مانند نبوت‌ «بخشيده‌ باشد كه‌ از ديد شما پنهان‌ مانده‌ باشد» يعني‌: بر شما پوشيده‌ مانده‌ باشد؟ شما بايد بدانيد كه‌ برابر بودن‌ در وصف‌ بشريت‌، مانع‌ داشتن‌ امتياز در وصف‌ نبوت‌ نيست‌ زيرا ممكن‌ است‌ كه‌ همه ‌انسانها در آدميت‌ برابر باشند ولي‌ لزوما همه‌ آنها شايستگي‌ وصف‌ نبوت‌ را نداشته ‌باشند «پس‌ آيا ما شما را بدان‌ ملزم‌ كنيم‌» يعني‌: آيا ما مي‌توانيم‌ شما را به‌ پذيرش ‌اين‌ دعوت‌ مجبور كنيم‌ و ايمان‌ را علي‌رغم‌ ميل ‌باطني‌تان‌ به‌ دلهايتان‌ فرونماييم‌؟ «در حالي‌كه‌ شما بدان‌ اكراه‌ داشته‌ باشيد» بي‌آنكه‌ در آن‌ تدبر و انديشه‌ كنيد؟ قطعا اين‌ كاري‌ است‌ كه‌ جز خداي‌ عزوجل‌، هيچ‌ كس‌ ديگري‌ بر آن‌ توانا نيست‌.
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1762.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:1763.txt">آيه  30</a><a class="text" href="w:text:1764.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:1765.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:1766.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:1767.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:1768.txt">آيه  35</a><a class="text" href="w:text:1769.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:1770.txt">آيه  37</a></body></html>آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اي‌ قوم‌ من‌! بر اين‌ امر» يعني‌: بر تبليغ‌ رسالت‌ «مالي‌ از شما درخواست ‌نمي‌كنم‌» زيرا فرستاده‌ خدا(ج)  در برابر تبليغ‌ رسالت‌، از كسي‌ مال‌ و منالي‌ طلب‌ نمي‌كند تا با اين‌ كار در موضع‌ تهمت‌ قرار گيرد «مزد من‌ فقط بر خداوند است‌» و او برايم‌ كافي‌ است‌ «و من‌ طردكننده‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند» از فقرا «نيستم‌» چنان‌كه‌ شما مي‌خواهيد «قطعا آنان‌ با پروردگارشان‌ ديداركننده‌اند» يعني‌: آن‌ فقراي‌ مسلمان‌ به‌ لقاي‌ پروردگارشان‌ مشرف‌ مي‌شوند و اين ‌همه‌ فضل‌ و برتري‌ دارند پس‌ در واقع‌ امر، اشراف‌ حقيقي‌ آنانند كه‌ به‌ بارگاه ‌حق‌ تعالي‌ قرب‌ و منزلتي‌ داشته‌ و در برابر ايمانشان‌ از او پاداش‌ دريافت‌ مي‌كنند. يا معني‌ اين‌است‌: اگر طردشان‌ كنم‌، آن‌گاه‌ كه‌ با پروردگارشان‌ ملاقات‌ كنند، از من ‌شكايت‌ مي‌كنند «ولي‌ من‌ شما را قومي‌ مي‌بينم‌ كه‌ جهالت‌ مي‌كنيد» و قطعا فرومايه ‌پنداشتن‌ فقرا و درخواست‌ طرد آنان‌، از جهل‌ و ناداني‌ شما ناشي‌ شده‌ است‌، شما بايد بدانيد كه‌ اشراف‌ حقيقي‌ همانا پيروان‌ حق‌اند، هرچند كه‌ فقير و بي‌ حسب‌ ونسب‌ باشند و در مقابل‌، كساني‌كه‌ با حق‌ مي‌ستيزند، اراذل‌ و اوباش‌ فرومايه‌اند، هرچند كه‌ توانگر و سرمايه‌دار باشند و اين‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ در آن‌ كمترين‌ شك‌ و شبهه‌اي‌ وجود ندارد. همچنين‌ اين‌ سخن‌ شما كه‌: فقراي‌ مؤمن‌، سرسري‌ نگر، بي‌تأمل‌ و نسنجيده‌كارند، نكوهشي‌ برايشان‌ نيست‌ زيرا وقتي‌ حق‌ روشن‌ بود، ديگر براي‌ رأي‌ و انديشه‌ و فكر و تأمل‌، هيچ‌ مجالي‌ باقي‌ نمي‌ماند و اصولا فكر و تأمل ‌در امر حقي‌ كه‌ روشن‌ و آفتابي‌ است‌، خود مستوجب‌ مذمت‌ و نكوهش‌ است‌ چنان‌كه‌ نقطه‌ مقابل‌ آن‌ محل‌ ستايش‌ مي‌باشد، به‌همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص در حديث‌ شريف‌ راجع‌ به‌ ستايش‌ ابوبكر صديق‌(رض)  فرمودند: «هيچ‌كس‌ را به‌سوي‌ اسلام‌ دعوت‌ نكردم‌ مگر اين‌كه‌ برايش‌ درنگي‌ بود، جز ابوبكر كه‌ هيچ‌ درنگي‌ نكرد و بي‌تأمل‌ پذيرا شد».
