طوايف‌ كه‌ به‌ اين‌ باورها ايماني‌ راستين‌ و خالصانه‌ داشته‌ باشد و كارهاي‌ شايسته‌ انجام‌ دهد، البته‌ بر او هيچ‌ بيم‌ و اندوهي‌ نيست‌، يعني‌ انديشه‌ و اعتقاد سابقش‌ به‌ او هيچ‌ زياني‌ نمي‌رساند.
بايسته‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ اجماع‌ مسلمانان‌ منعقد است‌ براين‌ كه‌: يهوديان‌، نصرانيان‌ و صابئياني‌ كه‌ دعوت‌ رسول‌ خداص به‌ آنان‌ رسيده‌ اما مسلمان‌ نشده‌اند، از اهل‌ دوزخ‌ مي‌باشند.
 
	آيه  58
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و نيز به‌ياد آريد هنگامي‌ را كه‌ گفتيم: بدين‌ شهر درآييد» يعني: به‌ شهربيت‌المقدس‌ «و هرگونه‌ كه‌ خواستيد به‌ خوشي‌ و فراواني‌ از نعمتهاي‌ آن‌ بخوريد وسجده‌كنان‌ از در درآييد» دري‌ كه‌ به‌ وارد شدن‌ در آن‌ مأمور شدند، دروازه‌ شهربيت‌المقدس‌ بود. سجود: در اينجا به‌معناي‌ خم‌ شدن‌ است‌. بعضي‌ گفته‌اند: به ‌معناي‌ تواضع‌ و فروتني‌ است‌. دستور دادنشان‌ به‌ فروتني‌ و خم‌ شدن‌ در پيشگاه‌عظمت‌ خدا(ج)، براي‌ آن‌ بود تا اين‌ كار، اعترافي‌ از سوي‌ آنان‌ بر فضل‌ الهي‌ درآماده‌ساختن‌ اين‌ فتح‌ و نصرت‌ باشد «و حطه‌ بگوييد» كه‌ اين‌ كلمه‌ بر توبه‌ شما دلالت‌ مي‌كند. حطه: يعني: خداوندا! گناهان‌ مان‌ را دور بريز. «تا خطاهاي‌ شما راببخشاييم‌ و پاداش‌ نيكوكاران‌» از شما را «خواهيم‌ افزود» به ‌عنوان‌ فضلي‌ از سوي‌خويش‌ در برابر نيكوكاري‌ ايشان‌.
حاصل‌ سخن‌ اين‌ كه: بني‌اسرائيل‌ مأمور شدند تا در هنگام‌ فتح‌ بيت‌ المقدس، با گفتار و كردار براي‌ خداوند (ج)خضوع‌ نمايند و به‌ گناهان‌ خويش‌ اعتراف‌ كرده ‌و از آنها آمرزش‌ بخواهند زيرا در نعمت‌ها شكور و در نكبتها صبور بايد بود. به‌همين‌ دليل‌ آثار خضوع‌ و فروتني‌ بر رسول‌ خدا ص در هنگام‌ پيروزي‌ آشكارمي‌گشت، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «رسول‌ خدا ص در روز فتح‌مكه‌ - هنگامي‌ كه‌ از (ثنيه‌ عليا ) وارد آن‌ مي‌شدند - به‌ عنوان‌ شكرگزاري، چنان ‌براي‌ پروردگار خويش‌ خم‌ شدند و خضوع‌ كردند كه‌ موي‌ زير چانه‌ ايشان‌ به‌جلوي‌ پالان‌ مركب‌ شان‌ رسيد».
 
