،احمد) در بيان‌ حكم‌ آن‌ برآنند كه: سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ ركن‌ است‌ و هر كس‌موفق‌ به‌ انجام‌ آن‌ نشد، بايد در سال‌ آينده‌ حج‌ جديدي‌ انجام‌ دهد. اما حنفي‌ها برآنند كه‌ سعي‌ واجب‌ است‌ نه‌ ركن، پس‌ با ذبح‌ گوسفندي‌ جبران‌ مي‌شود.
از عايشه‌ رضي‌الله عنها روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ عروه‌(رض) به‌ وي‌ گفت: از اين‌ آيه‌ چنين‌ استنباط مي‌كنم‌ كه‌ اگر كسي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ سعي‌ نكرد، بروي‌ گناهي‌نيست‌! عايشه‌ در پاسخش‌ گفت: از آيه‌ برداشت‌ درستي‌ نكرده‌اي‌ اي‌ خواهرزاده‌عزيزم‌! اگر آيه‌ موافق‌ اين‌ تأويل‌ تو بود، بايد عبارت‌ آن‌ چنين‌ مي‌بود: «فلا جناح‌عليه‌ أن‌ (لا) يطوف‌ بهما» به‌ صيغه‌ نفي‌. يعني: «بر آن‌ كس‌ كه‌ ميان‌ آن‌ دو طواف‌نكند، گناهي‌ نيست‌»، درحالي‌كه‌ عبارت‌ به‌ صيغه‌ اثبات‌ است، ثانيا سبب‌ نزول‌ آيه‌اين‌ است‌ كه‌ انصار قبل‌ از اسلام، براي‌ بت‌ منات‌ كه‌ آن‌ را مي‌پرستيدند، احرام‌مي‌بستند و هر كس‌ براي‌ آن‌ احرام‌ مي‌بست، از طواف‌ به‌ صفا و مروه‌ احساس‌حرج‌ و گناه‌ مي‌كرد، بدين‌ خاطر بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ كرد، سپس‌ بعد از آن‌، رسول‌ خداص حكم‌ سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ را روشن‌ ساخته‌ ومشروعيت‌ آن‌ را اعلام‌ كردند؛ لذا مجاز نيست‌ كه‌ كسي‌ طواف‌ ميان‌ آنها را ترك‌كند. همانا خداوند(ج) حج‌ و عمره‌ كسي‌ را كه‌ ميان‌ صفا و مروه‌ سعي‌ نكند، كامل‌نمي‌گرداند زيرا آنها را از نشانه‌هاي‌ عبادت‌ خويش‌ خوانده‌ است‌ و رسول‌ خداص آن‌ را بر شما فرض‌ گردانيده، پس‌ سعي‌ بجا آوريد».
بخاري‌ نيز در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آن‌ روايت‌ كرده‌ است: انس‌بن‌ مالك‌(رض) از صفا ومروه‌ مورد سؤال‌ قرار گرفت، فرمود: «ما بر اين‌ باور بوديم‌ كه‌ سعي‌ بين‌ صفا ومروه‌ از كارهاي‌ جاهليت‌ است‌ لذا چون‌ اسلام‌ آمد، سعي‌ در ميان‌ آن‌ رافروگذاشتيم، سپس‌ خداوند متعال‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ فرمود». «و هر كس‌ افزون‌ برفريضه، كار نيكي‌ انجام‌ دهد» يعني: افزون‌ بر هفت‌بار، سعي‌ بجا آورد، يا اعمال‌خيري‌ در ساير عبادات‌ انجام‌ دهد «خداوند قدردان‌ و داناست‌» و پاداش‌ آن‌ عمل‌نيك‌ را - هرچند اندك‌ باشد - به‌ بسيار مي‌دهد.
 
 آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعاً أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاءُ اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر قرآني‌ بود كه‌ كوهها بدان‌ روان‌ مي‌شد» به‌ قولي‌: اين‌ آيه‌ متصل‌ به‌ جواب ‌اين‌ سخن‌ مشركان‌ است‌ كه‌ گفتند: (چرا از جانب‌ پروردگارش‌ معجزه‌اي‌ بر وي‌نازل‌ نشده‌ است‌؟) «آيه/‌27». يعني‌: اگر آنان‌ تفكر كنند، به‌ اين‌ حقيقت‌ پي‌ مي‌برند كه‌ قرآن‌ خود بزرگترين‌ معجزه‌ است‌ زيرا اگر در عرصه‌ هستي‌ كلامي‌ مي‌بود كه ‌وقتي‌ خوانده‌ مي‌شد، كوهها به‌سبب‌ آن‌ روان‌ گشته‌ و از محل‌ استقرار خود به‌ حركت‌ در مي‌آمدند؛ «يا زمين‌ بدان‌ قطعه‌ قطعه‌ مي‌گرديد» و با خواندن‌ آن‌ از آن‌ چشمه‌ها و انهار جاري‌ مي‌شد، يا زمين‌ از خشيت‌ خدا(ج)  در هنگام‌ قرائت‌ آن ‌شكافته‌ مي‌شد، يا خواننده‌ آن‌ مسافتهاي‌ زمين‌ را به‌ وسيله‌ آن‌ مي‌پيمود. پس‌ اين‌ جمله‌ سه‌ وجه‌ دارد. «يا مردگان‌ بدان‌ به‌ سخن‌ در مي‌آمدند» يعني‌: يا مردگان‌ با قرائت‌ آن‌ زنده‌ مي‌شدند و در نتيجه‌، هنگام‌ مخاطب‌ قرارگرفتن‌ به‌ قرآن‌، آن‌ را همچون‌ زندگان‌ مي‌فهميدند، آري‌! اگر تحقق‌ همه‌ اين‌ معجزات‌ با كلام‌ و قرائتي ‌منظور و ملحوظ اراده‌ خداي‌ سبحان‌ مي‌بود، آن‌ كلام‌ بدون‌ شك‌ قرآن‌ بود زيرا در عرصه‌ معجزات‌ الهي‌، حجت‌ و معجزه‌اي‌ بليغ‌تر و مؤثرتر از قرآن‌ در تأثيرگذاري‌ بر انديشه‌ها، روانها و ضماير نازل‌ نشده‌ است‌، قرآني‌ كه‌ اگر خداي‌ عزوجل‌ آن‌ را بر كوهي‌ فرود مي‌آورد، يقينا آن‌ كوه‌ از ترس‌ خدا(ج)  خرد و درهم‌كوفته‌ و فروتن‌ مي‌شد.
