خدا(ج) «بعد از آن‌ كه‌ بينات‌ براي ‌آنان‌ آمد» يعني‌: بعد از آن‌ كه‌ معجزات‌ نه‌گانه‌ موسي‌(ع) را نيز ديدند، گوساله‌ را به‌پرستش‌ گرفتند. بينات‌: معجزات‌ روشن‌ ـ چون‌ يد بيضا، عصا و شكافته‌ شدن‌ درياست‌ «و از آن‌ هم‌ درگذشتيم‌» يعني‌: از آن‌ لجبازي‌ و عناد و گوساله‌پرستي‌شان ‌هم‌ ـ از روي‌ فضل‌ و بخشايش‌ خويش‌ ـ درگذشتيم‌ و آنان‌ را پاك‌ برنينداختيم‌ «و به‌ موسي‌ سلطاني‌ روشن‌» يعني‌: حجتي‌ آشكار «عطا كرديم‌» كه‌ عبارت‌ ازمعجزات‌ و نشانه‌هاي‌ ديگر بود. اما آنان‌ با وجود همه‌ اين‌ معجزات‌، باز هم‌ به‌انحراف‌ و عناد خويش‌ ادامه‌ دادند.
حق‌ تعالي‌ «حجت» را «سلطان» ناميد زيرا هر كس‌ داراي‌ حجت‌ باشد، خصمش ‌را مقهور و منكوب‌ مي‌گرداند.
 
[10] داستان‌ گوساله‌پرستي‌شان‌ در سوره‌هاي‌ «بقره/‌54»، «اعراف/‌153 ـ 148» و «طه/‌98 ـ 8» بيان‌شده‌ است‌.	 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:78.txt">آيه  49</a><a class="text" href="w:text:79.txt">آيه  50</a><a class="text" href="w:text:80.txt">آيه  51</a><a class="text" href="w:text:81.txt">آيه  52</a><a class="text" href="w:text:82.txt">آيه  53</a><a class="text" href="w:text:83.txt">آيه  54</a><a class="text" href="w:text:84.txt">آيه  55</a><a class="text" href="w:text:85.txt">آيه  56</a><a class="text" href="w:text:86.txt">آيه  57</a></body></html>آيه  154
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و كوه‌ طور را براي‌ گرفتن‌ پيمانشان‌ بالاي‌ سرشان‌ برافراشتيم‌» روايت‌ شده‌ است ‌كه‌: چون‌ قوم‌ يهود از قبول‌ شريعت‌ موسي‌(ع) و پايبندي‌ به‌ احكام‌ تورات‌ سرباز زدند، خداي‌ عزوجل‌ كوه‌ طور را بر بالاي‌ سرشان‌ برافراشت‌ تا بدانجا كه‌ كوه ‌همانند سايباني‌ بر بالاي‌ سرشان‌ قرارگرفت‌ «و به‌ آنان‌ گفتيم‌: سجده‌كنان‌ از در درآييد» يعني‌: به‌ دروازه‌ شهر بيت‌المقدس‌ در حالي‌ وارد شويد كه‌ سرهايتان‌ را فروانداخته‌ باشيد و اين‌ در هنگامي‌ بود كه‌ خداوند(ج) به‌ آنان‌ اذن‌ فتح ‌بيت‌المقدس‌ را داد اما آنان‌ فرمان‌ خدا(ج) را دگرگون‌ كردند و درحال‌ خزيدن‌ بر نشيمنگاههايشان‌ وارد شهر شدند و در اينجا نيز عصيان‌ ورزيدند، چرا كه‌ طبيعتشان ‌با عصيان‌ و مخالفت‌ در آميخته‌ است‌ «و به‌ آنان‌ گفتيم‌: در روز شنبه‌ تجاوز نكنيد» و به‌ شكار ماهي‌ نپردازيد اما به‌ شيوه‌ هميشگي‌شان‌ مخالفت ورزيدند و عصيان ‌كردند «و از آنان‌ پيماني‌ محكم‌ گرفتيم‌» اين‌ همان‌ پيماني‌ است‌ كه‌ پروردگار متعال ‌از آنان‌ در تورات‌ گرفت‌، بر اين‌ كه‌: اوصاف‌ حضرت‌ محمدص را كه‌ در تورات ‌است‌، بيان‌ كنند و آن‌ را پنهان‌ ننمايند.
 
