ربني‌اسرائيل‌ سنت‌ بر آن‌ بود كه‌ پيامبران‌ از سبط «لاوي‌» و پادشاهان‌ از سبط «يهودا» برمي‌خاستند و چون‌ طالوت‌ از تبار هيچ‌يك‌ از اين‌ دو سبط نبود «گفتند:چگونه‌ او را بر ما پادشاهي‌ باشد با آن‌ كه‌ ما به‌ پادشاهي‌ از وي‌ سزاوارتريم‌ و به‌ او ازجهت‌ مال‌ گشايشي‌ داده‌ نشده‌است‌؟» يعني: چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ طالوت‌ پادشاه ‌ما شود، درحالي‌كه‌ او نه‌ از تبار شاهان‌ است‌ و نه‌ هم‌ از ثروتمندان‌ و سرمايه‌داران ‌تا ما به‌خاطر اشرافيت‌ يا سرمايه‌ او، از وي‌ پيروي‌ و فرمانبرداري‌ كنيم‌؟ «پيامبرشان‌ گفت: خداوند او را بر شما برگزيده‌ است‌» به‌ پادشاهي‌ و فرمانروايي‌ وگزينش‌ خداوند متعال‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ «و او را در دانش‌ بر شما برتري‌ بخشيده ‌است‌» آري‌! دانش‌؛ اين‌ ويژگي‌اي‌ كه‌ ملاك‌ برتري‌ انسان‌ و گل‌ سرسبد همه‌ فضايل‌ و از بزرگترين‌ دلايل‌ و وجوه‌ برتري‌ بر ديگران‌ است‌ «و» نيز او را «درنيروي‌ بدني‌» بر شما برتري‌ داده‌ است، نيرويي‌ كه‌ تأثير آن‌ در جنگها و مانند آن‌ از مسئوليتهاي‌ سنگين‌ واضح‌ و روشن‌ مي‌باشد. به‌ قولي: او را طالوت‌ ناميدند، به‌جهت‌ طول‌ قد و قامت‌ آن‌ زيرا او پهلواني‌ بود كه‌ هم‌ در ديانت‌ و هم‌ در توانايي ‌جسمي‌ و كارداني‌ جنگي‌ - يعني‌ اوصافي‌ كه‌ در رهبري‌ و فرماندهي‌ ملاك‌ و معيار شناخته‌ مي‌شوند - بسي‌ نيرومند بود. آري‌! روشن‌ است‌ كه‌ فضايل‌ شخصي‌ وذاتي‌ انسان، بر ثروت‌ و شرافت‌ در نسب‌ مقدم‌ است‌.
«و خداوند پادشاهي‌ خود را به‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد مي‌دهد» زيرا ملك، ملك ‌وي‌ و بندگان‌ هم‌ بندگان‌ وي‌ اند، پس‌ شما را چه‌ جاي‌ اعتراض‌ بر امري‌ كه‌ نه‌ ملك ‌شماست‌ و نه‌ هم‌ در حوزه‌ تصرف‌ شما قرار دارد؟ «و خدا واسع‌» و گشايشگر فضل‌ خويش‌ است‌ و «داناست‌» به‌ كسي‌ كه‌ سزاوار پادشاهي‌ است‌ و برآن‌ توانايي‌دارد. پس، از اين‌ دو آيه‌ كريمه‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه: جهاد در راه‌ خدا(ج) ، آمادگي‌ رواني، تربيتي، علمي، شايستگي، جرأت‌ و شجاعت، عزم‌ و نيت ‌صادقانه، اخلاص‌ و روحيه‌ ايثار و قرباني‌ را مي‌طلبد.
سوره مؤمنون آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ بعد از آنان‌ قرني‌ ديگر را آفريديم‌» يعني: بعد از هلاك‌ساختن‌ قوم ‌نوح‌(ع)، قوم‌ يا امت‌ يا نسل‌ ديگري‌ را كه‌ در زماني‌ واحد زندگي‌ مي‌كردند،[1] پديد آورديم‌.
اكثر مفسران‌ برآنند كه‌ مراد از آنان: قبيله‌ عاد ـ قوم‌ هود(ع) اند.
[1] قرن‌ : در قرآن‌ به‌ سه‌ معناي‌ فوق‌ به‌ كار رفته‌ است‌.سوره مؤمنون آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ در ميانشان‌ پيامبري‌ از خودشان‌ فرستاديم‌» كه‌ در ميان‌ خودشان‌ به‌دنيا آمده‌ و به‌ رشد و بزرگي‌ رسيده‌ بود تا اطمينانشان‌ به‌ سخن‌ او بيشتر از اطمينانشان‌ به‌سخن‌ كس‌ ديگري‌ باشد كه‌ از جايي‌ ديگر به‌سويشان‌ مي‌آيد و آن‌ پيامبر هود(ع)بود. پيام‌ هود(ع) نيز مانند ديگر پيامبران‌ اين‌ بود: «كه‌ خدا را بپرستيد، جز او براي‌شما معبودي‌ نيست‌» يعني: هود(ع) آنان‌ را به‌سوي‌ مهمترين‌ چيزي‌ فراخواند كه‌پيامبران‡ امت‌ها و اقوامشان‌ را به‌ سوي‌ آن‌ دعوت‌ مي‌كنند، اين‌ امر مهم‌، عبارت‌ از پرستش‌ خداي‌ عزوجل‌، توحيد وي‌ و خالص‌ ساختن‌ دين‌ براي‌ وي‌ بود. «آيا پروا نمي‌كنيد؟» يعني: آيا از خداوند متعال‌ نمي‌ترسيد تا شرك‌ ورزيدن‌ به‌ او را كه‌ سرانجام‌ شما را به‌ وادي‌ عذاب‌ ابدي‌ سرنگون‌ خواهد كرد، فروگذاريد؟
 
