‏
 
‏ترجمه : ‏
حاكم‌ و ترمذي‌ و غير آنان‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ از عايشه‌ رضي‌الله عنهاروايت‌ كرده‌اند كه‌ فرمود: «در جاهليت‌ سنت‌ بر آن‌ بود كه‌ مرد به‌ هر تعدادي‌ كه ‌دلش‌ مي‌خواست، زن‌ خويش‌ را طلاق‌ مي‌داد و اگر در عده‌ به‌ او رجوع‌ مي‌كرد، مجددا زن‌ وي‌ مي‌شد، حتي‌ اگر صد بار يا بيشتر هم‌ او را طلاق‌ داده‌ بود. اين‌ وضع ‌بعد از اسلام‌ نيز ادامه‌ داشت‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ مردي‌ از مسلمانان‌ به‌ زن‌ خويش‌ گفت: به‌خدا سوگند كه‌ نه‌ تو را طلاق‌ مي‌دهم‌ تا راه‌ خود درپيش‌ گيري‌ و بروي‌ و نه‌ هم، هرگز تو را آرام‌ مي‌گذارم‌ و جاي‌ و قرار مي‌دهم‌! زن‌ گفت: چگونه‌ چنين‌ چيزي ‌ممكن‌ است‌؟ مرد پاسخ‌ داد: بدين‌گونه‌ كه‌ تو را طلاق‌ مي‌دهم‌ و هر بار كه‌ نزديك ‌بود تا عده‌ات‌ به‌ پايان‌ رسد، باز به‌ تو رجوع‌ مي‌كنم‌! زن، نزد رسول‌ خداص رفت ‌و ماجرا را به‌ ايشان‌ بازگفت، رسول‌ خداص سكوت‌ كردند تا اين‌ كه‌ نازل‌ شد:
«طلاق‌ دوبار است‌» يعني: طلاقي‌ كه‌ در آن‌ شوهران‌، حق‌ رجعت‌ به‌ زنان‌ خودرا دارند، دو طلاق‌ است‌ و بعد از طلاق‌ سوم‌ ديگر رجعتي‌ در كار نيست‌. يا مراد از (مرتان) اين‌ است‌ كه: دو طلاق‌ نبايد به ‌يكباره‌ صادر شود زيرا جمع‌كردن‌ دو، يا سه‌ طلاق‌ در يك‌ بار حرام‌ است، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «رسول‌ خداص به‌ ابن‌عمر(رض)  فرمودند؛ سنت‌ (در طلاق) اين‌ است‌ كه‌ طهر روي‌آورد، آن‌گاه‌ زن‌ در هر طهر يك‌ طلاق‌ داده‌ شود». اما اگر طلاق‌دهنده‌ برخلاف‌سنت، هر سه‌ طلاق‌ را در يك‌ لفظ جمع‌ كرد، علما در حكم‌ آن‌ اختلاف‌ نظردارند: جمهور علما - از آن‌ جمله‌ ائمه‌ مذاهب‌ اربعه‌ - بر آنند كه‌ با آن‌ سه‌ طلاق ‌واقع‌ مي‌شود، اما همراه‌ با كراهت‌ - در نزد حنفي‌ها و مالكي‌ها - و كراهت‌، به‌ سبب‌ مخالفت‌ آن‌ با سنت‌ است‌. اما در نزد شيعه‌ اماميه: بر آن‌ هيچ‌ طلاقي‌ واقع‌نمي‌شود. و در نزد شيعه‌ زيديه‌، ابن‌تيميه‌ و ابن‌قيم: فقط يك‌ طلاق‌ بر آن‌ واقع ‌مي‌شود نه‌ بيشتر. «پس‌ از آن‌» يعني: پس‌ از هر يك‌ از اين‌ دو طلاق‌ «يا بايد او را به‌ نيكي‌ نگاه‌داشت‌» با رجعت‌ به‌ وي‌ «يا به‌ نيكي‌ رها كرد» بدين‌گونه‌ كه‌ تا پايان‌ عده‌ به‌ زن‌ رجوع‌ نكرده‌ و او را با رفتار نيك‌ و پرداخت‌ متعه‌ و حقوقش، به‌ خانه‌كسانش‌ فرستاد.[12] مجاهد، عطاء، جمهور سلف‌ و علماي‌ شهرهاي‌ معروف‌ به ‌فقاهت‌ گفته‌اند: «مراد از رهاكردن‌ زن‌ به‌ نيكويي: ﴿َأَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَان﴾ طلاق‌ سوم‌است، به‌ دليل‌ حديث‌ شريف‌ وارده‌ از رسول‌خداص كه‌ از ايشان‌ سؤال‌ شد؛ خداوندمتعال‌ مي‌فرمايد: (طلاق‌ دو بار است) پس‌ طلاق‌ سوم‌ كجاست‌؟ آن‌ حضرت‌ ص فرمودند؛ طلاق‌ سوم: ﴿أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَان﴾ است‌».
