‌ رسول‌خداص خود در سال‌ دهم ‌هجري‌ عازم‌ حج‌ گرديدند و مناسك‌ رابه‌جاي‌ آوردند. همچنين‌ آن‌ حضرت‌ص در تمام‌ عمرشان‌ چهار عمره‌ زير را به‌ جاي‌ آورده‌اند كه‌ همه‌ آنها در ماه‌ذي‌القعده‌ بود:
1- عمره‌ حديبيه، در ذي‌القعده‌ سال‌ ششم‌.
2- عمره‌ قضاء، در ذي‌القعده‌ سال‌ هفتم‌.
3- عمره‌ جعرانه، در ذي‌القعده‌ سال‌ هشتم‌.
4- عمره‌ همراه‌ با حج، در ذي‌القعده‌ سال‌ دهم‌.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «اداي‌ عمره‌اي‌ در رمضان، معادل‌ با اداي‌ حجي‌ است ‌كه‌ همراه‌ با من‌ انجام‌ شده ‌باشد».
بايد دانست‌ كه: علما در فرضيت‌ حج‌ اتفاق‌نظر، ولي‌ در فرضيت‌ عمره ‌اختلاف ‌نظر دارند. شافعي‌ها و حنبلي‌ها مي‌گويند: عمره‌ نيز چون‌ حج‌ فرض‌است‌. اما مالكي‌ها و حنفي‌ها بر آنند كه‌ عمره‌ سنت‌ است‌. همچنين‌ علما در اين‌باره‌ كه‌ كدام‌ يك‌ از حج‌ «قران، تمتع‌ و مفرد» بهتر است‌ و فضيلت‌ بيشتري‌ دارد؛ اختلاف‌نظر دارند. احناف‌ بر آنند كه‌ حج‌ «قران‌» افضل‌ است، سپس‌ حج‌«تمتع‌» و بعد از آن‌ حج‌ «مفرد». مالكي‌ها و شافعي‌ها عكس‌ آن‌ رامي‌گويند و حنبلي‌ها برآنند كه‌ بهتر از همه‌ «تمتع‌»، سپس‌ «افراد» و بعد از آن‌ حج‌ «قران‌» است‌. تعريف‌ افراد، تمتع‌ و قران‌ به‌ اجمال‌ اين‌ است: 
1- حج‌ افراد: احرام‌ بستن‌ فقط براي‌ حج، سپس‌ احرام‌ بستن‌ براي‌ عمره‌ بعد از به‌اتمام‌ رساندن‌ حج‌ است‌.
2- حج‌ تمتع: مخصوص‌ حاجي‌ آفاقي‌ است‌ و عبارت‌ است‌ از: احرام‌ بستن‌ براي‌عمره‌ در ماههاي‌ حج‌ از ميقات، سپس‌ احرام‌ بستن‌ براي‌ حج‌ از مكه‌ مكرمه‌.
3- حج‌ قران: آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ براي‌ حج‌ و عمره‌ با هم‌ يك‌جا احرام‌ ببندد، يابه‌ يكي‌ از آنها احرام‌ ببندد، سپس‌ ديگري‌ را در آن‌ - در يكسال‌ و در ماههاي‌حج‌ - داخل‌ گرداند.
در اينجا به‌طور فهرست‌وار به‌ احكام‌ ذكر شده‌ در اين‌ آيات‌ اشاره‌ مي‌كنيم: 
1- اداي‌ تام‌ و كامل‌ حج‌ و عمره‌.
2- حكم‌ احصار، كه‌ تعريف‌ آن‌ گذشت.
3- احرام‌ بستن‌.
4- ذبح‌ هدي‌.
5- جزاي‌ (فديه) تراشيدن‌ سر در حال‌ احرام‌.
6- فديه‌ حج‌ تمتع‌.
7- وقت‌ حج‌.
8- حكم‌ مقيمان‌ مسجدالحرام‌.
9- ممنوعات‌ احرام‌.
10- تجارت‌ در حج‌.
11- اصل‌ برابري‌ و مساوات‌ و نفي‌ امتيازات‌ جاهلي‌ در حج‌.
12- دعا و ذكر در حج‌.
13- استغفار در حج‌.
14- رمي‌ جمرات‌.
15- وقوف‌ به‌ عرفه‌.
16- تكبيرگفتن‌ و اوقات‌ آن‌ در ايام‌ حج‌.
17- تلبيه‌ گفتن‌.
[10] تفصیل این احکام را باید در کتب جست.سوره كهف آيه  80
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَكُفْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اما آن‌ نوجوان‌» كه‌ من‌ او را به‌ قتل‌ رساندم‌ «پدر و مادر وي‌ هردو مؤمن ‌بودند» ولي‌ خودش‌ اين‌گونه‌ نبود «پس‌ ترسيديم‌ از آن‌كه‌ برآنان‌ در سركشي‌ و كفر غالب‌ آيد» يعني‌: ترسيديم‌ كه‌ با پدر و مادر آزاري‌ خويش‌ و عاق‌ شدن‌ ازسوي‌ آنان‌، در سركشي‌ و كفران‌ نعمت‌ بر آنها غالب‌ آيد. به‌قولي‌: خضر(ع)  به‌ سبب ‌الهام‌ الهي‌ دانست‌ كه‌ آن‌ نوجوان‌ از همان‌ بدو امر به‌ كفر گرايش‌ يافته‌ و به‌زودي‌ كفرش‌ منجر به‌ كفر و گمراهي‌ پدر و مادرش‌ نيز خواهد شد چراكه‌ علاقه‌ مفرط آنان‌ به‌ او، سرانجام‌ به‌ پيروي‌ آنان‌ از او در كفر و طغيان‌ خواهد انجاميد.
