ي‌ نمي‌ورزيد و قطعا اين‌ تمايل‌ خود را با آنان‌ در ميان‌ مي‌گذاريد بنابراين، به‌ شما رخصت‌ خواستگاري‌ تلويحي‌ نه ‌تصريحي‌ از آنان‌ را داد «ولي‌ با آنان‌ قول‌ و قرار پنهاني‌ نگذاريد» يعني: مرد مثلا به ‌زن‌ عده‌دار نگويد: با من‌ ازدواج‌ كن، چون‌ كه‌ دلباخته‌ توام‌ و بايد به‌ من‌ قول ‌بدهي‌ كه‌ غير از من‌ با ديگري‌ ازدواج‌ نكني‌... و از اين‌ قبيل‌ سخنان‌ ديگر «مگر آن‌ كه‌ سخني‌ پسنديده‌ بگوييد» يعني: آنچه‌ كه‌ بر خواستگاري‌ تلويحي‌اي‌ كه‌ مباح‌ گردانيده‌ شده‌، دلالت‌ كند، مثل‌ اين‌ كه‌ بگويد: به ‌راستي‌ كه‌ تو زيبايي‌...! من‌ به ‌زنان‌ نياز دارم‌...! يا اين‌ كه‌ از خودش‌ در برابر زن‌ توصيف‌ كند و مثلا بگويد: من ‌مردي‌ هستم‌ كه‌ اخلاقي‌ نيكو دارم، دست‌ و دل‌ باز هستم‌ و... از اين‌ قبيل‌ سخنان‌ «و به‌ عقد زناشويي‌ تصميم‌ نگيريد» يعني: عقد نكاح‌ را منعقد نگردانيد «تا زمان ‌مقرر به‌سر آيد» يعني: تا عده‌ زن‌ به‌پايان‌ رسد. حرام‌ بودن‌ عقد نكاح‌ در عده، مورد اتفاق‌ همه‌ مذاهب‌ است‌ و با نكاح‌ در حال‌ عده، زن‌ بر مرد حلال‌ نمي‌شود. «و بدانيد كه‌ خداوند آنچه‌ را در دل‌ داريد» از عزم‌ بر نكاح، يا غير آن‌ «مي‌داند پس، از او برحذر باشيد» از اين‌ كه‌ شما را در صورت‌ عزم‌ بر چنين‌ نكاحي، مجازات‌ نمايد «و بدانيد كه‌ خداوند آمرزنده‌ است‌» بر كسي‌ كه‌ از او پروا مي‌كند «بردبار است‌» با به‌ تأخير افگندن‌ مجازات‌ خطاكاران‌.
پس‌ به‌طور خلاصه، از آيه‌ كريمه‌ احكام‌ ذيل‌ برداشت‌ مي‌شود:
1- خواستگاري‌ صريح‌ وبي‌پرده‌ از زن‌ در حال‌ عده، اجماعا جايز نيست، ليكن‌ خواستگاري‌ كنايي‌ و تلويحي‌ از زني‌ كه‌ در حال‌ عده‌ وفات‌ يا طلاق‌ باين‌ به‌سرمي‌برد، جايز است‌.
2- خواستگاري‌ صريح‌ يا كنايي‌ از زني‌ كه‌ در عده‌ طلاق‌ رجعي‌ به‌سر مي‌برد به ‌اجماع‌ علما جايز نيست‌ زيرا زني‌ كه‌ در حال‌ عده‌ طلاق‌ رجعي‌ به‌سر مي‌برد، هنوز حكم‌ همسري‌ او براي‌ شوهرش‌ پابرجاست‌.
3- انعقاد و اجراي‌ عقد نكاح‌ بر زنان‌ در حال‌ عده، شرعا حرام‌ بوده‌ و اجماع‌ علما بر آن‌ است‌ كه‌ تأويل‌ مضمون: ﴿حَتَّىَ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ﴾ در آيه‌ كريمه، به ‌معني‌ انقضاي‌ عده‌ زن‌ مي‌باشد.
4- اگر شخصي‌ با زن‌ در حال‌ عده‌اي‌ عقد نمود و عروسي‌ كرد، قاضي‌ بايد نكاح‌ آن‌ دو را فسخ‌ كند و آن‌ نكاح‌ به‌ اتفاق‌ فقها باطل‌ است‌.
سوره أنبياء آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تا آن‌گاه‌ كه‌ يأجوج‌ و مأجوج‌ گشوده‌ شوند» و به‌ سوي‌ مردم‌ سرازير گردند. مراد گشودن‌ سدي‌ است‌ كه‌ ذوالقرنين‌ آن‌ را بنا كرد و يأجوج‌ و مأجوج‌ در پشت‌ آن ‌به‌سر مي‌برند. يا مراد: هجوم‌ و سرازيري‌ آن‌ قوم‌ بر مناطق‌ زمين‌ و بويژه‌ بر سرزمين ‌شام‌ است‌، جايي‌ كه‌ نابوديشان‌ در آنجا مقدر شده‌ است‌، كه‌ احاديث‌ وارده‌ در اين‌ باب‌، اين‌ معني‌ را ترجيح‌ مي‌دهند زيرا از اين‌ احاديث‌ ـ كه‌ ابن‌كثير آنها را نقل ‌نموده‌ ـ اين‌ معني‌ بر نمي‌آيد كه‌ خروج‌ يأجوج‌ و مأجوج‌ به‌ انهدام‌ سد حسي ‌ارتباطي‌ دارد «و آنها از هر بلنديي‌ بشتابند» يعني: يأجوج‌ و مأجوج‌ از هر تپه‌ ومكان‌ بلندي‌ از زمين‌ بيرون‌ مي‌آيند و به‌سرعت‌ به‌سوي‌ آنجايي‌ كه‌ برايشان‌ مقدر شده ‌است‌، پيش‌ مي‌تازند و خروجشان‌ از نشانه‌هاي‌ قيامت‌ است‌.
	سوره أنبياء آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و وعده‌ حق‌ نزديك‌ گردد» يعني: چون‌ يأجوج‌ و مأجوج‌ از بند گشوده ‌شوند، وعده‌ حق‌ كه‌ همانا قيامت‌ است‌، نزديك‌ مي‌گردد زيرا خروج‌ آنان‌ از علائم ‌قيامت‌ است‌ «پس‌ ناگهان‌ ديدگان‌ كساني‌ كه‌ كفر ورزيده‌اند، خيره‌ مي‌شود» يعني: به‌سبب‌ شدت‌ هول‌ و هراسي‌ كه‌ بر كفار روي‌ مي‌آورد، چشمانشان‌ به‌سوي‌ حادثه ‌دهشتناكي‌ دوخته‌ مي‌شود كه‌ فروشان‌ گرفته ‌است‌ لذا چشمانشان‌ همچنان ‌بازمي‌ماند و مي‌گويند: «اي‌ واي‌ بر ما، هرآينه‌ ما از اين‌ روز در غفلت‌ بوديم‌» و در دنيا براي‌ رستاخيز و حساب‌ آمادگي‌ نداشتيم‌ «بلكه‌ ما ستمگر بوديم‌» نه‌! ما غافل ‌نبوديم‌ بلكه‌ ما در حقيقت‌ با تكذيب‌ پيامبران‡ و عدم‌ انقياد براي‌ ايشان‌، ظالم‌ بوديم‌. بدين‌سان‌ است‌ كه‌ آنان‌ از وصف ‌كردن‌ خود به‌ «غفلت‌» برگشته‌ و خود را «ستمگر» مي‌نامند.
 
