ماني‌ كنم‌» در تبليغ‌ رسالت‌ و براي‌ رعايت‌ خاطر شما از شما بترسم‌ و بنابراين‌، تكليف‌ و وجيبه‌ خود را در رساندن‌ پيامهاي‌ حق‌ به‌شما ـ داير بر اين‌كه‌ پرستش‌ طاغوتها را فروگذاشته‌ و خداي‌ عزوجل‌ را به‌ يگانگي ‌بپرستيد ـ به‌ كناري‌ بگذارم‌، در آن‌ صورت‌؛ «چه‌ كسي‌ مرا در برابر خدا نصرت ‌مي‌دهد» يعني‌: چه‌ كسي‌ مرا از عذاب‌ وي‌ باز مي‌دارد؟ آري‌! شما فرض‌ را بر اين‌ قرار دهيد كه‌ من‌ حجت‌ روشني‌ از جانب‌ پروردگار خود دارم‌ و پيامبري‌ حقيقي‌ و راستين‌ هستم‌ در اين‌ صورت‌، اگر اوامر پروردگارم‌ را نافرماني‌ كنم‌، يقينا مرا از عذاب‌ وي‌ گريز و نجاتي‌ نيست‌. پس‌ راه‌ نجاتم‌ فقط در اين‌ است‌ كه‌ رسالت‌ ودعوت‌ خداوند(ج)  را كه‌ مرا بر آن‌ امين‌ خويش‌ قرار داده‌، به‌ شما ابلاغ‌ نمايم‌ «در نتيجه‌، شما جز بر زيان‌ من‌ نمي‌افزاييد» يعني‌: شما با سست‌ كردن‌ و بازداشتنم‌ از اجراي‌ اين‌ تكليف‌، مرا سخت‌ زيانكار مي‌گردانيد زيرا عملم‌ را نابود ساخته‌ و مرا بر عذاب‌ خداوند(ج)  پيش‌ مي‌افگنيد.
 	آيه  64
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اي‌ قوم‌ من‌! اين‌ ماده‌ شتر خداست‌ كه‌ براي‌ شما آيه‌اي‌ است‌» يعني‌: اين‌ ماده‌شتر براي‌ شما معجزه‌ آشكار و پديده‌ شگرفي‌ است‌ زيرا خداي‌ متعال‌ طبق‌ درخواست‌ خودتان‌ و در جلو نگاه‌تان‌، آن‌ را از كوهي‌ برايتان‌ بيرون‌ آورد. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ شتر براي‌ آنان‌ از شش‌ وجه‌ معجزه‌ بود: 
1 ـ آفرينش‌ آن‌ از صخره‌.
2 ـ بيرون‌ آوردن‌ آن‌ از دل‌ كوه‌.
3 ـ آفرينش‌ آن‌ همراه‌ با حمل‌، بي‌نزديكي‌ به‌ جفت‌.
4 ـ آفرينش‌ آن‌ به‌ يكباره‌ با آن‌ هيكل‌ بزرگ‌، بدون‌ ولادت‌ آن‌ از شتري‌ ديگر.
5 ـ پيكر عظيم‌ آن‌؛ به‌گونه‌اي‌ كه‌ آب‌ چشمه‌ قوم‌ صالح‌ يك‌ روز از آن‌ وي‌ و روز بعد از آن‌ كل‌ آن‌ قوم‌ بود.
6 ـ شير بسياري‌ مي‌داد كه‌ خلقي‌ عظيم‌ را بسنده‌ بود.[2]
«پس‌ بگذاريد او را تا در زمين‌ خدا بخورد» از آن‌ چراگاه‌هايي‌ كه‌ حيوانات‌ ديگر از آن‌ مي‌خورند پس‌ در چراگاه‌ بر آن‌ تنگ‌ نگيريد زيرا اين‌ ماده‌ شتر خدا(ج)  است‌ و از زمين‌ او مي‌خورد «و آسيبش‌ نرسانيد كه‌ آن‌گاه‌ شما را عذابي‌ زودرس ‌فرومي‌گيرد» يعني‌: عذابي‌ زودهنگام‌ كه‌ نزديك‌ به‌ آسيب‌ رساندنتان‌ به‌ آن‌ شتر است‌. و چنين‌ هم‌ شد زيرا آن‌ عذاب‌، سه‌ روز بعد از پي‌ كردن‌ شتر بر آنان‌ نازل‌ گرديد.
 