 
	سوره كهف آيه  81
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ خواستيم‌ كه‌ پروردگارشان‌ آن‌ دو را به‌ بهتر از وي‌ عوض‌ دهد» يعني‌: به‌جاي‌ آن‌ فرزند، فرزندي‌ بهتر از او را به‌ آنان‌ بدهد «از روي‌ پاكيزگي‌» يعني‌: فرزندي ‌پاك‌نهادتر در دين‌، در صلاح‌ و وارستگي‌ از گناهان‌ «و نزديكتر از جهت ‌شفقت‌» و مهرباني‌ به‌ پدر و مادرش‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «لا يقضي الله للمؤمن قضاء إلا كان خيراً له‌: خداوند در حق‌ هيچ‌ مؤمني‌ قضايي‌ را نافذ نمي‌كند مگر اين‌كه‌ آن‌ قضا به‌ خير وي‌ است‌».
 	سوره كهف آيه  82
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اما آن‌ ديوار» كه‌ من‌ آن‌ را استوار كردم‌؛ «از آن‌ دو نوجوان‌ يتيم‌ در شهر بود» يعني‌: در آن‌ قريه‌اي‌ كه‌ قبلا ذكر شد. ذكر آن‌ به‌ نام‌ «قريه‌» در آيات‌ قبل‌ وبه‌نام‌ «مدينه‌» در اين‌ آيه‌، دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اسم‌ قريه‌ بر شهر نيز اطلاق‌ مي‌شود «و در زير آن‌ گنجي‌ متعلق‌ به‌ آن‌ دو بود» يعني‌: در زير آن‌ ديوار، مالي‌ بزرگ‌ از آن‌دو نوجوان‌ يتيم‌ پنهان‌ ساخته‌ شده‌ بود. كنز: مال‌ مدفون‌ است‌ «و پدرشان‌ نيكوكار بود» لذا صلاح‌ پدر مقتضي‌ آن‌ بود كه‌ رعايت‌ حال‌ فرزندانش‌ بشود و مالشان‌ از نابودي‌ حفظ گردد «پس‌ پروردگار تو خواست‌ كه‌ آن‌ دو نوجوان‌ به‌ حد رشد برسند» يعني‌: به‌ كمال‌ بلوغ‌ و تمام‌ رشد خود برسند «و گنجينه‌ خود را بيرون‌ آورند» از آن‌ مخفي‌گاه‌ پس‌ اگر ديوار فرو مي‌ريخت‌، گنج‌ هم‌ از زير آن‌ بيرون ‌مي‌آمد و چه‌ بسا تلف‌ مي‌شد. «كه‌» اين‌ كار و اين‌ تدبير «رحمتي‌ از جانب‌پروردگارت‌ بود» بر آن‌ دو جوان‌ يتيم‌، به‌ سبب‌ صالح‌ بودن‌ پدرشان‌ «و من‌ آن‌ را از امر خود» يعني‌: از اجتهاد و رأي‌ خود «نكردم‌» بلكه‌ اين‌ كارها همه‌ به‌ دستورخداوند(ج)  بود «اين‌ بود تأويل‌ آنچه‌ كه‌ نتوانستي‌ بر آن‌ شكيبايي‌ ورزي‌» يعني‌: آنچه‌ گفتم‌، تفسير آن‌ كارهايي‌ است‌ كه‌ صبر تو از آنها به‌ سر آمد و بر آنها تاب‌ سكوت ‌نياوردي‌.
لذا روشن‌ شد كه‌ هر سه‌ رويدادي‌ كه‌ خضر(ع)  در آنها دست‌ برد، از باب ‌انتخاب‌ شر آسان‌تر در برابر شر و زيان‌ سنگين‌تر، يعني‌ رعايت‌ قاعده ‌«يختار اهون ‌الشرين‌» بود. در صحيح‌ بخاري‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص در حديث‌ شريف‌ فرمودند: «خضر را خضر ناميدند زيرا او بر روي‌ بوته‌ علف‌ خشكي‌ نشست‌، بناگاه‌ آن‌ بوته‌ خشك‌ از زير پايش‌ سبز و خرم‌ به‌ جنبش‌ درآمد».
جمهور علما بر آنند كه‌ خضر(ع)  درگذشته‌ است‌، به‌دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف ‌رسول‌ خداص كه‌ اندكي‌ قبل‌ از درگذشت‌ خويش‌ فرمودند: «اين‌ شب‌ را خوب ‌به‌خاطر بسپاريد زيرا در رأس‌ صد سال‌ بعد از اين‌ تاريخ‌، هيچ‌ يك‌ از كساني‌ كه‌ هم‌اكنون‌ برروي‌ زمين‌ زنده