كه‌ حق‌ خشيت‌ وي‌ است‌، از وي‌ مي‌ترسند.
 
	سوره أنبياء آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هر كس‌ از آنان‌» يعني: از فرشتگان‌ «بگويد كه: من‌ نيز بجز ا  خدا هستم‌» و سزاوار پرستش‌ مي‌باشم‌، «پس‌ او را به‌ دوزخ‌ كيفر مي‌دهيم‌» يعني: آن‌ گوينده‌ فرضي‌ را به‌سبب‌ سخني‌ كه‌ گفته‌ است‌، به‌ عذاب‌ جهنم‌ مجازات‌ مي‌كنيم‌ چنان‌كه ‌غير وي‌ از مجرمان‌ را جزا مي‌دهيم‌ «آري‌! سزاي‌ ستمكاران‌ را اين‌ گونه‌ مي‌دهيم‌» يعني: مشركاني‌ را كه‌ با شرك‌آوري‌ به‌ خداي‌ سبحان‌ و ادعاي‌ ربوبيت‌ غير وي‌، بر خود و ديگران‌ ستم‌ كرده‌اند، اين‌ گونه‌ به‌ دوزخ‌ كيفر مي‌دهيم‌ زيرا آنان‌ الوهيت‌ را در غير جاي‌ حقيقي‌ آن‌ قرار داده‌اند.
 
سوره أنبياء آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا كافران‌ نديدند» يعني: آيا نينديشيده‌ و ندانسته‌اند «كه‌ آسمانها و زمين ‌فروبسته‌ بودند» به‌ قولي: مراد اين‌ است‌ كه‌ آسمانها همه‌ يك‌ آسمان‌ و زمين‌ها نيز همه‌ يك‌ زمين‌ بودند پس‌ از هم‌ شكافته‌ و جدا ساخته‌ شدند. به‌ قولي ‌ديگر: آسمانها و زمين‌ همه‌ به‌ يك‌ديگر چسبيده‌ و متصل‌ بودند. به‌قولي‌ ديگر: آسمان ‌در حالي‌ قرار داشت‌ كه‌ نمي‌بارانيد و زمين‌ در حالي‌ قرارداشت‌ كه‌ نمي‌رويانيد «پس‌ آن‌ دو را از هم‌ جدا كرديم‌» يعني: بعضي‌ از آن‌ دو را از بعضي‌ ديگر جدا كرده‌ و برگشاديم‌. بنابر وجه‌ ديگر در تفسير آيه‌، معني‌ چنين‌ است: آسمان‌ راچنان‌ گردانيديم‌ كه‌ بباراند و زمين‌ را چنان‌ گردانيديم‌ كه‌ بروياند. گفتني‌ است‌ كه ‌امروزه‌ هر دوي‌ اين‌ تفسير با دقيق‌ترين‌ نظريات‌ علمي‌ دانشمندان‌ علوم‌ هستي‌شناسي‌ سازگار است‌.
قضيه‌ بسته‌ و پيوسته‌ بودن‌ و سپس‌ از هم‌ گشاده‌شدن‌ آسمانها و زمين‌ نزد دانشمندان‌ نجوم‌ به‌نام‌ پديده‌ «سديم‌» معروف‌ است‌، اين‌ دانشمندان‌ برآنند كه‌ خورشيد، ستارگان‌ و زمين‌ همه‌ يك‌ قطعه‌ و يك‌ پيكره‌ واحدي‌ بوده‌اند و در اثناي‌ سير سريع‌ خورشيد، زمين‌ و سيارات‌ ديگر از آن‌ جدا شده‌اند، سپس‌ خداوند متعال‌ براي‌ هر يك‌ از آنها برحسب‌ تأثير نيروي‌ جاذبه‌، مداري‌ مخصوص‌ قرار داد كه‌ در همان‌ مدار معين‌ خود سير مي‌كنند. البته‌ اينها غير از آسمانهاي ‌به‌هم‌ پيوسته‌اي‌ هستند كه‌ فرشتگان‌ و ملاء اعلي‌ در آنها زندگي‌ مي‌كنند، همان ‌آسمانهايي‌ كه‌ از نظر شيخ‌ سعيد حوي: در شمار عالم‌ غيب‌ به‌ حساب‌ مي‌روند. همچنين‌ در علم‌ نجوم‌ نظريه‌اي‌ وجود دارد كه‌ مي‌گويد: ماده‌ اصلي‌ كائنات‌ يك‌چيز است‌ و كائنات‌ در اثر يك‌ انفجار بزرگ‌ پديد آمده‌ است‌.
هرچند ما نمي‌خواهيم‌ كه‌ نصوص‌ يقيني‌ و قاطع‌ قرآن‌ را بر نظريه‌هاي ‌غير يقيني‌اي‌ حمل‌ كنيم‌ كه‌ امروز پذيرفته‌ شده‌اند و چه‌ بسا فردا رد شوند؛ همان‌ طوري‌ كه‌ نمي‌خواهيم‌ براي‌ قرآن‌ كريم‌ كه‌ حقيقتي‌ يقيني‌ است‌، از نظريات ‌غير يقيني‌ بشر تصديق‌ كننده‌اي‌ بجوييم‌ ولي‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ نظريات‌ نجومي‌ جديد با حقايق‌ علمي‌اي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ هزار و چهارصد سال‌ قبل‌ اعلام‌ نموده‌، تصادمي‌ ندارند و در نهايت‌ اگر فرضيه‌ و نظريه‌ علمي‌اي‌ درست‌ باشد، آن‌ فرضيه‌ در راستاي‌ تفسير آيات‌ علمي‌ قرآن‌ كريم‌ قراردارد.
همچنين‌ اين‌ تعبير قرآن‌ كريم: ﴿ ‏ أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾: (آيا كافران‌ ندانسته‌اند)، به ‌اين‌ حقيقت‌ اشاره‌ دارد كه‌ كافران‌ خواهند بود كه‌ اين‌ حقايق‌ علمي‌ را كشف ‌خواهند كرد. و خود اين‌ تعبير نيز مظهري‌ از مظاهر اعجاز قرآن‌ كريم‌ است‌.
به‌ هر حال‌، پيشگامي‌ قرآن‌ كريم‌ در عرصه‌ علم‌ و اعلام‌ وي‌ از يك‌ حقيقت‌ كوني‌ بزرگ‌، دليل‌ روشن‌ و قاطعي‌ بر اين‌ امر است‌ كه‌ قرآن‌ كلام‌ خداوند(ج) و وحي ‌منزل‌ وي‌ است[2].
«و» آيا كافران‌ ندانسته‌اند كه‌ ما «هر چيز زنده‌اي‌ را از آب‌ پديد آورديم‌؟» يعني: ما هر موجود زنده‌اي‌ را ـ اعم‌ از حيوان‌ و نبات‌ ـ با آبي‌ كه‌ آن‌ را از آسمان‌ نازل ‌مي‌كنيم‌، زنده‌ ساختيم‌ و آب‌ را سبب‌ حيات‌ هر موجود زنده‌اي‌ در عرصه‌ زمين ‌گردانيديم‌.
اين‌ مقطع‌ از آيه‌ نيز نظريه‌ علمي‌اي‌ را كه‌ مي‌گويد: منشأ پيدايش‌ حيات‌ اوليه‌، در يابوده‌ است‌، تأييد مي‌كند.
«آيا باز هم‌ ايمان‌ نمي‌آورند؟» با وجود مشاهده‌ آن‌ همه‌ نشانه‌هاي‌ عظيمي‌ كه ‌مقتضي‌ ايمان‌ قطعي‌ به‌ وجود خداي‌ ذوالجلال‌ است‌؟.
 
