َ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اي‌ بني‌ اسرائيل‌! «آيا مردم‌ را به‌ نيكي‌ فرمان‌ مي‌دهيد» يعني: آيا مردم‌ را به‌ايمان‌ به‌ خداي‌ متعال‌ و پيامبرانش‌ و وفا به‌ عهد الهي‌ و برپاداشتن‌ نماز و پرداختن‌زكات‌ و كليه‌ اعمال‌ شايسته‌ دستور مي‌دهيد «حال‌ آن‌ كه‌ خود را فراموش‌ مي‌كنيد؟» يعني: خود را فرو گذاشته‌ و به‌ خودتان‌ فرمان‌ نيكي‌ نمي‌دهيد؟ اين‌ كار شما بسي‌زشت‌ است‌ «با اين‌ كه‌ شما كتاب‌ خدا را مي‌خوانيد، آيا هيچ‌ نمي‌انديشيد؟» به‌ بدكرداري‌ خويش‌ تا از اين‌ كژراهه‌ باز گرديد؟ يعني: اگر شما از آگاهان‌ كتب‌ الهي‌ وحاملان‌ حجت‌ حق‌ هم‌ نبوديد، بايد صرف‌ اين‌ امر كه‌ از عقلا هستيد، شما را از درپيش‌ گرفتن‌ چنين‌ شيوه‌اي‌ باز مي‌داشت، اكنون‌ كه‌ كتاب‌ الهي‌ هم‌ در دسترس‌شماست، چگونه‌ آنچه‌ را كه‌ مقتضاي‌ عقل‌ است، بعد از فروگذاشتن‌ آنچه‌ كه ‌مقتضاي‌ علم‌ است‌، فرو گذاشته‌ و از برابر آن‌ بي‌ پروا مي‌گذريد؟
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ از ابن‌ عباس‌ك روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: اين‌آيه‌ درباره‌ يهود مدينه‌ نازل‌ شد زيرا چنان‌ بود كه‌ يكي‌ از آنان‌ به‌ خويشان‌ ونزديكان‌ مسلمان‌ خويش‌ و به‌ كسي‌ كه‌ ميان‌ او و ميان‌ يكي‌ از مسلمانان‌ پيوند شيرخوارگي‌ بود، مي‌گفت: بر دين‌ اسلام‌ و بر پيروي‌ اين‌ مرد - يعني‌ حضرت‌محمد ص - پايدار باش‌ زيرا او بر حق‌ است‌. بدين‌گونه‌ مردم‌ را به‌ پايبندي‌ به‌ اسلام‌دستور مي‌دادند، اما خود را فراموش‌ مي‌كردند.
علما گفته‌اند: خطاب‌ در اين‌ آيه‌ هرچند متوجه‌ يهود است، ولي‌ مفاد آن‌ عام‌ مي‌باشد زيرا اعتبار به‌ عام‌ بودن‌ لفظ است‌ نه‌ به‌ خاص‌ بودن‌ سبب‌.
ابن‌ كثير مي‌گويد: «بنابر صحيح‌ترين‌ قول‌ علما - اعم‌ از سلف‌ و خلف‌ - امر به‌ معروف‌ و انجام‌ دادن‌ آن‌ امر به ‌وسيله‌ خود امر كننده، هردو واجب‌ است‌ و يكي‌ ازآنها با ترك‌ ديگري‌ ساقط نمي‌شود بنابراين، صحيح‌ اين‌ است‌ كه‌ عالم‌ بايد به ‌معروف‌ امر كند؛ هرچند او خود آن‌ را انجام‌ نمي‌دهد و از منكر نهي‌ نمايد؛ هرچند او خود مرتكب‌ آن‌ مي‌گردد. سعيد بن‌ جبير(رض)مي‌گويد: «اگر كار چنان‌ بود كه‌ شخص‌ به‌ سبب‌ اين‌ كه‌ خود را به‌ تمام‌ خوبي‌ها آراسته‌ نمي‌ديد؛ به‌ معروف ‌امر نمي‌كرد و از منكر نهي‌ نمي‌نمود، ديگر نه‌ كسي‌ ديگري‌ را به‌ معروفي‌ امر مي‌كرد و نه‌ از منكري‌ نهي‌ مي‌نمود». ابن‌ كثير اضافه‌ مي‌كند: «ولي‌ بايد دانست‌كه‌ علم‌ بي‌عمل‌ نكوهيده‌ است، از اين‌ جهت‌ در نكوهش‌ عالم‌ بي‌ عمل، احاديث‌بسياري‌ آمده‌ است، از جمله‌ اين‌ حديث‌ شريف: «مثل العالم الذي يعلِّم الناس الخير ولا يعمل به كمثل السراج يضيء للناس ويحرق نفسه: عالمي‌ كه‌ خير را به‌ مردم‌ مي‌آموزد اما خود بدان‌ عمل‌ نمي‌كند، به‌ چراغي‌ مي‌ماند كه‌ به‌ مردم‌ روشنايي‌مي‌بخشد، ولي‌ خودش‌ را مي‌سوزاند». در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است: «درشب‌ معراج‌ بر قومي‌ گذر كردم‌ كه‌ زبان‌ آنها با قيچي‌هايي‌ از آتش‌ بريده‌ مي‌شد، گفتم: اين‌ گروه‌ كيانند؟ گفتند: خطيبان‌ و سخنرانان‌ امتت‌ از اهل‌ دنيا؛ از آنان‌ كه‌مردم‌ را به‌ نيكي‌ امر مي‌كردند ولي‌ خود را فراموش‌ مي‌نمودند، در حالي‌ كه‌ كتاب‌را مي‌خوانند، مگر آنان‌ تعقل‌ نمي‌كنند؟».
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ راه‌ درمان‌ و علاج‌ اين‌ آفت‌ را بر يهود نمايانده‌ ومي‌فرمايد:
 
