 كرده‌اند. يعني‌: به‌ خداي‌ سبحان‌ اقتدا كنيد زيرا او درعين‌ توانايي‌اي‌ كه‌ دارد، درمي‌گذرد و عفو مي‌كند پس‌ شيوه‌ عفو و گذشت ‌حتي‌ در مواردي‌ كه‌ شخص‌ حق‌ به‌جانب‌ نيز باشد، بهتر است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌روايت‌ ابوهريره‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «بار مسؤوليت‌ دو شخص‌ دشنام‌دهنده‌ بر كسي‌ است‌ كه‌ شروع‌ به‌ دشنام‌ دادن‌ مي‌كند تا آن‌گاه‌ كه ‌مظلوم‌ از حد درنگذرد». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «هيچ‌ مالي‌ ازصدقه‌ دادن‌ كم‌ نشد و خداوند(ج) در برابر عفو جز عزت‌ نيفزود و هر كس‌ براي‌رضاي‌ خدا(ج) تواضع‌ كند، حق‌ تعالي‌ وي‌ را رفعت‌ مي‌دهد». پس‌ عفو و گذشت ‌از سوي‌ كسي‌ كه‌ به‌ گرفتن‌ حق‌ خويش‌ قادر است‌ ولي‌ در عين‌ حال‌ آن‌ را به‌خدا(ج) وا مي‌گذارد، بهتر است‌ اما كسي‌ كه‌ از گرفتن‌ حق‌ خويش‌ ناتوان‌ است‌، عفو و گذشت‌ وي‌ هم‌ ارزشي‌ ندارد.
اين‌ دو آيه‌ بر اين‌ امر دلالت‌ دارند كه‌ عفو و گذشت‌ و نگه‌داشت‌ زبان‌، از قضاياي‌ اساسي‌ در موضوع‌ ايمان‌ است‌ زيرا سياق‌ آيات‌ كلا درباره‌ ايمان ‌مي‌باشد.
 
	آيه  150
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«كساني‌ كه‌ به‌ خدا و پيامبرانش‌ كفر مي‌ورزند» كفر به‌ برخي‌ از پيامبران‌، در واقع‌ كفر به‌ خدا(ج) و به‌ تمام‌ پيامبرانش‌ مي‌باشد «و مي‌خواهند ميان‌ خدا و پيامبران‌ او جدايي‌ اندازند» يعني‌: آنها به‌سبب‌ كفر به‌ برخي‌ از پيامبران‌، به‌ همه‌ ايشان‌ كفر ورزيده‌اند ولي‌ در عين‌ حال‌ مدعي‌ هستند كه‌ به‌ خداوند(ج) ايمان‌ دارند پس‌ اين ‌در واقع‌ جدايي‌افگندن‌ است‌ ميان‌ خدا و ميان‌ پيامبرانش‌ «و مي‌گويند: به‌ بعضي ‌ايمان‌ داريم‌ و بعضي‌ را انكار مي‌كنيم‌» مراد از آنان‌ يهوديان‌اند كه‌ به‌ حضرت‌ موسي ‌ايمان‌ آورده‌ و به‌ حضرات‌ عيسي‌ و محمد‡ كفر ورزيدند. همچنين‌ مراد نصاري‌هستند كه‌ به‌ حضرت‌ عيسي‌ ايمان‌ آورده‌ اما به‌ حضرت‌ محمدص كفر ورزيدند «و مي‌خواهند ميان‌ اين ‌دو، راهي‌ براي‌ خود اختيار كنند» يعني‌: مي‌خواهند تا در ميان ‌ايمان‌ و كفر، ديني‌ بينابين‌ را در پيش‌ بگيرند تا خود را از حجتي‌ كه‌ گريبانگيرشان‌ مي‌شود، برهانند.
اين‌ آيه‌ محكوم‌ كننده‌ انديشه‌ و رفتار كساني‌ است‌ كه‌ تحمل‌ نام‌ كافر بر آنان‌ دشوار مي‌آيد ولي‌ در عين‌ حال‌ به‌ تمام‌ الزامات‌ ايمان‌ گردن‌ نمي‌نهند و حق‌ و حرمت‌ آن‌ را چنان ‌كه‌ بايد رعايت‌ نمي‌كنند.
 
آيه  151
‏متن آيه : ‏
‏ أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌ به‌ حق‌ كافرند» يعني‌: آنان‌ در كفر خويش‌ كامل‌ و تمام‌ عيارند؛ كفري ‌حقيقي‌ و واقعي‌ «و ما براي‌ كافران‌ عذابي‌ خفت‌بار آماده‌ كرده‌ايم‌».
 