[2] تفصيل‌ اين‌ داستان‌ در سوره‌ «اعراف‌» گذشت.آيه  65
‏متن آيه : ‏
‏ فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آن‌ ماده‌ شتر را پي‌ كردند» يعني‌: آن‌ را به‌ وسيله‌ شمشير يا مانند آن‌ از وسايل‌ كشتند «پس‌ گفت‌» صالح‌(ع)  به‌ آنان‌ «سه‌ روز در خانه‌هايتان‌ برخوردار شويد» يعني‌: در منازل‌تان‌ سه‌ روز از زندگي‌ بهره‌ گيريد زيرا بعد از آن‌، عذاب‌ بر شما فرودآمدني‌ است‌ «اين‌ وعده‌اي‌ بي‌دروغ‌ است‌».
	آيه  66
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحاً وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ فرمان‌ ما در رسيد» بر فرود آمدن‌ عذاب‌ «صالح‌ و كساني‌ را كه‌ با او ايمان‌ آورده‌ بودند، به‌ رحمتي‌ از جانب‌ خود رهانيديم‌ و از خزي‌ آن‌ روز نجات‌ داديم‌» وآن‌ خزي‌؛ هلاك‌ ساختن‌ قومش‌ با «صيحه‌» يعني‌ بانگ‌ مرگبار بود. خزي‌: ذلت‌ وحقارت‌ و خواري‌ است‌ «به‌يقين‌ پروردگار تو همان‌ نيرومند شكست‌ناپذير است‌» كه‌ بر نجات‌دادن‌ دوستان‌ و نابود كردن‌ دشمنانش‌ توانا مي‌باشد.
 
	آيه  67
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ستمكاران‌ را آن‌ بانگ‌ سخت‌ فراگرفت‌» يعني‌: بانگي‌ سخت‌ و مرگبار بر آنان‌ درداده‌ شد، در نتيجه‌ همه‌ مردند. به‌ قولي‌: آن‌ بانگ‌؛ بانگ‌ جبرئيل‌(ع)  بود، وبه‌ قولي‌ ديگر: بانگي‌ از آسمان‌ بود كه‌ دلهايشان‌ را تكه‌ پاره‌ كرد «پس‌ صبح‌ كردند در خانه‌هايشان‌ از پا درآمده‌» يعني‌: بامدادان‌ بر روهاي‌ خويش‌ چنان‌ درافتاده‌ و بي‌جان‌ بودند كه‌ بر خاك‌ چسبيده‌ بودند، همانند پرنده‌ كه‌ بر خاك‌ درمي‌غلطد و مرده‌ بر روي‌ مي‌افتد. اما در سوره‌ «اعراف‌» آمده‌ است‌ كه‌ آنها با «زلزله‌» نابود ساخته‌ شدند. پس‌ وجه‌ جمع‌ ميان‌ آيات‌ اين‌ دو سوره‌ آن‌ است‌ كه‌: زلزله‌ و بانگ ‌مرگبار هر دو برآنان‌ فرود آمد.
	آيه  68
‏متن آيه : ‏
‏ كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْداً لِّثَمُودَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گويي‌ هرگز آنجا نبودند» يعني‌: چنان‌ نابود شدند كه‌ گويي‌ هرگز در ديارشان ‌مقيم‌ نبوده‌اند و در آن‌ ديار، خانه‌ و بار و بنه‌ ننهاده‌ بودند «آگاه‌ باشيد كه‌ ثمود به ‌پروردگارشان‌ كفر ورزيدند» پس‌ سزاوار عذاب‌ شدند «هان‌! دوري‌ بر ثمود باد» از رحمت‌ خداوند(ج) ، و چنين‌ هم‌ شد.
قطعا اين‌ عذاب‌، درسي‌ بزرگ‌ براي‌ دعوتگران‌ راه‌ حق‌ و عبرتي‌ سهمگين‌ براي‌ منكران‌ آن‌ است‌.
 
آيه  69
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌ راستي‌ فرستادگان‌ ما براي‌ ابراهيم‌ مژده‌ آوردند» چون‌ خداوند(ج)  فرشتگان ‌را فرستاد تا بر قوم‌ لوط عذاب‌ فرود آورند، آنان‌ در راه‌ رفتن‌ به‌سوي‌ شهر لوط (ع) نزد ابراهيم‌(ع)  فرود آمدند تا او را به‌ تولد اسحاق‌(ع)  فرزندش‌، و به‌ قولي‌: به ‌هلاكت‌ قوم‌ لوط مژده‌ دهند «آنها سلام‌ گفتند، ابراهيم‌ جواب‌ سلام‌ را داد» فرشتگان ‌به‌ صيغه‌ (سلاما) كه‌ به‌ تقدير (سلمنا سلاما) است‌ و مفيد گذرا بودن‌ سلامشان ‌مي‌باشد، به‌ ابراهيم‌(ع)  سلام‌ گفتند، اما او با صيغه‌ (سلام‌) كه‌ اسم‌ مرفوع‌ است‌ و مفيد دوام‌ و استمرار مي‌باشد، به‌ آنها سلام‌ گفت‌ بنابراين‌، سلام‌ گفتن‌ ابراهيم‌(ع) بليغ‌تر بود «پس‌ ديري‌ نپاييد كه‌» ابراهيم‌(ع)  «گوساله‌اي‌ بريان‌ آورد» حنيذ: يعني‌: گوشت‌ بريان‌ شده‌ با سنگ‌ داغ‌، بي‌آنكه‌ آتش‌ به‌ آن‌ برسد. آري‌! ابراهيم‌(ع)  از ميهمانان‌ ناشناخته‌ خود اين‌گونه‌ به‌ گرمي‌ پذيرايي‌ كرد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: