ضي‌ توكل‌ است‌. توكل‌: عبارت ‌است‌ از: قطع‌ علايق‌ و پيوندهاي‌ قلبي‌ از غير خدا(ج) و ترك‌ كرنش‌ و تملق‌ ناروا در برابر مخلوقات‌ وي‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:827.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:828.txt"> آيه  25</a><a class="text" href="w:text:829.txt"> آيه  26</a><a class="text" href="w:text:830.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:831.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:832.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:833.txt">آيه  30</a><a class="text" href="w:text:834.txt">آيه  31</a></body></html>سوره مائدة آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَداً مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند» بني‌اسرائيل‌ به‌ حضرت‌ موسي‌(ع) «اي‌ موسي‌! ما ابدا در آن‌ وارد نمي‌شويم‌ مادام‌ كه‌ آنان» يعني‌: عمالقه‌ «در آنجا هستند» اين‌ سخنشان‌ از روي ‌جبن‌ و بزدلي‌، يا به ‌انگيزه‌ عناد و جسارت‌ بر خداي‌ عزوجل‌ و رسول‌ وي‌ بود. به‌اين‌ترتيب‌، آنها ورود به‌ شهر بيت‌المقدس‌ را نفي‌ كرده‌ و سپس‌ اين‌ نفي‌ را با ذكر (ابدا) مؤكد ساختند، آن‌گاه‌ ورود به‌ آن‌ را به‌ بيرون‌ رفتن‌ جباران‌ از آن‌ مشروط ساختند «پس‌ تو و پروردگارت‌ برويد و بجنگيد، ما همين ‌جا مي‌نشينيم» يعني‌: ماپيوسته‌ در اين‌ مكان‌ مي‌مانيم‌، نه‌ با تو پيش‌ مي‌رويم‌ و نه‌ به‌ عقب‌ برمي‌گرديم‌. اين‌سخن‌ را از روي‌ ناداني‌ نسبت‌ به‌ خداي‌ عزوجل‌ و صفات‌ وي‌ و به‌ انگيزه‌ كفر به‌حقايق‌ و واجبات‌ مربوط به‌ ذات‌ و صفات‌ الهي‌ گفتند. نقل‌ است‌ كه‌: «رسول‌ خداص در روز بدر، از باب‌ كسب‌ رأي‌ اصحابشان‌ با ايشان‌ مشورت ‌نموده‌ فرمودند: اينك‌ جنگ‌ حتمي‌ است‌ پس‌ چه‌ بايد كرد؟ مقدادبن‌عمرو(رض) به ‌نمايندگي‌ از ديگر اصحاب‌ برخاست‌ و گفت‌: سوگند به‌ ذات‌ اقدس‌ الهي‌ كه‌ ما چون‌ بني‌اسرائيل‌ نيستيم‌ كه‌ بگوييم‌: تو و پروردگارت‌ برويد و بجنگيد، ما همين‌جا نشسته‌ايم‌! بلكه‌ ما از سمت‌ راست‌، از سمت‌ چپ‌، از پيش‌ رو و ازپشت‌ سر شما با آنان‌ مي‌جنگيم‌. ياران‌ ديگر نيز با تعابيري‌ از اين‌ دست‌، اعلام‌ آمادگي‌ كردند... عبدالله ابن‌ مسعود(رض) مي‌گويد: آن‌گاه‌ ديدم‌ كه‌ چهره‌ مبارك‌ آن‌حضرت‌ص از اين‌ سخنان‌ شكفت‌ و ايشان‌ بسيار شادمان‌ شدند.
 
	سوره مائدة آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏

«گفت» موسي‌(ع) از باب‌ شكوي‌ به‌سوي‌ پروردگار خويش‌: «پروردگارا! من» در راه‌ ياري ‌دادن‌ دينت‌ «جز اختيار شخص‌ خود و برادرم‌ را  ندارم» اما قوم‌ من ‌كه‌ از فرمانم‌ سرپيچيدند و تو خود شاهد هستي‌! «پس‌ ميان‌ ما و ميان‌ اين‌ قوم ‌نافرمان‌ جدايي‌ بينداز» ما را از آنان‌ متمايز گردان‌ و در مجازات‌ به‌ آنان‌ نپيوندان‌. يا معني‌ اين‌ است‌: تو خود ميان‌ ما و آنان‌ فيصله‌ كن‌.
 