سوره مؤمنون آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ملا از قوم‌ وي‌» ملأ: اشراف‌ و رؤساي‌ قوم‌اند «كه‌ كافر شده‌ و ديدار آخرت‌» و حساب‌ و عقاب‌ آن‌ «را دروغ‌ پنداشته‌ بودند و در زندگاني‌ دنيا به‌ آنان‌ آسودگي‌ داده ‌بوديم‌» و به‌ بسياري‌ اموال‌ و رفاهيت‌ زندگي‌ برخوردارشان‌ ساخته ‌بوديم‌ «گفتند: اين‌ شخص‌» يعني: اين‌ پيامبر «جز بشري‌ مانند شما نيست‌، از آنچه ‌شما از آن‌ مي‌خوريد، مي‌خورد و از آنچه‌ شما مي‌نوشيد، مي‌نوشد» اين‌ امر در پندارشان‌ مستلزم‌ آن‌ بود كه‌ او را بر آنان‌ هيچ‌ فضل‌ و برتريي‌ نباشد.
 
	سوره مؤمنون آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر بشري‌ مانند خودتان‌ را فرمانبرداري‌ كرديد» در اوامر و نواهي‌ وي‌ «در آن‌ صورت‌ قطعا زيانكار خواهيد بود» در اين‌ معامله‌ كه‌ خدايان‌ خويش‌ را ترك‌ كرده‌ و از كسي‌ پيروي‌ كرده‌ايد كه‌ مانند خود شماست‌ و هيچ‌ فضيلتي‌ بر شما ندارد.
از اين‌ طرز نگاهشان‌ به‌ قضيه‌ چنين‌ فهميده‌ مي‌شود كه‌ آنان‌ اين‌ امر را كه‌ پيامبر فرستاده‌ به‌سويشان‌ بشري‌ مانند خودشان‌ باشد، ممكن‌ تلقي‌ نمي‌كردند. البته‌ اين ‌طرز ديد از گمراهي‌شان‌ بود زيرا اگر از خود مي‌پرسيدند كه‌ مانع‌ اين‌ امر چيست‌ وچرا ممكن‌ نيست‌ كه‌ فرستاده‌ الهي‌ بشري‌ باشد؟ هرگز براي‌ اين‌ سؤال‌ پاسخي ‌نداشتند.
 
	سوره مؤمنون آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَاباً وَعِظَاماً أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ اشراف‌ و رؤساي‌ قوم‌ هود افزودند: «آيا به‌ شما وعده‌ مي‌دهد كه‌ وقتي ‌مرديد و خاك‌ و استخواني‌ چند شديد، باز شما بيرون‌ آورده‌ خواهيد شد» زنده‌ ازقبرهايتان‌ چنان‌كه‌ در دنيا بوديد، بعد از آن‌كه‌ بخشي‌ از اجزاي‌ بدنتان‌ خاك‌ وبرخي‌ هم‌ به‌ استخوانهاي‌ پوسيده‌اي‌ تبديل‌ شده‌ است‌ كه‌ نه‌ گوشتي‌ در آنهاست‌ ونه‌ رگي‌؟
	سوره مؤمنون آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«وه‌، چه‌ دور است‌ آنچه‌ كه‌ وعده‌ داده‌ مي‌شويد» يعني: بيرون‌آوردنتان‌ براي‌ عذاب‌ يا رستاخيز ـ كه‌ اين‌ پيامبر به‌ شما وعده‌ مي‌دهد ـ بعيد اندر بعيد است‌.
 
	سوره مؤمنون آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«زندگاني‌ جز اين‌ زندگاني‌ اين‌جهاني‌ نيست‌» زندگاني‌ فقط محدود به‌ همين ‌دنياي‌ ماست‌، نه‌ آن‌ حيات‌ آخرتي‌ كه‌ تو به‌ ما وعده