رگز يكي‌ از شما به‌خاطر رنج‌ و سختي‌اي‌ كه‌ به‌ وي‌ فرود آمده، آرزوي‌ مرگ‌ نكند زيرا اگر او نيكوكار باشد، با ادامه‌ حيات‌ بر نيكوكاري‌ خود مي‌افزايد و اگر بدكار باشد، چه‌بسا كه‌ در ادامه‌ زندگي، از پروردگار خويش‌ طلب‌ بخشودگي‌ كند پس‌ بايد بگويد: اللهم أحيني ما كانت الحياة خيراً  لي، وتوفني إذا كانت الوفاة خيراً لي‌: بارخدايا! مرا تا آن‌گاه‌ كه‌ زندگي‌ به‌ خير من‌ است، زنده‌ بدار و مرا بميران‌ آن‌گاه‌ كه ‌مرگ‌ به‌ خير من‌ است‌».
اما در اينجا يك‌ استثنا وجود دارد و آن‌ زمان‌ ظهور فتنه‌ها در دين‌ است‌ كه‌ طلب‌ مرگ‌ در اين‌ هنگام‌ جايز مي‌باشد چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ معاذ آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند:«... پروردگارا! چون‌ به‌ قومي‌ فتنه‌اي‌ را مي‌خواستي، مرا به‌سويت‌ در حالي‌ قبض‌ كن‌ كه‌ به‌ آن‌ فتنه‌ درنيفتاده‌ باشم‌».
يادآور مي‌شويم‌ كه‌ يوسف‌(ع)  در صدوبيست‌ يا صدوهفت‌ سالگي‌ درگذشت‌ و مصريان‌ در محل‌ دفنش‌ اختلاف‌ كردند، اما نهايتا به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ او را در صندوقي‌ از مرمر نهاده‌ و در بلنداي‌ نيل‌ دفن‌ كنند تا بركت‌ وي‌ هر دو جناح‌ نيل‌ را دربر گيرد، سپس‌ موسي‌(ع)  پيكر او را به‌ مدفن‌ پدرانش‌ در فلسطين‌ انتقال‌ داد.
از يعقوب‌(ع)  بگوييم: بنابه‌ برخي‌ از روايات؛ او بعد از آمدن‌ به‌ مصر، مدت ‌بيست‌ و چهارسال‌ با فرزندش‌ يوسف‌(ع)  در آنجا اقامت‌ كرد، سپس‌ درگذشت‌ و وصيت‌ كرده‌ بود كه‌ او را در كنار پدرش‌ در شام‌ دفن‌ كنند. پس‌ جنازه‌ او را به‌ آنجا بردند و در كنار پدرش‌ دفن‌ كردند، يوسف‌(ع)  بعد از دفن‌ كردن‌ پدر در شام‌ به ‌مصر برگشت‌ و بعد از آن‌ بيست‌ و سه‌ سال‌ ديگر نيز زندگي‌ كرد.
 
آيه  102
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌ داستان‌ از اخبار غيب‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌سوي‌ تو وحي‌ مي‌كنيم‌» اي‌ محمدص! در حالي‌ كه‌ قبل‌ از وحي‌ ما، تو چيزي‌ از اين‌ اخبار را نمي‌دانستي‌ «و تو نزد آنان‌» يعني: نزد برادران‌ يوسف‌(ع)  «نبودي، آن‌گاه‌ كه‌ كارشان‌ را هماهنگ‌ و عزمشان ‌را جزم‌ كردند» و با هم‌ بر افگندن‌ يوسف‌(ع)  در چاه‌ همداستان‌ شدند «درحالي‌كه ‌آنان‌» در اين‌ حالت‌ «نيرنگ‌ مي‌كردند» در حق‌ يوسف‌(ع)  و برايش‌ تاروپود غايله‌ها را مي‌تنيدند. پس‌ از آنجا كه‌ رسول‌ خداص به‌ هنگام‌ وقوع‌ اين‌ رويداد نزد آنان‌ نبودند و از آنجا كه‌ ايشان‌ در ميان‌ قومي‌ كه‌ از احوال‌ امت‌هاي‌ گذشته‌ آگاه ‌باشد، نيز نبودند و نه‌ با چنان‌ قومي‌ آميزش‌ و معاشرت‌ داشتند بنابراين، آگاهي ‌پيامبرص از اين‌ داستان، هيچ‌ منبع‌ ديگري‌ جز وحي‌ الهي‌ ندارد لذا آن‌ حضرت‌ص فقط از طريق‌ وحي‌ خداي‌ سبحان‌ از اين‌ داستان‌ آگاه‌ شدند. پس‌ اين ‌برهان‌ خود، براي‌ ايمان‌ آوردن‌ منكران‌ كافي‌ است‌.
 
