ِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌» ياري‌ دادن‌ مظلوم‌ «بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ خدا» تواناست‌ بر هر آنچه ‌بخواهد و از نشانه‌هاي‌ توانايي‌ اوست‌ كه‌ «شب‌ را در روز درمي‌آورد و روز را در شب ‌درمي‌آورد و به‌سبب‌ آن‌ است‌ كه‌ خدا شنواي‌ بيناست‌» درآوردن‌ شب‌ در روز و روز در شب‌ به‌ معناي‌ افزودن‌ يكي‌ از آنها به‌ حساب‌ ديگري‌ است‌ زيرا افزودن‌ در يكي ‌از آنها مستلزم‌ كم‌كردن‌ از ديگري‌ است‌ پس‌ گاهي‌ شب‌ دراز مي‌شود و روز كوتاه ‌ـ چون‌ زمستان‌ ـ و گاهي‌ روز دراز مي‌شود و شب‌ كوتاه‌ ـ چون‌ تابستان‌ ـ پس‌ كسي‌ كه‌ بر آفرينش‌ همچو پديده‌هاي‌ بزرگي‌ توانا باشد، بي‌گمان‌ بر ياري‌ دادن‌ مظلوم‌، پاداش‌ دادن‌ مطيع‌ و مجازات ‌كردن‌ عاصي‌ نيز تواناست‌ و خداوند(ج) به‌سخنان‌ بندگانش‌ شنوا و به‌ احوالشان‌ بيناست‌ و هيچ‌ چيز از حركات‌ و سكناتشان‌ بر او پنهان‌ نمي‌ماند لذا مظلومان‌ را بي‌يار و ياور نمي‌گذارد.
	سوره حج آيه  62
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آري‌! اين‌» ياري‌ دادن‌ مظلوم‌ «بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ خدا خود حق‌ است‌» پس ‌دين‌ وي‌ حق‌ است‌، عبادت‌ وي‌ حق‌ است‌، نصرت‌ دادن‌ اوليائش‌ عليه‌ دشمنانش ‌حق‌ است‌، وعده‌ وي‌ حق‌ است‌ و او خود حق‌ است‌ زيرا وجودش‌ واجب‌ و به‌ ذات‌ خود ثابت‌ و قائم‌ است‌ و وجوب‌ وجود و يگانگي‌ او مقتضي‌ آن‌ است‌ كه‌ او مبدأ و منشأ تمام‌ موجودات‌ بوده‌ و همه‌ چيز، در قلمرو قدرت‌ و در بند اراده‌ او باشد «و آنچه‌ بجز او مي‌پرستند» كه‌ بتان‌ از جمله‌ آنهايند «باطل‌ است‌» كه‌ هيچ‌ ثبوت‌ و حقيقتي‌ ندارد. همچنين‌ معبودان‌ دروغين‌ از آن‌ روي‌ باطل‌ اند كه‌ برخلاف‌ پندار باطل‌پرستان‌، خدا نمي‌باشند «و اين‌» نصرت‌ «به‌سبب‌ آن‌ است‌ كه‌ خدا هموست ‌والا و بلند مرتبه‌» يعني: خداوند متعال‌ بر همه‌ چيز برتر، از همتايان‌ و مشابهان‌ مقدس‌ و منزه‌ و از آنچه‌ ستمگران‌ مي‌گويند پاك‌ و مبراست‌ «كبير است‌» يعني: صاحب‌ بزرگي‌ و عظمت‌ و جلال‌ است‌ پس‌، از علو و عظمت‌ وي‌ است‌ كه‌ مظلومان‌ را ياري‌ مي‌دهد.
 
	سوره حج آيه  63
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا نديدي‌ كه‌ خدا از آسمان‌ آبي‌ فرود آورد آن‌گاه‌ زمين‌ بر اثر آن‌ سرسبز و خرم‌ مي‌گردد» با گياهاني‌ كه‌ در آن‌ مي‌رويد، بعد از آن‌كه‌ خشك‌ و پژمرده‌ بود «بي‌گمان‌ خداوند لطيف‌ است‌» پس‌ علم‌ و فضل‌ وي‌ به‌ هرچيز كوچك‌ و بزرگي‌ احاطه‌ دارد و او دقيق‌ و باريك‌بين‌ است‌ «آگاه‌ است‌» به‌ تدبير و سامان‌دهي‌ امور بندگانش‌ و بر آنچه‌ كه‌ به‌ صلاح‌ ايشان‌ مي‌باشد.