«و براي‌ شما» شوهران‌ «روا نيست‌ كه‌ از آنچه‌ به‌ آنان‌ داده‌ايد» از مهر «چيزي ‌بازستانيد» بر وجه‌ زيان‌ رساندن‌ به‌ آنان‌ «مگر آن‌ كه‌ طرفين‌ در به‌ پاداشتن‌ حدود خدا بيمناك‌ باشند» يعني: نگران‌ اين‌ باشند كه‌ نمي‌توانند - به‌ هر دليلي‌ - زندگي ‌مشترك‌ خويش‌ را با حسن‌ معاشرت‌ ادامه‌ دهند و زن‌ مخصوصا نگران‌ آن‌ باشد كه ‌نمي‌تواند از مرد اطاعت‌ كند «پس‌ اگر بيمناك‌ شديد» اي‌ حكام‌ جامعه‌ اسلامي، يا اي‌ ميانجي‌ شوندگاني‌ كه‌ براي‌ اصلاح‌ ميان‌ زن‌ و شوهر تلاش‌ مي‌كنيد «كه‌ آن‌ دو، احكام‌ خدا را برپا نمي‌دارند» با حسن‌ معاشرت‌ و همزيستي‌ پسنديده‌ و مهرآميز، دراين‌ صورت‌ «گناهي‌ بر آنان‌ نيست‌ در آنچه‌ كه‌ زن‌ براي‌ آزادكردن‌ خود فديه‌ دهد» يعني: براي‌ راضي‌ نمودن‌ شوهر، مالي‌ به‌ او داده‌ و در عوض‌ از او طلاق‌ بگيرد. واين‌ همان‌ خلع‌ است‌ كه‌ - اگر شوهر در صدد پس‌گرفتن‌ آنچه‌ به‌ زن‌ از مهر داده‌است‌ و در صدد آزار رساندن‌ به‌ وي‌ از اين‌ طريق‌ نبود - جايز مي‌باشد.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «هر زني‌ كه‌ بدون‌ وجود مشكلي‌ از شوهرش‌ طلاق‌خويش‌ را خواست، بوي‌ بهشت‌ بر وي‌ حرام‌ است‌». «اينها حدود الهي‌ است‌» يعني: احكام‌ نكاح‌ و جدايي‌ مذكور، حدود الهي‌ است‌ كه‌ شما مأمور به‌ اطاعت‌ و اجراي‌ آن‌ هستيد «پس‌ از آن‌» حدود «تجاوز نكنيد» با سرپيچي‌ از آنها «و كساني‌كه‌ از حدود احكام‌ الهي‌ تجاوز كنند، آنان‌ همان‌ ستمكارانند» زيرا ظلم: نهادن‌ يك‌ چيز در غير جايگاه‌ آن‌ است‌. اين‌ آيه، فرموده‌ خداوند متعال: ﴿ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ﴾ (و شوهرانشان‌ به‌ بازگرداندنشان‌ ذي ‌حق‌ترند) «بقره/‌228» را خاص‌ مي‌گرداند زيرا شمار طلاقي‌ را كه‌ مرد در آن‌ حق‌ رجعت‌ به‌ زن‌ را دارد، معين‌ مي‌كند.
 
[12] بیان متعه در آیه (236) می آید.سوره أنبياء آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اگر در آن‌ دو» يعني: اگر در زمين‌ و آسمان‌ «جز خداي‌ يگانه‌ خدايان‌ ديگري ‌وجود داشت‌، قطعا زمين‌ و آسمان‌ هردو تباه‌ مي‌شد» وجه‌ تباهي‌ آنها اين‌ بود كه‌وجود خداياني‌ چند ايجاب‌ مي‌كرد كه‌ هر يك‌ از آنها بالاستقلال‌ در تصرف‌ توانا باشند و قطعا در اين‌ هنگام‌ ميان‌ آنها تنازع‌ و اختلاف‌ پديد مي‌آمد و به‌سبب‌ اين ‌تنازع‌، فساد و تباهي‌ آسمان‌ و زمين‌ حتمي‌ بود «پس‌ منزه‌ است‌ خدا پروردگارعرش‌، از آنچه‌ وصف‌ مي‌كنند» از شرك‌ و غير آن‌ از صفاتي‌ كه‌ لايق‌ جلال‌ و كمال‌ حق‌ تعالي‌ نيست‌.
متكلمان‌ از اين‌ آيه‌ بر توحيد حق‌ تعالي‌ برهاني‌ اقامه‌ كرده‌ و آن‌ را «برهان ‌تمانع‌» ناميده‌اند و در شرح‌ آن‌ گفته‌ اند:
اگر وجود خداياني‌ چند دركار مي‌بود، قطعا ميان‌ اراده‌هاي‌ آنان‌ تعارض‌ و تمانع‌ پيدا مي‌شد؛ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ اگر يكي‌ از آن‌ خدايان‌ چيزي‌ مي‌خواست‌ و ديگري‌ ضد يا خلاف‌ آن‌ را، قضيه‌ از دو حال‌ بيرون‌ نبود؛ يا مراد هر دوي‌ آنها برمي‌آمد، يا مراد يكي‌ از آنها؛ اگر مراد هردو برمي‌آمد، به‌ اجتماع‌ ضدين ‌مي‌انجاميد و ميان‌ دو اراده‌، تضاد و تداخل‌ پديد مي‌آمد و نهايتا تعارض‌ و تداخل ‌قدرتها كاروبار جهان‌ را مختل‌ مي‌كرد زيرا ـ مثلاـ يكي‌ از آنها مي‌خواست‌ كه ‌انسان‌ را بيافريند و ديگري‌ نمي‌خواست‌، يكي‌ مي‌خواست‌ باران‌ ببارد و ديگري ‌نمي‌خواست‌ و همين‌ طور تا به‌ آخر... اگر مراد هيچ‌ يك‌ برنمي‌آمد، اين‌ خود نشان‌ مي‌داد كه‌ هيچ‌ يك‌ از آنها خداي‌ قادر و مقتدري‌ نيست‌ و اگر فقط مراد يكي ‌برمي‌آمد، اين‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ يكي‌ از آنها قادر است‌ و ديگري‌ بي‌قدرت