	آيه  103
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» ليكن‌ با وصف‌ مشاهده‌ اين‌ همه‌ آيات‌ «بيشتر مردم‌ هر چند مشتاق ‌باشي‌» و در اين‌ راه‌ نهايت‌ سعي‌ و تلاش‌ خود را هم‌ به‌كاربري‌ «ايمان ‌نمي‌آورند» به‌ خداي‌ متعال؛ جز كسي‌ كه‌ او خود بر وي‌ رحم‌ كند; بدان‌ جهت‌ كه ‌بيشتر مردم‌ بينايي‌ باطني‌ خود را از دست‌ داده‌ و بر كفر پدران‌ خويش‌ مصمم‌اند.
بنا به‌ روايتي: قريش‌ و يهود از رسول‌ خداص داستان‌ يوسف‌(ع)  و برادرانش‌ را پرسيدند پس‌ رسول‌ خداص از طريق‌ وحي‌ از اين‌ داستان‌ آگاه‌ و آن‌ را به‌ شيوايي ‌تمام‌ به‌ آنان‌ تشريح‌ كردند، به‌ اميد آن‌كه‌ اين‌ امر سبب‌ ايمانشان‌ گردد اما آنها ايمان‌ نياورده‌ و شيوه‌اي‌ را درپيش‌ گرفتند كه‌ دور از انتظار رسول‌ خداص بود واين‌ امر رسول‌ خداص را سخت‌ محزون‌ گردانيد، بدين‌ جهت‌ خداوند متعال‌ آن‌ حضرت‌ص را به‌ صبر و شكيبايي‌ دعوت‌ كرد و دلجويي‌ نمود.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1986.txt">آيه  104</a><a class="text" href="w:text:1987.txt">آيه  105</a><a class="text" href="w:text:1988.txt">آيه  106</a><a class="text" href="w:text:1989.txt">آيه  107</a><a class="text" href="w:text:1990.txt">آيه  108</a><a class="text" href="w:text:1991.txt">آيه  109</a><a class="text" href="w:text:1992.txt">آيه  110</a><a class="text" href="w:text:1993.txt">آيه  111</a></body></html>آيه  104
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و تو از آنان‌ براي‌ آن‌ مزدي‌ نمي‌طلبي‌» يعني: تو در برابر تبليغ‌ قرآن‌ و تلاوت‌ آن ‌برايشان، مزدي‌ از آنان‌ نمي‌طلبي‌. يا از آنان‌ در برابر ايمان‌ آوردنشان‌ يا در برابر داستانهايي‌ كه‌ برايشان‌ حكايت‌ مي‌كني، مزد و مقرري‌اي‌ نمي‌طلبي‌ چنان‌كه‌ علما واحبار يهود چنين‌ كرده‌ و در برابر ابلاغ‌ آيات‌ تحريف‌ شده‌ تورات، از مردم‌ اغوا شده‌ خويش‌ مزد و پاداش‌ مي‌طلبند «آن‌» يعني: قرآن‌ «جز پندي‌ براي‌» عموم ‌«عالميان‌ نيست‌» پس‌ فقط به‌ قريش‌ اختصاص‌ ندارد.
 
	آيه  105
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چه‌ بسيار نشانه‌ها در آسمانها و زمين‌ است‌» كه‌ آنان‌ را به‌ يگانگي‌ خداوند(ج)  دلالت‌ و راهنمايي‌ مي‌كند; كه‌ از جمله‌ نشانه‌ها در آسمانها; استوار بودن‌ آنها بدون‌ ستون‌ و آراسته‌ بودن‌ آنها به‌ ستارگان‌ درخشان‌ اعم‌ از سيارات‌ و ثوابت‌ است‌ و از جمله‌ نشانه‌ها در زمين؛ كوه‌ها، بيابانها، درياها، سبزيها وجاندارانند كه‌ بشر را به‌ يگانگي‌ خداي‌ سبحان‌ و اين‌كه‌ او آفريننده‌ همه‌ اين ‌پديده‌هاست، دلالت‌ و راهنمايي‌ مي‌كنند ولي‌ بيشتر مردم‌ «بر آنها» يعني: از برابر آن‌ نشانه‌ها «مي‌گذرند در حالي‌ كه‌ از آنها» يعني: از تأمل‌ در آنها «روي‌ برمي‌گردانند» و بي‌اعتنا و بي‌توجه‌ به‌ آنچه‌ كه‌ اين‌ نشانه‌ها از دلايل‌ و براهين‌ دربردارند، وجود آفريننده‌ و يگانگي‌ وي‌ را انكار مي‌كنند و اگر هم‌ به‌ چشم‌ خويش ‌در آنها بنگرند، اما قطعا از تفكر و انديشه‌ و استدلال‌ و عبرت‌گرفتن‌ و درس‌آموختن‌ از آنها روي‌گردانند.
 
آيه  106
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بيشترشان‌ به‌ خدا ايمان‌ نمي‌آورند جز اين‌كه‌ شريك‌ مي‌گيرند» يعني: بيشتر مردم‌ يگانگي‌ آفريننده‌ روزي‌دهنده‌ زنده‌كننده‌ ميراننده‌ را انكار نموده‌ و غير او را با وي‌ در عبادت‌ شريك‌ مي‌گردانند چنان‌كه‌ اهل‌ جاهليت‌ چنين‌ م