	سوره مائدة آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«فرمود» خداوند متعال‌ به‌ موسي‌ «پس‌ آن‌ سرزمين» يعني‌: سرزمين‌ مقدس ‌«چهل‌ سال» نه‌ بيشتر از آن‌ «بر آنان» يعني‌: بر آن‌ گروه‌ سركش‌ و نافرمان‌ «حرام ‌شده‌ است» به‌سبب‌ سر باززدنشان‌ از جنگ‌ با ستمگران‌ «در زمين‌ سرگردان‌ مي‌شوند» و حيران‌ و سرگشته‌ اين ‌سو و آن ‌سو مي‌روند و مي‌آيند، بي ‌آن‌ كه‌ راه‌ ومقصد روشني‌ در پيش‌ داشته‌ باشند. سعيدبن‌ جبير مي‌گويد: «بني ‌اسرائيل‌ در طول ‌اين‌ چهل‌ سال‌، هر روز بامداد به‌راه‌ افتاده‌ سرگشته‌ و حيران‌ در بيابانها راه ‌مي‌پيمودند و هيچ‌ وقت‌ قرار و آرام‌ نداشتند. اين‌ سرزمين‌ حيراني‌ و پريشاني‌، سرزمين‌ سينا بود كه‌ قرآن‌ آن‌ را «تيه» يعني‌ محل‌ سرگرداني‌ و گم‌گشتگي‌ ناميد وموسي‌(ع) نيز در دشت‌ تيه‌ با آنان‌ بود». ابن‌عباس‌(رض) مي‌گويد: «آنان‌ چهل‌ سال‌ تمام‌، گم‌گشته‌ و سرگردان‌ بودند چنان ‌كه‌ موسي‌ و هارون و نيز همه‌ كساني‌ كه‌عمرشان‌ از چهل‌سال‌ متجاوز بود، در تيه‌ در گذشتند و چون‌ آن‌ چهل‌ سال ‌گذشت‌، يوشع‌بن‌نون‌ كه‌ بعد از موسي‌(ع) رهبر قوم‌ گرديد، آنان‌ را به‌ خيزش‌ وجهاد فراخواند و با بهره‌ گيري‌ از توان‌ معنوي‌ نسل‌ نوپايي‌ كه‌ به‌دست‌ موسي‌(ع) برمباني‌ ايمان‌ و جهاد و دانش‌ و پايداري‌، تربيت‌ و پرورش‌ يافته‌ بودند، قيام‌ كرد وفلسطين‌ را فتح‌ كرد». مفسران‌ نقل‌ كرده‌اند: احدي‌ از كساني‌ كه‌ گفته‌ بودند: (ما وارد آن‌ شهر نمي‌شويم‌ مادام‌ كه‌ آن‌ جباران‌ در آن‌ هستند...)، در آن‌ چهل‌ سال‌، وارد سرزمين‌ فلسطين‌ نشد. «پس» اي‌ موسي‌! «بر گروه‌ فاسق‌ ستمگر اندوهگين ‌نباش» بدين‌سان‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌سبب‌ ترك‌ جهاد فرض‌، دوبار آن‌ گروه‌ از بني‌اسرائيل‌ را «فاسق» ناميد.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ داستان‌، متضمن‌ سرزنش‌ يهود و بيان‌ رسوائي‌هايشان‌ و نيز مخالفتهايشان‌ با خداي‌ عزوجل‌ و پيامبر وي‌ است‌.
 
آيه  54
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ موسي‌ به‌ قوم‌ خود گفت: اي‌ قوم‌ من‌» خطاب‌ وي‌ متوجه‌ كساني‌ ازمردان‌ و زنان‌ قومش‌ مي‌باشد كه‌ گوساله‌ را پرستش‌ كردند «شما با گوساله‌پرستيتان ‌بر خود ستم‌ كرده‌ايد، پس‌ به‌ درگاه‌ آفريدگارتان‌ توبه‌ كنيد» يعني: به‌ درگاه‌ ذاتي‌ توبه ‌كنيد كه‌ شما را آفريد، درحالي‌كه‌ شما با او، ديگران‌ را به‌ پرستش‌ گرفتيد «وخودتان‌ را بكشيد كه‌ اين‌ نزد آفريدگارتان‌ براي‌ شما بهتر است‌» از علي‌(رض) روايت‌شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «بني‌اسرائيل‌ به‌ موسي‌(ع) گفتند: توبه‌ گوساله‌پرستي‌مان‌چيست‌؟ موسي‌u گفت: اين‌ كه‌ برخي‌ از شما برخي‌ ديگر را بكشيد. آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ ابري‌ سياه‌ را بر بالاي‌ سرشان‌ فرستاد تا يك‌ديگر را در هنگام‌ كشتن‌نبينند و مهرشان‌ بر همديگر نجنبد. پس‌ كاردها و خنجرها را برگرفته‌ به‌هم‌درآويختند و چنان‌ شد كه‌ شخص، برادر و پدر و فرزندش‌ را مي‌كشت‌ و پروا نداشت‌ كه‌ چه‌كسي‌ را كشته‌ است‌ تا اين‌ كه‌ هفتاد هزار تن‌ از آنان‌ به‌ قتل‌ رسيدند. در اين‌ هنگام‌ خداوند (ج)به‌ موسي‌ وحي‌ فرستاد كه: فرمانشان‌ ده‌ تا دست‌نگه‌د