سوره مائدة آيه  70
‏متن آيه : ‏
‏ لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً كَذَّبُواْ وَفَرِيقاً يَقْتُلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همانا ما از بني‌اسرائيل‌ پيمان‌ گرفتيم» بر توحيد و يكتاپرستي‌ «و به‌سوي‌ آنان ‌پيامبراني‌ را فرستاديم» تا برنامه‌ها و قوانين‌ دين‌ را به‌ آنان‌ بشناسانند و از مخالفتها بيم‌شان‌ دهند اما «هرگاه‌ كه‌ پيامبري‌ احكامي‌ برخلاف‌ دلخواهشان‌ آورد، گروهي‌ را به ‌دروغ‌ نسبت‌ دادند و گروهي‌ را كشتند» يعني‌: برخي‌ از آن‌ پيامبران‌ را دروغگو انگاشته‌ و برخي‌ را هم‌ كشتند، كه‌ از جمله‌ تكذيب ‌شدگان‌، عيسي‌ و امثال‌ وي‌ از انبيا هستند و از شمار كشته ‌شدگان‌، زكريا و يحيي علیهما السلام.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:882.txt">آيه  71</a><a class="text" href="w:text:883.txt"> آيه  72</a><a class="text" href="w:text:884.txt">آيه  73</a><a class="text" href="w:text:885.txt">آيه  74</a><a class="text" href="w:text:886.txt">آيه  75</a><a class="text" href="w:text:887.txt">آيه  76</a></body></html>سوره مائدة آيه  71
‏متن آيه : ‏
‏ وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پنداشتند كه‌ فتنه‌اي‌ در كار نيست» يعني‌: بني‌اسرائيل‌ پنداشتند كه‌ آزمايش‌ وامتحاني‌ ـ با انواع‌ سختي‌ها ـ در كار نخواهد بود تا ميزان‌ پايبندي‌شان‌ به‌ پيمان ‌مذكور در عرصه‌ واقعيت‌ آشكار شود. گفتني‌ است‌ كه‌ اين‌ پندارشان‌ به ‌خاطر اين‌بود كه‌ مي‌گفتند: (ما فرزندان‌ خدا و دوستان‌ وي‌ هستيم‌) «مائده/‌18» بنابراين‌ ازسوداي‌ امتحان‌ آسوده‌ خاطر مي‌باشيم‌. «پس‌ كور و كر شدند» يعني‌: از ديدن‌ راه‌ هدايت‌ كور و از شنيدن‌ حق‌ كر شدند، آن‌گاه‌ كه‌ با احكام‌ تورات‌ مخالفت‌ ورزيده ‌و «اشعياء» پيامبر را كشتند «سپس» بعد از آن‌ كه‌ توبه‌ كردند «خدا توبه‌ آنان‌ را پذيرفت» و قحطي‌ را از آنان‌ برداشت‌؛ «ديگربار بسياري‌ از آنان‌ كور و كر شدند» اشاره‌ به‌ اعمالي‌ است‌ كه‌ بعد از توبه‌ مرتكب‌ شدند؛ چون‌ كشتن‌ يحيي ‌فرزند زكريا و سوء قصد به‌ جان‌ حضرت‌ عيسي(ع) «و خداوند به‌ آنچه‌ مي‌كنند، بيناست» پس‌ آنان‌ را بر حسب‌ اعمالشان‌ جزا مي‌دهد.
 
	سوره مائدة آيه  72
‏متن آيه : ‏
‏ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«قطعا كساني‌ كه‌ گفتند: الله همان‌ مسيح‌ پسر مريم‌ است‌، كافر شدند» گويندگان ‌اين‌ سخن‌، فرقه‌اي‌ از نصاري‌ به‌نام‌ «يعقوبيه»، و به‌ قولي‌: فرقه‌ ديگر به‌نام‌ «ملكانيه»[7] بودند كه‌ گفتند: خداوند(ج) در ذات‌ عيسي‌ حلول‌ كرده‌ است‌! اماخداي‌ سبحان‌ اين‌ پندار غلطشان‌ را با اين‌ فرموده‌اش‌ رد مي‌كند: «حال‌ آن‌ كه‌ مسيح‌مي‌گفت‌: اي‌ بني‌اسرائيل‌! الله را بپرستيد؛ پروردگار من‌ و پروردگار شما» پس ‌در حالي ‌كه‌ مسيح‌ خود دعوتگر راه‌ توحيد بود، آنها چگونه‌ به‌ خود اجازه‌ مي‌دهند كه‌ در حق‌ كسي‌ ادعاي‌ الوهيت‌ كنند كه‌ خودش‌ به‌ بندگي‌ اعتراف‌ مي‌كند ومي‌گويد: من‌ هم‌ بنده‌اي‌ همچون‌ يكي‌ از شما هستم؟ همان‌ مسيحي‌ كه‌ گفت‌: «هر كس‌ به‌ خدا شريك‌ ورزد، قطعا او بهشت‌ را بر وي‌ حرام‌ كرده‌ است‌ و جايگاه‌ وي‌ دوزخ‌ است‌ و براي‌ ستمكاران‌ هيچ‌ ياري‌دهنده‌اي‌ نيست» آري‌! اين‌ سخن‌ نيز، حكايت‌ ادامه‌ سخن‌ عيسي‌(ع) است‌. اما به‌ قولي ‌ديگر: اين‌ سخن‌خداوند(ج) است‌.
 
[7] اصطلاح‌ رايج‌ معاصر در مورد اين‌ دو فرقه، «كاتوليك‌» و «ارتودكس‌» مي‌باشد.	سوره مائدة آيه  73
‏متن آيه : ‏
‏ لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ه