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:772.txt">آيه  155</a><a class="text" href="w:text:773.txt">آيه  156</a><a class="text" href="w:text:774.txt">آيه  157</a><a class="text" href="w:text:775.txt">آيه  158</a><a class="text" href="w:text:776.txt">آيه  159</a><a class="text" href="w:text:777.txt">آيه  160</a><a class="text" href="w:text:778.txt">آيه  161</a><a class="text" href="w:text:779.txt">آيه  162</a></body></html>آيه  155
‏متن آيه : ‏
‏ فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآيَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ به ‌سزاي‌ پيمان‌شكني‌شان‌» حرام‌ ساختيم‌ برآنان‌ پاكيزگي‌هايي‌ را كه‌ برآنان‌ حلال‌ بود. گفتني‌ است‌ كه‌ تحريم‌ پاكيزگي‌ها بر آنان‌، همان‌ نتيجه‌گيري‌اي ‌است‌ كه‌ بعد از ادامه‌  بحث‌ در آيه‌ (160): ﴿‏ فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا... ﴾  مطرح‌ مي‌شود. و ادامه‌ ماجرا اين‌ است‌: «و انكارشان‌ نسبت‌ به‌ آيات‌ خدا و كشتار ناحق‌ آنان‌ از انبيا» كشته‌شدگان‌ حضرات‌ يحيي‌ و زكريا عليهماالسلام‌ و غير ايشان‌ بودند «و گفتارشان‌ كه‌ دلهاي‌ ما غلف‌ است‌» غلف‌: جمع‌ اغلف‌، به‌معناي‌ پوشيده‌ با غلاف‌ است‌، يعني‌: دلهايمان‌ در پرده‌ است‌، از اين‌ رو آنچه‌ را كه‌ تو مي‌گويي‌، فهم‌ نمي‌كنيم‌ «نه‌ بلكه‌ خدا به ‌سبب‌ كفرشان‌ بر دلهايشان‌ مهر زده‌» پس‌ عدم‌ پذيرش‌حق‌ از سوي‌ آنان‌، به‌ سبب‌ درغلاف ‌بودن‌ دلهايشان‌ ـ به‌ آن‌ معنايي‌ كه‌ اراده ‌دارند ـ نيست‌ بلكه‌ بر اساس‌ مهر زدن‌ حق‌ تعالي‌ بر دلهايشان‌ است‌ «و در نتيجه‌، جزشماري‌ اندك‌ ايمان‌ نمي‌آورند» بنابراين‌، سبب‌ عدم‌ پاسخگويي‌شان‌ به‌ نداي‌ حق‌، كمي‌ يا نبود ايمان‌ در آنان‌ است‌.
 
آيه  156
‏متن آيه : ‏
‏ وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَاناً عَظِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به ‌سبب‌ كفرشان‌» به‌ مسيح(ع) «و سخنشان‌ كه‌ به‌ مريم‌ بهتان‌ بزرگي‌ زدند» آن‌ سخن‌، متهم ‌ساختنش‌ به‌ زنا با شخصي‌ به ‌نام‌ يوسف‌ نجار از صالحان‌، بود.
	آيه  157
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌سبب‌ گفته‌شان‌ كه‌ ما مسيح‌ عيسي‌ بن‌ مريم‌، پيامبر خدا را كشتيم‌» يهوديان ‌به ‌دروغ‌ ادعا كردند كه‌ عيسي‌(ع) را كشته‌اند و به‌ قتل‌ وي‌ افتخار كردند. شايد يادكردن‌ عيسي‌ به‌نام‌ پيامبر خدا از سوي‌ آنان‌ نيز، به‌ قصد استهزا و ريشخند بود زيرا يهود منكر رسالت‌ عيسي‌(ع) هستند و به‌ اين‌ كه‌ عيسي‌(ع) پيامبر است‌ اعتراف‌ نمي‌كنند. بنابراين‌، آنها فقط به‌ كفر اكتفا نكردند بلكه‌ به‌ ادعاي‌ كشتن‌ عيسي‌(ع) نيز افتخار و شادماني‌ كردند «و حال‌ آن‌ كه‌ نه‌ او را كشتند و نه‌ بر دار كردند» و اين‌ادعايشان‌ دروغي‌ بيش‌ نيست‌ «وليكن‌ امر بر آنان‌ مشتبه‌ شد» يعني‌: شبه‌ عيسي‌(ع) بر غير وي‌ افگنده‌ شد و آنها كس‌ ديگري‌ را به‌ جاي‌ عيسي‌(ع) كشتند درحالي‌ كه‌ از حقيقت‌ حال‌ وي‌ در شك‌ بودند «و بي‌گمان‌ كساني‌ كه‌ در باره‌ عيسي‌ اختلاف‌كردند» به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ برخي‌ از آنان‌ گفتند: او را كشتيم‌! اما كساني‌ كه‌ بالا بردن‌ وي‌ به‌سوي‌ آسمان‌ را ديدند، گفتند: نه‌! او را نكشتيم‌. بعضي‌ گفته‌اند: اختلاف ‌در ميانشان‌ از آنجا ناشي‌ شد كه‌ فرقه‌ نسطوري‌ها از نصاري‌ گفتند: عيسي‌ ـ العياذباالله ـ از جهت‌ انساني‌ (ناسوت) خود بر دار كشيده‌شد نه‌ از جهت‌خدايي‌ (لاهوت) خود. و فرقه‌ ملكاني‌ها گفتند: كشتن‌ و بر دار كشيدن‌ مسيح‌ به‌ كمال‌ و 