	آيه  152
‏متن آيه : ‏
‏ وَالَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُواْ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُوْلَئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و كساني‌ كه‌ به‌ خدا و پيامبرانش‌ ايمان‌ آورده‌ و ميان‌ هيچ‌كدام‌ از آنان‌» با ديگري ‌«فرق‌ نمي‌گذارند» بلكه‌ به‌ همگي‌ آنها ايمان‌ دارند ـ و اين‌ صفت‌ بعد از بعثت ‌حضرت‌ محمدص در كسي‌ جز پيروان‌ ايشان‌ فراهم‌ نيست‌ زيرا اين‌ امت‌ محمدص است‌ كه‌ به‌ تمام‌ پيامبران‌ و تمام‌ كتاب‌هاي‌ آسماني‌ ايمان‌ دارد ـ آري‌! هم‌آنان‌اند كه‌ «خداوند به‌زودي‌ پاداششان‌ را خواهد داد و خدا آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» آمرزنده‌گناهانشان‌ است‌، اگر گناهي‌ داشته‌ باشند؛ مهربان‌ است‌ به‌ ايشان‌ در دنيا و آخرت‌.
اين‌ يكي‌ از قواعد فهم‌ موضوع‌ كفر و ايمان‌ بود و آن‌گاه‌ كه‌ اين‌ قاعده‌ تثبيت‌ شد، سياق‌ آيات‌ به‌ بيان‌ ستمگري‌ يهودياني‌ مي‌پردازد كه‌ به‌ رسول‌ خداص ايمان ‌نياوردند:
 
	آيه  153
‏متن آيه : ‏
‏ يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَاناً مُّبِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اهل‌ كتاب‌ از تو مي‌خواهند كه‌ يكباره‌ كتابي‌ از آسمان‌ برايشان‌ نازل‌ كني‌». در بيان‌سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: يهوديان‌ از رسول‌ خداص خواستند تا در برابر ديدگانشان‌ به‌آسمان‌ بالا رفته‌ و بر صحت‌ ادعاي‌ خود كتاب‌ نوشته‌ شده‌اي‌ را كه‌ دليل‌ راستگويي ‌ايشان‌ باشد، يكباره‌ بر آنان‌ فرود آورند چنان‌كه‌ موسي‌ يكباره‌ تورات‌ را به‌ ميان ‌آنان‌ آورد. گفتني‌ است‌ كه‌ اين‌ درخواستشان‌ به‌ انگيزه‌ عناد و سرسختي‌ و لجاجت ‌بود، نه‌ از روي‌ حقيقت‌جويي‌، به‌دليل‌ اين‌ كه‌ آن‌ ملعونان‌: «از موسي‌ بزرگتر از اين‌را خواستند و گفتند: خدا را آشكارا به‌ ما نشان‌ بده‌ پس‌ صاعقه‌ آنان‌ را فروگرفت‌» يعني‌: آتشي‌ از آسمان‌ برآنان‌ فرود آمد و هلاكشان‌ساخت‌ «به ‌سزاي‌ ظلمشان‌» كه‌ ازروي‌ عناد ولجبازي‌ چنين‌ درخواستي‌ را مطرح‌ كردند و گرنه‌ موسي‌(ع) خود نيز از خداوند(ج) همين‌ درخواست‌ را كرد ولي‌ درخواست‌ وي‌ از روي‌ ايمان‌ و شوق ‌بود اما آنان‌ ايمان‌ آوردن‌ خود را به‌ تحقق‌ اين‌ درخواست‌ مشروط و معلق‌ ساختند درحالي‌ كه‌ رؤيت‌ عيني‌ پروردگار در دنيا ممتنع‌ است‌. البته‌ اين‌ امر، مستلزم‌ امتناع ‌رؤيت‌ پروردگار در آخرت‌ نيست‌، به‌دليل‌ اين‌ كه‌ در باره‌ وقوع‌ حتمي‌ اين‌ رؤيت ‌احاديث‌ متواتري‌ آمده‌ است‌ پس‌ هركه‌ با اين‌ آيه‌ بر امتناع‌ رؤيت‌ پروردگار در روزقيامت‌ استدلال‌ كرده‌، مرتكب‌ اشتباه‌ آشكاري‌ شده‌است‌. و از احاديث‌ وارده‌ درباره‌ رؤيت‌ پروردگار متعال‌ در آخرت‌، اين‌ حديث‌ شريف‌ رسول‌ خداص است‌: «بي‌گمان‌ شما در آخرت‌ پروردگارتان‌ را خواهيد ديد چنان ‌كه‌ اين‌ ماه‌ را مي‌بينيد، در رؤيت‌ پروردگار بر يك‌ديگر ازدحام‌ نمي‌كنيد و در جاي‌ بر يك‌ديگر تنگ ‌نمي‌گيريد پس‌ اگر مي‌توانستيد كه‌ نمازي‌ قبل‌ از طلوع‌ خورشيد و نمازي‌ قبل‌ از غروب‌ آن‌ از شما فوت‌ نشود، حتما اين‌ كار را بكنيد».
«سپس‌ گوساله‌ را به‌ پرستش‌ گرفتند»[10] بجز 