ي‌گويند: گرفتن‌ قصاص‌ و استيفاي‌ حقوق‌ مالي، منحصرا از وظايف‌ حكام‌ مي‌باشد. «پس‌ هر كس‌ به‌ شما تعدي‌ كرد» با جنگيدن ‌در حرم، يا در حال‌ احرام، يا در ماه‌ حرام‌ «همان‌گونه‌ كه‌ بر شما تعدي‌ كرد بر او تعدي‌ كنيد» حق‌ تعالي‌ مقابله‌ با تعدي‌ را تعدي‌ ناميد زيرا اين‌ دو، صورتا بايك‌ديگر شباهت‌ دارند. ابن‌كثير مي‌گويد: «خداوند(ج) حتي‌ در برخورد با مشركان‌ هم‌ به‌ رعايت‌ عدالت‌ دستور داد». «و از خداوند پروا كنيد» در انتقام‌گيري‌و عمل‌ متقابل‌ «و بدانيد كه‌ او با پرهيزگاران‌ است‌» به‌ ياري‌ و نصرت‌ خويش‌.
 
سوره إسراء آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَاباً نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَراً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يا» ايمان‌ نمي‌ آوريم‌ مگر اين‌كه‌ «براي‌ تو خانه‌اي‌ از زخرف‌ باشد» زخرف‌: يعني‌ طلا. به‌قولي‌ مراد از زخرف‌ اين‌ است‌ كه‌: برايت‌ خانه‌اي‌ مزين‌ و آراسته‌ به‌انواع‌ زيورات‌ و اشياي‌ فاخر باشد؛ به‌ عادت‌ توانگران‌ و مرفهان‌ كه‌ خانه‌هايي‌ پر از نقش‌ و نگار و بسيار آراسته‌ براي‌ خود بنا مي‌كنند.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «پروردگار عزوجل‌ اين ‌امر را كه‌ اگر بخواهم‌ ريگزار مكه‌ را برايم‌ طلا گرداند، به‌ خواست‌ من‌ موكول‌ كرد اما من‌ گفتم‌: نه‌! اي‌ پروردگارم‌! من‌ ترجيح‌ مي‌دهم‌ كه‌ روزي‌ سير و روزي‌ ديگر را گرسنه‌ بگذرانم‌ پس‌ چون‌ گرسنه‌ شوم‌ به‌سوي‌ تو زاري‌ كرده‌ و تو را به‌ ياد مي‌آورم‌ و چون‌ سير شوم‌ تو را ستايش‌ گفته‌ و سپاست‌ مي‌گزارم‌».
«يا» ايمان‌ نمي‌ آوريم‌ مگر اين‌كه‌ «به‌ آسمان‌ بالاروي‌» و در عروجگاه‌هاي‌آن‌ صعود كني‌ «و به‌ بالارفتن‌ تو هم‌ باور نداريم‌» يعني‌: اگر هم‌ ببينيم‌ كه‌ در آسمان ‌بالا مي‌روي‌، تو را هرگز به‌ رسالت‌ تصديق‌ نمي‌كنيم‌؛ «تا بر ما كتابي‌ نازل‌ كني‌ كه‌ آن‌را بخوانيم‌» كتابي‌ كه‌ تو را تصديق‌ كند و بر نبوتت‌ دلالت‌ نمايد. مجاهد در تفسير آن‌ مي‌گويد: «يعني‌: براي‌ هر يك‌ از ما نامه‌اي‌ از آسمان‌ بياوري‌ كه‌ در آن‌ نوشته‌باشد: (اين‌ نامه‌اي‌ است‌ از جانب‌ خدا براي‌ فلان‌ فرزند فلان‌...) كه‌ چون‌ صبح‌ از خواب‌ بيدار مي‌شود، اين‌ نامه‌ بالاي‌ سرش‌ گذاشته‌ شده‌ باشد».
اما آيا در يكي‌ از پيشنهاداتشان‌ بويي‌ از منطق‌ يا عقل‌ يا گرايش‌ به‌سوي‌ حق‌، به‌مشام‌ مي‌رسد؟ هرگز! از اين‌ جهت‌ خداوند متعال‌ فرمود: «بگو: پروردگار من‌ پاك‌ است‌» از اين‌كه‌ از آوردن‌ چيزي‌ از اينها عاجز باشد «آيا من‌ جز بشري‌ فرستاده‌هستم‌؟» يعني‌: من‌ فرشته‌ نيستم‌ تا به‌ آسمان‌ بالا روم‌، من‌ فردي‌ از افراد بشر هستم ‌و نه‌ بيشتر؛ تنها تفاوتم‌ با ساير افراد بشر در اين‌ است‌ كه‌: من‌ از سوي‌ خداي‌ سبحان ‌فرستاده‌ شده‌ام‌ تا پيامش‌ را به‌ شما ابلاغ‌ كنم‌ پس‌ اي‌ پيشنهاد دهندگان‌ امور فوق‌! آيا شنيده‌ايد كه‌ بشري‌ بر آوردن‌ چيزي‌ از اينها توانا باشد؟ آخر من‌ هم‌ بنده‌اي ‌مأمور هستم‌ كه‌ هرگز حق‌ تحكم‌ را بر پروردگار خويش‌ ندارم‌ تا او را به‌رغم ‌اراده‌اش‌ وادار به‌ امري‌ از آن‌ امور كنم‌.