آيه  111
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هركس‌ گناهي‌ مرتكب‌ شود، فقط آن‌ را به‌ زيان‌ خود مرتكب‌ شده‌» چرا كه ‌فرجام‌ و پيامد آن‌ به‌ خودش‌ برمي‌گردد. يعني‌: قوم‌ آن‌ شخص‌ دزد، نبايد از دزدي ‌وي‌ در تنگنا و فشار قرار گيرند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ آنان‌ را وادارد تا از وي‌ به ‌ناحق‌ دفاع‌كنند زيرا گناه‌ سرقت‌ وي‌ فقط متوجه‌ خود وي‌ است‌ و اين‌ گناه‌ اصلا به‌ آنان‌ مربوط نيست‌ «و الله داناي‌ حكيم‌ است‌» داناست‌ به‌ گنهكاران‌ و صاحب‌ حكمت ‌است؛ از آن‌ رو كه‌ به‌ اين‌ قاعده‌ بزرگ‌ حكم‌ كرد تا بدان‌ عمل‌ كنيد و بدانيد كه ‌گناه‌ فقط گريبان‌ صاحب‌ خويش‌ را مي‌گيرد و بس‌.
 
	آيه  112
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هركس‌ خطا يا اثمي‌ مرتكب‌ شود» خطا: لغزشي‌است‌ كه‌ به‌ عمد يا غير عمد از انسان‌ سرزند، اما «اثم» فقط عامدانه‌ انجام‌ مي‌شود. و بعضي‌ گفته‌اند: «خطا»، گناه‌ صغيره‌ است‌ و «اثم» گناه‌ كبيره‌ «سپس‌ آن‌ را به‌ گردن‌ بي‌گناهي‌ بيندازد» بي‌گناه‌در اين‌ داستان‌، همانا لبيدبن‌ سهل‌ است‌ كه‌ بني‌ابيرق‌ او را به ‌ناحق‌ به‌ دزدي‌ متهم‌ساختند «قطعا بهتان‌ و گناهي‌ آشكار را بر دوش‌ گرفته‌ است‌» بهتان‌: دروغ‌ بستن‌ برشخص‌ بي‌گناه‌ است‌. آن‌ را بهتان‌ ناميدند زيرا بي‌گناه‌ از آن‌ در بهت‌ و حيرت‌ قرارمي‌گيرد، به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ از آن‌ بركنار و بي‌خبر است‌، لذا چون‌ مي‌شنود كه‌ آن ‌دروغ‌ را به‌ وي‌ نسبت‌ داده‌اند، مبهوت‌ و متحير مي‌شود.
 
	آيه  113
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر فضل‌ خدا و رحمت‌ او بر تو نبود» خطاب‌ متوجه‌ رسول‌ خداص است‌. مراد از اين‌ فضل‌ و رحمت‌ بر ايشان‌ اين‌ است‌ كه‌: پروردگار متعال‌ ايشان‌ را به‌ لطف ‌و عنايت‌ و نگه‌داشت‌ خويش‌، در قضيه‌ «بني‌ابيرق» از حق‌ و حقيقت‌ آگاه‌ساخت‌. آري‌! اگر اين‌ امر نبود «طايفه‌اي‌ از آنان‌» يعني‌: از گروه‌ مدافع ‌بني‌ابيرق‌، كه‌ اسيدبن‌ عروه‌ و يارانش‌ بودند «قصد آن‌ كرده ‌بودند كه‌ تو را گمراه ‌سازند» از حكم‌كردن‌ به‌ حق‌ «و گمراه‌ نمي‌كنند مگر خود را» زيرا فرجام‌ اين‌كارشان‌ به‌ خودشان‌ برمي‌گردد «و هيچ‌گونه‌ زياني‌ به‌ تو نمي‌رسانند» زيرا خداي‌سبحان‌ نگهبان‌ توست‌ از كيد و نيرنگ‌ و زيان‌ و گمراهسازي‌ مردمان‌ و او درهمه‌ حال‌ مؤيد توست‌. و نيز بدان‌ جهت‌ كه‌ تو در اين‌ قضيه‌ دزدي‌، به‌ظاهر امر و به ‌اجتهاد خويش‌ عمل‌ كرده‌اي‌، پس‌ قبل‌ از نزول‌ وحي‌ درباره‌ آن‌، هيچ‌ زياني ‌متوجه‌ تو