	سوره أنبياء آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«درحقيقت‌ شما» اي‌ كفار! «و آنچه‌ غير از خدا مي‌پرستيد» كه‌ عبارتند از بتان‌، ابليس‌ و يارانش‌ «هيزم‌ جهنميد» و آتش‌انگيز آن‌ «و شما وارد آن‌ مي‌شويد» هرچند عيسي‌ و عزير و فرشتگان‌ بجز خدا(ج) مورد پرستش‌ قرار گرفتند اما در مضمون‌ اين‌ آيه‌ داخل‌ نيستند، به‌ دو دليل: يكي‌ اينكه: «ما» در (ماتعبدون) براي‌ غيرعقلاء است‌. دوم‌ اين‌كه: مخاطب‌ اين‌ آيه‌، مشركان‌ مكه‌اند نه‌غير آنان‌ و مشركان‌ مكه‌ بجز بتان‌ ديگر معبودي‌ را شريك‌ خداي‌ سبحان‌ قرارنمي‌دادند.
 
سوره أنبياء آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ لَوْ كَانَ هَؤُلَاء آلِهَةً مَّا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اگر اينها خداياني‌ واقعي‌ بودند، وارد آن‌ نمي‌شدند» يعني: اگر اين‌ بتان‌ ـ چنان‌كه‌ شما مي‌پنداريد ـ خداياني‌ واقعي‌ مي‌بودند، قطعا از ورود به‌ دوزخ ‌بازداشته‌ مي‌شدند ولي‌ آنان‌ به‌ دوزخ‌ وارد مي‌شوند بنابراين‌، خداياني‌ واقعي ‌نيستند «و جملگي‌ در آن‌ جاودانند» يعني: همه‌ پرستشگران‌ و پرستش ‌شوندگان‌ در دوزخ‌ جاودانند و از آن‌ بيرون‌ آورده‌ نمي‌شوند.
 
	سوره أنبياء آيه  100
‏متن آيه : ‏
‏ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«براي‌ آنان‌ در آنجا ناله‌اي‌ زار است‌» زفير: صداي‌ آه‌ و نفس‌ شخص‌ غم‌ گرفته ‌است‌ «و آنان‌ در آنجا نمي‌شنوند» يعني: به‌ سبب‌ شدت‌ هول‌ و هراسي‌ كه‌ در آن‌ قرار دارند، برخي‌ صداي‌ ناله‌ و زاري‌ برخي‌ ديگر را نمي‌شنوند. به‌قولي‌ معني‌ اين‌است: آنان‌ در دوزخ‌ هيچ‌ چيزي‌ را نمي‌شنوند زيرا شنيدن‌، خود نوعي‌ انس‌ گرفتن‌ برايشان‌ است‌ پس‌ همين‌ انس‌ ناچيز و اندك‌ هم‌ از آنان‌ دريغ‌ مي‌شود.
 
	سوره أنبياء آيه  101
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ سَبَق