بدين‌گونه‌، پروردگار بزرگ‌ اين‌ پيشنهاداتشان‌ را كه‌ همه‌ از سر لجاجت‌ و عناد بود و نه‌ از روي‌ حق‌ جويي‌ و حقيقت‌ پويي‌، رد كرد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيات‌ از ابن‌عباس‌ك روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: رؤساي‌ قريش‌ نزديك‌ كعبه‌ گرد آمدند و گفتند: كسي‌ را نزد محمد بفرستيد و با او گفت‌وگو و مرافعه‌ كنيد تا در حق‌ وي‌ معذور شناخته‌ شويد؛ پس‌ دنبال ‌رسول‌ خداص فرستادند، بدين‌ پيغام‌ كه‌: اشراف‌ قومت‌ گرد هم‌ آمده‌اند تا با تو مذاكره‌ نمايند. رسول‌ خداص از بس‌ مشتاق‌ هدايت‌ آنان‌ بودند، سريعا خود را به‌محل‌ اجتماع‌ آنان‌ رساندند. پس‌ مشركان‌ به‌ ايشان‌ گفتند: اي‌ محمد! به‌ خدا سوگند هيچ‌ كس‌ از اعراب‌ را سراغ‌ نداريم‌ كه‌ نظير آنچه‌ تو بر سر قومت‌ آورده‌اي‌، بر سر قومش‌ آورده‌ باشد؛ آخر تو پدران‌ ما را دشنام‌ داده‌اي‌، دين‌ ما را به‌ مسخره‌ گرفته‌اي‌، انديشه‌ها و پندارهايمان‌ را به‌ سبكي‌ و بي‌خردي‌ نسبت ‌داده‌اي‌ و جمع‌ ما را پراكنده‌ ساخته‌اي‌ پس‌ اگر اين‌ پيام‌ و اين‌ عقيده‌ را براي‌ آن‌ علم‌ كرده‌اي‌ تا به‌ مال‌ و منال‌ برسي‌، اينك‌ ما براي‌ تو به‌ قدري‌ از اموالمان‌ اختصاص‌ مي‌دهيم‌ كه‌ سرمايه‌دارترين‌ فرد ما شوي‌ و اگر در ميان‌ ما به‌ دنبال‌ شرف‌ و برتري‌ هستي‌، تو را رئيس‌ و رهبر خود مي‌گردانيم‌ و اگر اين‌ حالتي‌ كه‌ به‌ تو دست‌ مي‌دهد، بر اثر جن‌زدگي‌ است‌، هر چه‌ لازم‌ باشد مصرف‌ مي‌كنيم‌ تا از آن ‌شفا يابي‌ يا كه‌ در حق‌ تو معذور شناخته‌ شويم‌!!
رسول‌ خداص در پاسخ‌ آنان‌ فرمودند: نه‌! آنچه‌ شما مي‌گوييد، هيچ‌ يك‌ در من‌ نيست‌؛ نه‌ به‌ طلب‌ اموال‌ شما آمده‌ام‌، نه‌ جوياي‌ شرف‌ و منزلت‌ در ميان‌ شما هستم‌ و نه‌ قصد حكومت‌ كردن‌ بر شما را دارم‌ ولي‌ حقيقت‌ اين‌ است‌ كه ‌خداي‌ عزوجل‌ مرا به‌سوي‌ شما به‌ رسالت‌ برانگيخته‌ پس‌ اگر دعوتي‌ را كه‌ به‌ شما آورده‌ام‌ بپذيريد، قطعا اين‌ بهره‌ شماست‌ در دنيا و آخرت‌ و اگر آن‌ را به‌ من ‌برگردانيد، بر امر خدا(ج)  شكيبايي‌ مي‌ورزم‌ تا او خود ميان‌ من‌ و شما داوري‌ كند. گفتند: اي‌ محمد! اگر اين‌ پيشنهادهايمان‌ را نمي‌پذيري‌، اينك‌ پيشنهاد ديگري ‌داريم‌...  و پيشنهادات‌ بيان‌ شده‌ در اين‌ آيات‌ را مطرح‌ كردند كه‌ آيات‌ فوق‌ در پاسخ‌ آنان‌ نازل‌ شد.
 
	سوره إسراء آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هيچ‌ چيز مردم‌ را ـ وقتي‌كه‌ هدايت‌ برايشان‌ آمد ـ از ايمان‌ آوردن‌ باز نداشت‌، جز اين‌كه‌ گفتند: آيا خداوند بشري‌ را به‌ پيامبري‌ مبعوث‌ كرده‌ است‌؟» يعني‌: آنها اين‌حقيقت‌ را كه‌ پيامبر از جنس‌ بشر باشد، رد و انكار كردند، درحالي‌كه‌ اين‌ حقيقت ‌نبايد محل‌ انكار و ترديد و اعتراض‌ قرار گيرد زيرا فرستادن‌ پيامبر از جنس ‌خودشان‌ لطف‌ و رحمتي‌ برايشان‌ است‌ چنان‌كه‌ خداوند(ج)  مي‌فرمايد:
 
سوره إسراء آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكاً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگو: اگر در 