مسلمانان‌ خواستند تا برآنها حمله‌ برند، همان‌ بود كه‌ آيه‌: ﴿‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ ...﴾ نازل‌ شد و تجاوز به‌ آنان‌ را حرام‌ گردانيد. اما بعد از آن‌ حق‌ تعالي‌ با اين‌ فرموده‌اش‌: ﴿فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا﴾ : (مشركان‌ بعد از اين‌ سال‌، ديگر نبايد به‌مسجدالحرام‌ نزديك‌ شوند) «توبه/28»، اين‌ حكم‌ را منسوخ‌ كرد. ابن‌جرير نقل‌كرده‌ است‌: اجماع‌ بر آن‌ است‌ كه‌ قتل‌ مشرك‌ ـ چنانچه‌ به‌ وي‌ امان‌ داده‌ نشده‌ بود ـ جواز دارد، هر چند قصد بيت‌الحرام‌ يا بيت‌المقدس‌ را هم‌ كرده‌ باشد. علمامي‌گويند: حتي‌ اگر مشرك‌، برگردن‌ يا بازوهاي‌ خويش‌ تماما پوست‌ درختان‌ حرم‌ را هم‌ آويخته‌ باشد، كشته‌ مي‌شود، در صورتي‌كه‌ پيمان‌ يا اماني‌ از سوي‌مسلمانان‌ نداشته‌ باشد. ولي‌ جمعي‌ بر آنند كه‌ آيه‌ كريمه‌ منسوخ‌ نيست‌ بلكه‌ از محكمات‌ است‌ و حكم‌ آن‌ مربوط به‌ حجاج‌ و زوار مسلمان‌ مي‌باشد. «و چون‌ از احرام‌ خود بيرون‌ آمديد پس» مي‌توانيد «شكار كنيد» در بيرون‌ از سرزمين‌ حرم‌.
از زيدبن‌ اسلم‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت‌: رسول‌ خداص با يارانشان‌ در حديبيه‌ بودند كه‌ مشركان‌ ايشان‌ را از ورود به‌ حرم‌ بازداشتند و اين‌ برمسلمانان‌ بسيار سخت‌ و ناگوار بود، در اين‌ ميان‌، گروهي‌ از مشركان‌ اهالي‌ مشرق‌ كه‌ قصد انجام‌ عمره‌ را داشتند، از راه‌ رسيدند. اصحاب‌ رسول‌ خداص موقع‌ را مغتنم‌ شمرده‌ گفتند: اينك‌ نوبت‌ ماست‌، ما نيز اينان‌ را از ورود به‌ حرم‌ بازمي‌داريم‌ چنان‌كه‌ يارانشان‌ ما را از آن‌ بازداشتند! پس‌ خداي‌ عزوجل‌ نازل‌ فرمود: «و البته‌ كينه‌توزي‌ سخت‌ گروهي‌ كه‌ شما را از مسجدالحرام‌ بازداشتند، نبايد شما را به‌ تعدي‌ وادارد» يعني‌: بغض‌ و دشمني‌ شما با آنان‌ ـ به‌سبب‌ آن‌ كه‌ شما را از مسجدالحرام‌ بازداشتند ـ نبايد شما را به‌ تجاوز برآنان‌ وا دارد. برخي‌ از سلف ‌گفته‌اند: نيكوترين‌ شيوه‌ برخورد با كسي‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ را در مورد تو نافرماني‌كرده‌، اين‌ است‌ كه‌: تو حق‌ تعالي‌ را در مورد وي‌ فرمان‌ بري‌. پس‌ فقط تعامل‌ به ‌اين‌ شيوه‌ است‌ كه‌ تحسين‌ برانگيز مي‌باشد.
«و در بر و پرهيزگاري‌ با يك‌ديگر همكاري‌ كنيد» يعني‌: بايد برخي‌ از شما در نيكوكاري‌ و پرهيزگاري‌، با برخي‌ديگر همكار و مددكار باشيد. بر: كلمه‌ فراگيري ‌است‌ كه‌ «آيه‌ بر» در سوره‌ «بقره» آن‌ را تفسير كرده‌ است‌. همچنان‌ اين‌حديث‌ شريف‌: «البر ما اطمأنت‌ اليه‌ النفس‌...: بر چيزي‌ است‌ كه‌ روان‌ انسان‌ به‌ آن‌آرام‌ گيرد...». از سياق‌ آيه‌ دانسته‌ مي‌شود كه‌ مراد از (بر) در اينجا، عفو وگذشت‌ و پرهيز از انتقام‌گيري‌ است‌. همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «الدال ‌علي‌ الخير كفاعله‌: كسي‌ كه‌ بر كار خير راهنمايي‌ مي‌كند، همچون‌ انجام‌دهنده‌ آن‌كار خير است». «و با يك‌ديگر بر اثم‌ و عدوان‌ همكاري‌ نكنيد» اثم‌: نافرماني‌خداوند(جل جلاله)، و عدوان‌: تعدي‌ بر مردم‌ به‌ ستم‌ و نارواست‌. گفتني‌ است‌ كه‌ اين‌ نهي‌الهي‌ شامل‌ هزاران‌ شكل‌ از اشكال عمل‌ بشري‌ مي‌گردد زيرا روابط اجتماعي‌ غالبا از دوحال‌ خارج‌ نيست‌؛ يا تعاون‌ بر نيكوكاري‌ و بر و تقوي‌ است‌، يا تعاون‌ بر گناه ‌و تجاوز «و از خدا پروا داريد كه‌ خدا» بر نافرمانان‌ بي‌تقوي‌ و معاونان‌ بر گناه‌ وتجاوز «سخت ‌كيفر است».