 
	سوره حج آيه  64
‏متن آيه : ‏
‏ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنچه‌ در آسمانها و آنچه‌ در زمين‌ است‌ از آن‌ اوست‌» در آفرينش‌، در ملك‌، در فرمانروايي‌ و در تصرف‌ پس‌ همه‌ محتاج‌ رزق‌ و روزي‌ وي‌اند «و بي‌گمان‌ خداوند بي‌نياز است‌» و به‌ چيزي‌ احتياج‌ ندارد، درحالي‌كه‌ همگان‌ به‌ وي‌ محتاجند «حميداست‌» يعني: در هرحالي‌ سزاوار ستايش‌ و حمد و سپاس‌ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3030.txt">آيه  65</a><a class="text" href="w:text:3031.txt">آيه  66</a><a class="text" href="w:text:3032.txt">آيه  67</a><a class="text" href="w:text:3033.txt">آيه  68</a><a class="text" href="w:text:3034.txt">آيه  69</a><a class="text" href="w:text:3035.txt">آيه  70</a><a class="text" href="w:text:3036.txt"> آيه  71</a><a class="text" href="w:text:3037.txt">آيه  72</a></body></html>آيه  243
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا از» حال‌ «كساني‌ كه‌ هزاران‌هزار بودند و از بيم‌ مرگ‌ از خانه‌ و كاشانه‌ خودخارج‌ شدند، خبر نيافتي‌؟» ابن‌عباس‌(رض)   مي‌گويد: «آنان‌ چهارهزار تن‌ بودند كه‌ از طاعون‌ فرار نموده‌ و گفتند: به‌ سرزميني‌ مي‌گريزيم‌ كه‌ در آن‌ از مرگ‌ خبري ‌نباشد...» «پس‌ خداوند» به‌ امر تكويني‌ خود «به‌ آنان‌ گفت: بميريد» و همه‌ مردند «سپس‌ آنان‌ را زنده‌ كرد» بعد از هشت‌ روز يا بيشتر؛ به‌ دعاي‌ پيامبرشان‌ كه‌ گويند؛ نام‌ او «حزقيل‌» بود، پس‌ روزگاري‌ زندگي‌ كردند، در حالي‌ كه‌ نشان‌ مرگ‌ برآنان‌ نمودار بود و آمده‌ است‌ كه‌ هيچ‌ جامه‌اي‌ را نمي‌پوشيدند مگر اين‌ كه‌ به‌ شكل‌كفن‌ بر مي‌گشت‌.
ابن‌كثير در بيان‌ داستان‌ اين‌ گروه‌ مي‌گويد: «بيش‌ از يك‌تن‌ از سلف‌ نقل‌كرده‌اند كه‌ اين‌ گروه، اهالي‌ شهري‌ در زمان‌ بني‌اسرائيل‌ بودند كه‌ گرفتار طاعوني‌سخت‌ شدند، پس‌ گريزان‌ از مرگ‌ به‌ بيابان‌ زدند و در وادي‌ فراخي‌ فرود آمدند و چنان‌ بسيار بودند كه‌ كران‌ تاكران‌ وادي‌ را پر كردند. در اين‌ هنگام‌،خداوند(ج)  به‌ سوي‌ آنان‌ دو فرشته‌ فرستاد، آن‌گاه‌ يكي‌ از آن‌ دو فرشته‌ از فرودست‌ وادي‌ و ديگري‌ از فراز آن‌ بانگي‌ مرگبار در دادند كه‌ بر اثر آن‌ همه ‌به‌يكباره‌ چون‌ مرگ‌ يك‌تن‌ مردند و بعد از مرگشان‌ مردم‌ دورادورشان‌ را ديواركشيدند و به‌ مرور زمان‌ اجسادشان‌ پراكنده‌ و پوسيده‌ شد. چون‌ روزگاري‌ دراز براين‌ واقعه‌ گذشت، پيامبري‌ از پيامبران‌ بني‌اسرائيل‌ به‌نام‌ «حزقيل‌» بر گورستان‌ آنها گذشت، در اين‌ اثنا از خداي‌ عزوجل‌ درخواست‌ كرد تا آنان‌ را به‌ دست‌ وي‌ زنده‌گرداند، خداي‌ متعال‌ اين‌ درخواست‌ وي‌ را اجابت‌ كرد و به‌ او دستور داد تا بگويد: هان‌ اي‌ استخوانهاي‌ پوسيده‌! خداوند(ج)  به‌ شما فرمان‌ مي‌دهد كه‌ فراهم‌آييد. پس‌ استخوانهاي‌ اجساد به‌ همديگر پيوستند. سپس‌ به‌ او دستور داد تا چنين‌ندا دردهد: اي‌ استخوانها! خداوند(ج)  به‌ شما فرمان‌ مي‌دهد تا گوشت‌ و عصب‌ وپوست‌ را بر خود بپوشانيد. آن‌گاه‌ - در حالي‌ كه‌ آن‌ پيامبر شاهد صحنه‌ بود - چنين‌ شد. سپس‌ به‌ وي‌ دستور داد تا ندا كند: هان‌ اي‌ ارواح‌! خداوند(ج)  به‌ شما فرمان‌ مي‌دهد كه‌ هر روحي‌ به‌ همان‌ جسد مقرر خويش‌ كه‌ او را زنده‌ و شاداب ‌مي‌ساخت، برگردد. در اين‌ هنگام‌ همه‌ آنان‌ زنده‌ برپا ايستادند، در حالي‌ كه‌ نظاره ‌مي‌كردن