ده‌ مي‌شود، كه‌ مذبوحه‌ اهل ‌كتاب‌ از آن‌ جمله‌ است‌. لذا تمام‌ خوراكي‌هاي‌ پاكيزه‌ يهود و نصاري‌ ـ بدون‌ فرق‌ ميان‌ گوشت ‌و غيرآن‌ ـ براي‌ مسلمين‌ حلال‌ است‌. اما در اينجا مراد آيه‌ از طعام‌ ـ از باب‌ ذكر عام‌ و اراده‌ خاص‌ ـ مذبوحه‌ اهل‌ كتاب‌ است‌. علي‌، عائشه‌ و ابن‌عمر گفته‌اند: «اگر مي‌شنوي‌ كه‌ شخص‌ كتابي‌اي‌ نام‌ غيرخدا(ج) را در هنگام‌ ذبح ‌حيوان‌ برآن‌ مي‌برد، از گوشت‌ آن‌ حيوان‌ نخور». ولي‌ مالك‌: گفته‌ است‌: «بردن‌ نام‌ غيرخدا(ج) از سوي‌ اهل‌ كتاب‌ در هنگام‌ ذبح‌ حيوان‌، سبب‌ كراهيت‌ خوردن‌ از آن‌ مي‌شود نه‌ سبب‌ حرمت‌ آن». ولي‌ درصورتي‌كه‌ مسلمان‌ از اين‌ امر آگاهي‌ نداشت‌ كه‌ شخص‌ كتابي‌ در هنگام‌ ذبح‌ حيوان‌ چه‌ گفته‌ است‌، در آن ‌صورت‌، خوردن‌ مذبوحه‌ وي‌ بي‌هيچ‌ خلافي‌ حلال‌ است‌ زيرا اين‌ خبر به‌ صحت‌ رسيده‌است‌ كه‌ رسول‌ خداص از گوسفند به‌ زهرآلوده‌اي‌ كه‌ زن‌ يهودي‌ به‌ ايشان ‌اهدا كرد، تناول‌ كردند. ليكن‌ مذبوحه‌ مجوس‌ (آتش‌پرستان‌) حلال‌ نيست‌، همچنين‌ مذبوحه‌ ملحدان‌ و بت‌پرستان‌ و هر كافر ديگري‌ غير از يهود و نصاري ‌حلال‌ نيست‌. نكاح‌ زنانشان‌ نيز جايز نيست‌ زيرا آنها اهل‌ كتاب‌ نيستند. اما بجز حيوانات‌ مذبوحه‌، ساير غذاهايشان‌ به‌ اجماع‌ حلال‌ است‌، چراكه‌ اين‌ غذاها براي ‌عموم‌ مردم‌ مباح‌ مي‌باشد و هيچ‌ دليلي‌ بر تخصيص‌ و تبعيض‌ آنها وجود ندارد «وطعام‌ شما براي‌ آنان‌ حلال‌ است» يعني‌: طعام‌ مسلمين‌ براي‌ اهل‌ كتاب‌ حلال‌ است‌ بنابراين‌، هيچ‌ گناهي‌ بر مسلمانان‌ نيست‌ كه اهل‌ كتاب‌ را از حيوانات‌ مذبوحه ‌خويش‌ اطعام‌ كنند چنان‌كه‌ ايشان‌ از حيوانات‌ مذبوحه‌ آنها مي‌خورند و اين‌ از باب ‌پاداش‌دهي‌ و مقابله‌ به‌مثل‌ و مبادله‌ نيكويي‌هاست‌.
«و» نيز اي‌ مؤمنان‌! براي‌ شما حلال‌ است‌ «ازدواج‌ با زنان‌ عفيفه‌ مؤمن» نه‌ زنان‌ زناكار. نسفي‌ مي‌گويد: «عفيف‌ بودن‌، يا آزاد بودن‌ زن‌ مؤمن‌، شرط صحت ‌نكاح‌ نيست‌ بلكه‌ از اين‌ ارشاد الهي‌ استحباب‌ برمي‌آيد نه‌ وجوب‌ بنابراين‌، نكاح‌ كنيز مسلمان‌ و نكاح‌ زنان‌ غيرپاكدامن‌ نيز براي‌ مسلمان‌ حلال‌ است». فقها نيز ـ بجز امام‌ احمدبن‌حنبل‌ ـ عفت‌ را شرط صحت‌ عقد ازدواج‌ ميان‌ مرد و زن‌ مسلمان‌ قرار نداده‌اند «و زنان‌ پاكدامن‌ از كساني‌ كه‌ پيش‌ از شما به‌ آنان‌ كتاب‌ داده‌ شده» نيز براي‌ شما با ازدواج‌ حلالند.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ از اين‌ مسأله‌ كه‌ طعام‌ ما مسلمين‌ براي‌ اهل‌ كتاب‌ حلال‌ است‌ ياد كرد اما از اين‌ امر كه‌ زنان‌ مسلمان‌ براي‌ مردان‌ اهل‌ كتاب‌ حلالند، ذكري‌ به‌ميان‌ نياورد، كه‌ اين‌ خود، دليل‌ حرمت‌ زنان‌ مسلمان‌ بر آنان‌ است‌. شرط حلال ‌بودن‌ زن‌ كتابي‌ براي‌ ما ـ در نزد جمهور فقها ـ پاكدامني‌ اوست‌ بنابراين‌، در تحت‌ اين‌ آيه‌كريمه‌ زنان‌ آزاد عفيفه‌ يهودي‌ و نصراني‌ داخل‌ مي‌شوند، نه‌ زنان ‌زناكار و بدكاره‌ آنها «به‌ شرط اين‌ كه‌ مهرهاي‌ آنان‌ را به‌ آنان‌ بپردازيد» اين‌ قيد دليل‌بر آن‌ است‌ كه‌ مهر، حق‌ زن‌ است‌ ـ چه‌ مسلمان‌ باشد و چه‌ غيرمسلمان‌ ـ بنابراين‌، مهر گرفتن‌ از زن‌ حرام‌ مي‌باشد چنان‌كه‌ بعضي‌ از غربي‌ها چنين‌مي‌كنند بلكه‌ عكس‌ آن‌ كه‌ همانا دادن‌ مهر به‌ زن‌ باشد، واجب‌ است‌ «و» به‌ شرط اين‌ كه‌ «عفت‌ جوينده‌ باشيد» يعني‌: انگيزه‌ شما از ازدواج‌ با زنان‌ كتابي‌، طلب‌ پاكدامني‌ و عفت‌ براي‌ خودتان‌ باشد «نه‌ شهوت‌ رانان» يعني‌: نه‌ به‌ زناي‌ آشكارروآورندگان‌ «و نه‌ آن‌ كه‌ زنان‌ را پنهاني‌ دوست‌ خويش‌ بگيريد» با هدف ‌شهوت‌راني‌ و زناكاري‌ با آنان‌. خدن‌: در اينجا به ‌معناي‌ دوست‌ و معشوقه‌ است‌ و بر مرد و زن‌ هر دو اطلاق‌ مي‌شود.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌؛ عفت‌جويي‌، عدم‌ روآوردن‌ به‌ زناي ‌آشكار و عدم‌ گرفتن‌ دوستان‌ پنهاني‌ را در ازدواج‌ مردان‌ مسلمان‌ با زنان‌ كتابي ‌شرط قرار داد چنان‌كه‌ در زنان‌ اهل‌ كتاب‌ نيز، عفيفه ‌بودن‌ آنها را شرط قرارداد «وهر كس‌ به‌ ايمان‌ كفر ورزد» يعني‌: هر كس‌ مرتد گرديده‌ و به‌ شرايع‌ و قوانين‌ اسلام ‌كفر ورزد «قطعا عمل» نيك‌ سابق‌ «وي‌ تباه‌ شده‌ و او در آخرت‌ از زيانكاران ‌است» زيرا بهشت‌ را باخته‌ و به‌جاي‌ آن‌ جاودانگي‌ ابدي‌ در دوزخ‌ را خريده‌ است‌پس‌ چه‌ زياني‌ از اين‌ بزرگتر مي‌باشد؟!
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:805.txt"> آيه  6</a><a class="text" href="w:text:806.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:807.txt">آيه  8</a><a class="text" href="w:text:808.txt">آيه  9</a></body></html>سوره مائدة آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مؤمنان‌! چون‌ به‌ نماز برخاستيد» و بي‌وضو بوديد «پس‌ روهاي‌ خود را بشوييد» با آب‌ و وضو بگيريد. فريضه‌ وضو قبلا با فرضيت‌ نماز در مكه‌ فرض ‌گرديده‌ بود و در اينجا بر فرضيت‌ آن‌ تأكيد مي‌شود تا جزء آيات‌ تلاوت ‌شده‌ قرآن‌ قرار گيرد. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ وضوگرفتن‌ براي‌ هر وقت‌ نمازي‌ مستحب‌ است‌ و فقط آن‌گاه‌ فرض‌ مي‌شود كه‌ انسان‌ بي‌وضو بوده‌ و قصد نماز گزاردن‌ را داشته ‌باشد. انس‌بن‌ مالك‌(رض) فرمود: «رسول‌ خداص به‌ هنگام‌ اداي‌ هر نماز، وضويي‌ جديد مي‌گرفتند. از وي‌ پرسيده‌شد: شما چگونه‌ عمل‌ مي‌كرديد؟ فرمود: ما نمازها را ـ تا آن‌گاه‌ كه‌ بي‌وضو نمي‌شديم‌ ـ با يك‌ وضو مي‌خوانديم». بنابراين‌، وضو بالاي‌ وضو فقط يك‌ امر مستحبي‌ است‌، اما فضيلت‌ زيادي‌ دارد، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «وضو بالاي‌ وضو، نوري‌ بر بالاي‌ نور است». نقل ‌است‌ كه‌: «هر كس‌ بر بالاي‌ وضو، وضو كند برايش‌ ده‌ حسنه‌ نوشته‌ مي‌شود». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: رسول‌ خداص در روز فتح‌ مكه‌ همه‌ نمازها را با يك‌ وضو خواندند، عمر(رض) از ايشان‌ پرسيد: امروز 