[2] نگاه‌ كنيد به‌ كتاب‌ «جلوه‌ هايي‌ جديد از اعجاز علمي‌ قرآن‌ كريم‌» تأليف‌ مترجم‌.آيه  230
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ حكم‌ طلاق‌ سوم‌ را كه‌ رابطه‌ زن‌ با مرد بعد از آن‌ به ‌«بينونه‌كبري‌» يعني‌ متاركه‌ كامل‌ و جدايي‌ بزرگ‌ مي‌انجامد، بيان‌ نموده‌ مي‌فرمايد: «و اگر شوهر» بعد از دو طلاق‌ سابق، براي‌ بار سوم‌ «او را طلاق‌ داد، پس‌ از آن، ديگر براي‌ او حلال‌ نيست‌ تا اين‌ كه‌ زن‌ با شوهري‌ غير از او ازدواج‌ كند» و آن‌ شوهر ديگر با او جماع‌ (مقاربت) نموده‌، سپس‌ يا او را به ‌طور طبيعي‌ طلاق ‌دهد، يا وفات‌ كند. ولي‌ اگر شوهر دوم‌ از ازدواج‌ خود با آن‌ زن، قصد حلال‌ ساختن‌ او را براي‌ شوهر اولش‌ داشت، اين‌ كار حرام‌ است، به‌ دليل‌ ادله‌اي‌كه‌ در نكوهش‌ نكاح‌ «حلال‌كننده‌» و مذمت‌ فاعل‌ آن‌ وارد شده‌ و شرع‌ انور، هم‌ «حلال‌كننده‌» و هم‌ هر كس‌ ديگري‌ كه‌ او را براي‌ برداشتن‌ مانع‌ شرعي‌ از پيش‌ پاي ‌شوهر اول‌ به‌ اين‌ كار فرا خوانده‌ است، لعنت‌ كرده‌ است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت ‌ابن‌مسعود(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «ألا أخبركم بالتيس المستعار؟ قالوا: بلى، يا رسولالله! قال: هو المحلل، لعن الله المحلل والمحلل له‌: آيا شما را از بز نر عاريت‌ شده‌ خبر ندهم‌؟ اصحاب‌ گفتند: چرا يا رسول‌ الله، خبر دهيد. فرمودند: او فرد حلال‌كننده‌ است، خداوند لعنت‌ كرده‌ است‌ فرد حلال‌كننده ‌را و نيز آن‌ كسي‌ را كه‌ زن‌ ب