 
	آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اي‌ قوم‌ من‌! اگر آنان‌ را طرد كنم‌، چه‌ كسي‌ مرا در برابر خداوند ياري‌ خواهد كرد؟» در حالي‌كه‌ ايشان‌ به‌سوي‌ ايمان‌ و اجابت‌ دعوتي‌ كه‌ خداوند(ج)  مرا براي ‌برافراشتن‌ پرچم‌ آن‌ فرستاده‌ است‌، سبقت‌ گرفته‌ و پيشي‌ جسته‌اند؟ بنابراين‌، فقرا به‌سبب‌ پيشدستي‌ در ايمان‌، به‌ اكرام‌ و ترفيع‌ مقام‌ شايسته‌تر و سزاوارترند تا به‌ طرد و راندن‌ و اهانت‌ پس‌ جز جاهلان‌ به‌ حق‌ خداي‌ عزوجل‌، كسي‌ ديگر با آنان‌ چنان ‌رويه‌اي‌ در پيش‌ نمي‌گيرد و من‌ درحالي‌كه‌ فرستاده‌ خدا(ج)  هستم‌، چگونه‌ به‌ صف ‌جاهلان‌ از خدا بي‌خبر بپيوندم‌؟ وانگهي‌ اگر مرتكب‌ اين‌ معصيت‌ بشوم‌، چه‌ كسي ‌مرا در برابر خداوند(ج)  ياري‌ خواهد كرد زيرا شكي‌ نيست‌ كه‌ مؤمنان‌ شتابگر به‌سوي‌ طاعت‌ خدا(ج) ، اوليا و دوستان‌ وي‌اند، هر چند كه‌ فقير بوده‌ و مالك ‌چيزي‌ نباشند پس‌ اگر من‌ به‌ آنان‌ بدي‌ كنم‌ و طردشان‌ نمايم‌، يقينا خداي‌ قهار خصم‌ من‌ خواهد بود، آن‌ وقت‌ چه‌ كسي‌ مرا در برابر مجازات‌ او ياري‌ خواهدكرد؟ «آيا پند نمي‌گيريد» و نمي‌فهميد كه‌ هر كس‌ به‌ خداوند(ج)  ايمان‌ آورد، نبايد طرد شود بلكه‌ بايد مورد اكرام‌ و تجليل‌ قرار گيرد؟
اين‌ خواسته‌ قوم‌ نوح‌(ع)  همانند خواسته‌ كافران‌ همانندشان‌، از خاتم ‌پيامبران‌ص است‌ كه‌ ضعفا را از خود طرد كرده‌ و با اشراف‌ قوم‌ نشست‌ مخصوصي ‌داشته‌ باشد و به‌ آنان‌ شأن‌ و منزلتي‌ ويژه‌ قايل‌ شود.
 
آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْراً اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
نوح‌(ع)  افزود: «و به‌ شما نمي‌گويم‌ كه‌ گنجينه‌هاي‌ خدا پيش‌ من‌ است‌» تا به‌ اين ‌طريق‌ براي‌ خود فضيلتي‌ را مدعي‌ شوم‌ كه‌ شما با نيافتن‌ آن‌ در من‌، بر دروغگو بودنم‌ استدلال‌ نماييد. مراد از گنجينه‌هاي‌ خدا(ج) : گنجينه‌هاي‌ روزي‌ وي‌ است ‌«و غيب‌ نيز نمي‌دانم‌» يعني‌: اين‌ ادعا را نيز ندارم‌ كه‌ غيب‌ خداوند(ج)  را مي‌دانم‌ و بر نهان‌ كار پيروان‌ خويش‌ دانايم‌ بلكه‌ جز اين‌ به‌ شما نمي‌گويم‌ كه‌: من‌ هشداردهنده‌ آشكاري‌ هستم‌ و بس‌ «و نمي‌گويم‌» به‌ شما «كه‌ من‌ فرشته‌ام‌» تا شما بگوييد كه‌ ما تو را جز بشري‌ مانند خويش‌ نمي‌بينيم‌ «و درباره‌ كساني‌ كه‌ ديدگان‌ شما به‌ خواري‌ در آنان‌ مي‌نگرد» از مؤمنان‌ به‌ خداي‌ عزوجل‌ «نمي‌گويم‌ كه‌ خدا هرگز بديشان‌ هيچ‌ خيري‌ نخواهد داد» بلكه‌ بي‌گمان‌ خداي‌ عزوجل‌(ج)  با بخشيدن‌ گوهر ايمان‌، به‌ آنان‌ خير و نعمت‌ داده‌ است‌ و او يقينا برتري‌ دهنده‌ آنهاست‌ در دنيا وپاداش‌دهنده‌ آنهاست‌ به‌ پاداشي‌ عظيم‌ در آخرت‌ «خدا به‌ آنچه‌ در ضمير آنهاست‌» ا