كند» به‌عمل‌ «شايسته‌» مطابق‌ آنچه‌ كه‌ مقتضاي‌ ايمان‌ است‌ «پس‌ او پاداشي‌ هر چه ‌نيكوتر خواهد داشت‌» كه‌ همانا بهشت‌ است‌. همچنين‌ محتمل‌ است‌ كه‌ مراد از آن‌: پاداش‌ دادن‌ وي‌ از سوي‌ ذوالقرنين‌ باشد، يعني‌: به‌ او پاداشي‌ نيكو مي‌دهم‌ و به‌ او احسان‌ و كرم‌ روا مي‌دارم‌ «و به‌ فرمان‌ خود او را به‌ كاري‌ آسان‌ واخواهيم‌ داشت‌» كه ‌بر وي‌ سخت‌ و دشوار نباشد.
 
آيه  204
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از مردمان‌ كسي‌ هست‌ كه‌ سخن‌ او، تو را درباره‌ زندگاني‌ دنيا به‌ شگفت‌ مي‌آورد» از آن‌ روي‌ كه‌ سخنش‌ باب‌ طبع‌ تو و نمايانگر ايمان‌ و خير است‌. مراد از آنان: منافقانند كه‌ با سخنان‌ چرب‌ و نمكين‌، ايمان‌ را آشكار و كفر را پنهان‌ مي‌دارند.
اين‌ آيه‌ كريمه‌ چنان‌كه‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است، درباره‌ منافقي‌ به‌نام‌ «اخنس‌بن‌ شريق‌» نازل‌ شد كه‌ نزد رسول‌ خداص آمده‌ با سخنان‌ شيرين‌ خويش ‌اظهار مسلماني‌ كرد و همين‌كه‌ از نزدشان‌ خارج‌ شد، در راه‌ برگشت‌ خود، زمينهاي‌ زراعتي‌ مسلمانان‌ را سوزانده‌ و چهارپايانشان‌ را پي‌ و نابود كرد.
«و» آن‌ منافق‌ «خدا را بر آنچه‌ در دل‌ دارد، گواه‌ مي‌گيرد» يعني: سوگندهايي‌جدي‌ مي‌خورد و به‌ پيامبرص مي‌گويد: خداگواه‌ است‌ كه‌ شما چه‌قدر در قلب‌ من‌ محبوب‌ هستيد! يا خداگواه‌ است‌ كه‌ من‌ چه‌اندازه‌ به‌ اسلام‌ وفادار و متعهد هستم‌! «و حال‌ آن‌ كه‌ او سخت‌ترين‌ دشمنان‌ است‌».
 
سوره كهف آيه  89
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«باز در پي‌ سببي‌ افتاد» يعني‌: باز ذوالقرنين‌ در پي‌ راهي‌ غير از راه‌ اول‌ افتاد، بدين‌سان‌ كه‌ جهت‌ مشرق‌ را در پيش‌ گرفت‌.
 
	سوره كهف آيه  90
‏متن آيه : ‏
‏ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ مطلع‌ الشمس‌ رسيد» يعني‌: به‌ اولين‌ منطقه‌اي‌ از زمين‌ رسيد كه‌ خورشيد از آن‌ برمي‌آيد پس‌ «خورشيد را چنين‌ يافت‌ كه‌ بر قومي‌ طلوع‌ مي‌كند كه ‌براي‌ آنان‌ در برابر تابش‌ آن‌ پوششي‌ قرار نداده‌ايم‌» نه‌ از خانه‌ و نه‌ از لباس‌ بلكه‌ آنان ‌قومي‌ پابرهنه‌ و لخت‌ و عريان‌ هستند كه‌ در پناه‌ ساختمان‌ و آبادي‌اي‌ قرار ندارند. اين‌ آيه‌ معرف‌ تاريخ‌ زندگي‌ گروهي‌ بدوي‌ است‌ كه‌ بي‌ داشتن‌ پناه‌گاه‌ و لباس‌، به‌شكل‌ اوليه‌ زندگي‌ مي‌كرده‌ و از صيد ماهي‌ تغذيه‌ مي‌نموده‌اند. يا معني‌ آيه‌ اين ‌است‌: ميان‌ آن‌ قوم‌ و ميان‌ خورشيد، جز دريا چيز ديگري‌ حايل‌ نبود. بعضي‌گفته‌اند: چه‌ بسا او به‌ سرزميني‌ رسيد كه‌ خورشيد در آن‌ دهها روز تابان‌ باقي ‌مي‌ماند، نه‌ غايب‌ مي‌شود و نه‌ در زير پرده‌ و حجابي‌ قرار مي‌گيرد و اين‌ پديده‌ در شمالي‌ ترين‌ منطقه‌ كره‌ زمين‌ است‌.
 
