‌ كسي‌ كه‌ من‌ حق‌ مسلماني‌ را براي‌ وي‌ حكم‌ كرده‌ام‌، 