اما اگر پروردگار متعال‌ همه‌ اين‌ امور را با قرآن‌ به‌ انجام‌ مي‌رساند، باز هم‌ آن‌ مشركان‌ ايمان‌ نمي‌آوردند.
ابن‌عباس‌ك در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد؛ مشركان‌ به‌ رسول‌ خدا ص گفتند: اگر چنان‌ كه‌ ادعا مي‌كني‌ به‌ راستي‌ پيامبر هستي‌؛ پس‌ پدران‌ و بزرگان‌ نخستين‌ ما را كه‌ مرده‌اند، به‌ ما بنمايان‌ (زنده‌ گردان) تا با آنان‌ سخن‌ بگوييم‌، همچنين‌ اين‌ كوههاي‌ مكه‌ را كه‌ به ‌سختي‌ در تنگناي‌ آنها قرار داريم‌ براي‌ ما فراخ‌ گردان‌. همان‌ بود كه‌ آيه‌كريمه‌ نازل‌ شد.
«بلكه‌ كار همه‌ يكجا از آن‌ خداست‌» يعني‌: اگر قرآني‌ مي‌بود كه‌ همه‌ درخواستهايشان‌ با آن‌ محقق‌ مي‌شد، يقينا آن‌ همين‌ قرآن‌ بود، از آنجا كه‌ چنان ‌اعجازي‌ در آن‌ وجود دارد كه‌ اگر همه‌ انس‌ و جن‌ گرد آيند، نظير آن‌ را نمي‌توانند بياورند و از آنجا كه‌ قرآن‌ چنان‌ كتابي‌ است‌ كه‌ باطل‌ از پس‌ و پيش‌ آن‌ بر آن‌ وارد نمي‌شود.
ولي‌ خداوند متعال‌ آن‌ درخواستهايشان‌ را با اين‌ قرآن‌ محقق‌ نكرد بلكه‌ قرآن‌ را بر همين‌ تأثير و اعجاز لفظي‌ و معنوي‌ كنوني‌اش‌ قرار داد؛ چرا كه‌ در برآوردن ‌خواسته‌هايشان‌ حكمت‌ و مصلحتي‌ نهفته‌ نبود و اگر در برآوردن‌ خواسته‌هايشان‌حكمت‌ و مصلحتي‌ نهفته‌ مي‌بود، قطعا خداوند(ج)  آن‌ را برآورده‌ مي‌ساخت‌.آري‌! اگر او مي‌خواست‌ كه‌ آنان‌ قهرا ايمان‌ آورند، يقينا ايمان‌ مي‌آوردند، اما مشيت‌ او بر ايمان‌ همه‌ آنان‌ نرفته‌ است‌ بنابراين‌، نه‌ به‌راه ‌افتادن‌ كوهها در آنها تأثيري‌ مي‌گذارد و نه‌ تحقق‌ ديگر پيشنهاداتشان‌. پس‌ اگر از اين‌ نشانه‌ها هر چه‌ بيايد و هر چه‌ ببينند، باز هم‌ بر كفر خويش‌ پاي‌ مي‌فشرند، به‌ همين‌ جهت‌ فرمود: «آياكساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، ندانسته‌ اند» و برايشان‌ روشن‌ نشده‌ است‌ «كه‌ اگر خدا مي‌خواست‌، قطعا مردمان‌ را همه‌ يكجا هدايت‌ مي‌كرد» بي‌آن‌كه‌ معجزات‌ و نشانه‌هارا مشاهده‌ كنند؟ ولي‌ حق‌ تعالي‌ جز كساني‌ را كه‌ شايسته‌ هدايت‌اند و عنايت‌ وي ‌در حقشان‌ پيشي‌ گرفته‌، هدايت‌ نمي‌كند. در آيه‌كريمه‌ «يأس» به‌ معني‌ علم‌ به‌ كار رفت‌ زيرا يأس‌ از يك‌ چيز، متضمن‌ علم‌ به‌ آن‌ است‌.
روايت‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص در حديث‌ ش