	سوره كهف آيه  91
‏متن آيه : ‏
‏ كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چنين‌ بود» داستان‌ شكوه‌ و قدرت‌ ذوالقرنين‌ «و قطعا به‌ خبري‌ كه‌ پيش‌ او بود احاطه‌ داشتيم‌» يعني‌: آن‌گاه‌ كه‌ به‌ وي‌ پادشاهي‌ و جهانگشايي‌ بخشيديم‌، صلاحيت‌ وي‌ را در اين‌ امر مي‌دانستيم‌. يا ما بر آنچه‌ كه‌ نزد ذوالقرنين‌ از اسباب‌ وآلات‌ و لشكر و غيره‌ بود، آگاهي‌ داشتيم‌. مراد اين‌ است‌ كه‌: كثرت‌ ابزار و آلات ‌و لشكر و سپاه‌ او به‌جايي‌ رسيده‌ بود كه‌ جز علم‌ خداي‌ دقيق‌سنج‌ آگاه‌، علم ‌هيچ ‌كس‌ ديگر به‌ آن‌ احاطه‌ نداشت‌.
 
	 سوره كهف آيه  92
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«باز در پي‌ سببي‌ افتاد» يعني‌: باز ذوالقرنين‌ راه‌ سومي‌ را كه‌ در عرض‌ مشرق‌ و مغرب‌ از جنوب‌ به‌سوي‌ شمال‌ است‌، دنبال‌ كرد.
 
	سوره كهف آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تا وقتي‌ كه‌ به‌ ميان‌ دو سد رسيد» به‌قولي‌: اين‌ دو سد، دو كوه‌ در ناحيه ‌ارمنستان‌ و آذربايجان‌ است‌ «در وراي‌ آن‌ دو سد قومي‌ را يافت‌ كه‌ نزديك‌ نبود هيچ ‌سخني‌ را بفهمند» يعني‌: سخن‌ ديگران‌ را نمي‌فهميدند.
صاحب ‌«المنير» مي‌گويد: «اين‌ قوم‌ از صقالبه‌اند كه‌ در شرق‌ بحيره‌ سياه‌ در سدي‌ استوار و منيع‌ ميان‌ دو كوه‌ نزديك‌ شهر «باب‌الابواب‌» يا «دربت‌» در كوهي‌ به‌ نام‌ «قوقاف‌» زندگي‌ مي‌كنند و جهانگردان‌ قرن‌ حاضر آن‌ را كشف ‌كرده‌اند.
 
	سوره كهف آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند: اي‌ ذوالقرنين‌!» اين‌ تعبير مفيد آن‌ است‌ كه‌ ذوالقرنين‌ سخنان‌شان‌ را فهميد و سخن‌ خويش‌ را نيز به‌ آنان‌ فهماند. به‌قولي‌: فهميدن‌ سخنشان‌ از سوي ‌ذوالقرنين‌ از جمله‌ اسبابي‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ به‌ او داده‌ بود. به‌قولي‌ ديگر: آنها اين‌ سخن‌ را به‌ ترجمانشان‌ گفتند تا او به‌ ذوالقرنين‌ بگويد: «همانا يأجوج‌ ومأجوج‌ سخت‌ در زمين‌ فساد مي‌كنند پس‌ آيا خراجي‌» يعني‌: مالياتي‌ از اموالمان‌ را «براي‌ تو مقرر كنيم‌ به‌ اين‌ شرط كه‌ در ميان‌ ما و آنان‌ سدي‌» استوار و نفوذناپذير «بسازي‌» كه‌جلو هجوم‌ آنان‌ به‌سوي‌ ما را بگيرد.
يأجوج‌ و مأجوج‌ دو قبيله‌ از بشر و به‌قولي‌ از طايفه‌ اتراك‌اند. فساد افگني‌شان ‌در زمين‌ بنا به‌ روايتي‌: عبارت‌ بود از ظلم‌، جفاجويي‌، كشتار و دنبال‌ كردن‌ ساير راه‌ و روش‌هاي‌ فسادآلود. نقل‌ است‌ كه‌ آنان‌ در بهار بيرون‌ مي‌آمدند و هيچ‌ سبزه‌اي‌ را نمي‌گذاشتند مگر كه‌ آن‌ را مي‌خوردند و هيچ‌ چيز خشكي‌ را نمي‌يافتند مگر اين‌كه‌ آن‌ را بر مي‌داشتند و مي‌بردند.
صاحب‌ تفسير «المنير» به‌ نقل‌ از تفسير «مراغي‌» مي‌گويد: «يأجوج‌ و مأجوج‌ دو قبيله‌ از اولاد يافث‌بن‌نوح‌ اند، يأجوج‌ از قوم‌ تاتار و مأجوج‌ از قوم‌ مغول‌ است‌ و اصلشان‌ از پدر واحدي‌ است‌ كه‌ «ترك‌» ناميده‌ مي‌شد. بعضي‌ برآنند كه‌: اين ‌دو قبيله‌ در بخش‌ شمالي‌ آسيا ساكن‌ بودند و قلمروشان‌ از تبت‌ و چين‌ تا اقيانوس ‌منجمد شمالي‌ امتداد داشته‌ و از ناحيه‌ غربي‌ به‌ سرزمين‌ تركستان‌ منتهي‌ مي‌شود و چنگيزخان‌ من