صاحب‌ تفسير «معارف‌ القرآن» مي‌گويد: «در اين‌ جمله‌ اخير از اين‌ آيه‌، قرآن‌كريم‌ در باره‌ يك‌ مسئله‌ اصولي‌ و اساسي‌ كه‌ روح‌ كل‌ نظام‌ عالم‌ بوده‌ و صلاح‌ و فلاح‌ و زندگي‌ و بقاي‌ انسان‌ به‌ آن‌ بستگي‌ دارد كه‌ همان‌ مسأله‌ تعاون‌ و همياري‌ با يكديگر است‌، قضاوت‌ حكيمانه‌اي‌ فرموده ‌است‌ زيرا هر انسان‌ هوشيارو دانايي‌ به‌ اين‌ مسأله‌ واقف‌ است‌ كه‌ انتظام‌ كامل‌ جهان‌ بر تعاون‌ و همكاري‌ استوارگرديده‌ و هيچ‌ فرد دانشمند، يا ثروتمند و يا قدرتمندي‌ به‌ تنهايي‌ قادر به‌ تهيه‌ لوازم‌زندگي‌ خويش‌ نمي‌باشد مثلا انسان‌ قادر نيست‌ جهت‌ تهيه‌ نان‌ خود از كشت‌ گندم ‌گرفته‌ تا بهره‌گيري‌ از آن‌ و يا جهت‌ آماده‌ كردن‌ لباس‌ از كشت‌ پنبه‌ تا درست‌ شدن ‌پارچه‌هاي‌ مورد نظر تمام‌ مراحل‌ را به‌ تنهايي‌ طي‌ نمايد.
منظور اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ در هر قسمتي‌ از زندگي‌ خويش‌ به‌ همياري‌ هزارها وشايد صدهاهزار انسان‌ ديگر نيازمند است‌. زيرا نظام‌ كل‌ جهان‌ بر اين‌ تعاون‌ متكي‌است‌. با اندكي‌ تأمل‌ معلوم‌ مي‌شود، انسان‌ نه‌ تنها در مورد زندگي‌ دنيوي‌ خويش‌ به ‌همياري‌ و همبستگي‌ ديگران‌ احتياج‌ دارد بلكه‌ در مرحله‌ مردن‌ تا دفن‌ در قبر وحتي‌ بعد از آن‌ به‌ دعاي‌ مغفرت‌ و ايصال‌ ثواب‌ بازماندگان‌ محتاج‌ است‌.
خداوند جل‌ شأنه‌ از حكمت‌ بالغه‌ و قدرت‌ كامله‌ خويش‌ براي‌ اين‌ جهان‌ نظام ‌محكمي‌ ساخته‌، هر انسان‌ را محتاج‌ ديگري‌ قرار داده‌است‌. مستمند را به ‌ثروتمند، ثروتمند را جهت‌ انجام‌ كارش‌ به‌ كارگر، تاجر را به‌ مشتري‌، مشتري‌ را به ‌تاجر، معمار را به‌ آهنگر... محتاج‌ ساخته‌ و همه‌ آنان‌ نيازمند به‌ خداوند(ج) هستند. اگر اين‌ احتياج‌ همگاني‌ نمي‌بود و تعاون‌ تنها بر برتري‌ اخلاقي ‌قرار مي‌داشت‌ چه‌ كسي‌ كار ديگري‌ را انجام‌ مي‌داد؟ عاقبت‌ چنين‌ وضعي‌ مانند سرانجام‌ ارزشهاي‌ اخلاقي‌ موجود در اين‌ دنيا مي‌شد. چنانچه‌ اين‌ تقسيم‌ كار ازطرف‌ سازمان‌ دولتي‌ يا بين‌المللي‌اي‌ به‌صورت‌ يك‌ قانون‌ مطرح‌ مي‌گرديد امروزدر سراسر جهان‌ همانند ديگر قانونهاي‌ بين‌المللي‌ كه‌ دچار چالش‌ اند، با مشكل ‌روبرو مي‌شد. پس‌ اين‌ تنها نظام‌ الهي‌ قادر مطلق‌ و حكيم‌الحكما است‌ كه‌ در قلوب ‌مردمان‌ مختلف‌ آرزو و استعداد كارهاي‌ گوناگون‌ را پديد آورده‌ تا آنان‌ محورزندگي‌ خويش‌ را بر اين‌ شيوه‌ زنجيره‌اي‌ از تعاون‌ قرار دهند.
هريكي‌ را بهر كاري‌ ساختند   ***   ميل‌ او را در دلش‌ انداختند
آري‌! اگر يك‌ اداره‌ بين‌ المللي‌ يا دولتي‌ در ميان‌ مردم‌ تقسيم‌ كار انجام‌ مي‌داد و گروهي‌ را براي‌ آب‌ رساني‌، بعضي‌ را براي‌ تهيه‌ غذا مقرر مي‌كرد، چه‌ كسي‌ ازچنين‌ دستوراتي‌ اطاعت‌ مي‌كرد كه‌ مثلا راحتي‌ و خواب‌ خوش‌ شب‌ خود را ترك ‌كرده‌ و در اين‌ كار مشغول‌ باشد. الله تعالي‌ هر انساني‌ را براي‌ انجام‌ كار خاصي‌ خلق ‌كرده‌ و رغبت‌ آن‌ امور را در قلبش‌ ايجاد كرده‌ تا بدون‌ اجبار قانوني‌ به‌ آن‌ 