ُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضاً وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْداً لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«باز پيامبران‌ خود را پياپي‌ فرستاديم‌» به‌سوي‌ امتها، يكي‌ از پي‌ ديگري‌ «هر بار براي‌ هدايت‌ امتي‌ پيامبرش‌ آمد، او را تكذيب‌ كردند» اكثريت‌ آن‌ أمت‌ «پس‌ از پي ‌آورديم‌ بعضي‌» از امت‌هاي‌ سركش‌ «را پس‌ از ديگري‌» در نابود ساختن‌ به‌ وسيله ‌عذاب‌ «و آنها را افسانه‌ گردانيديم‌» كه‌ مردم‌ فقط در افسانه‌ها از آنها ياد مي‌كنند ودر دنيا بجز همين‌ افسانه‌ها ديگر هيچ‌ اثري‌ از آنان‌ نيست‌ «پس‌ دوري‌ باد مردمي‌ راكه‌ ايمان‌ نمي‌آورند» يعني‌ هلاكت‌ و نابودي‌ بي‌برگشت‌ بر ايشان‌ باد.
 
	سوره مؤمنون آيه  45
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ موسي‌ و برادرش‌ هارون‌ را با آيات‌ خويش‌ و با سلطاني‌ مبين ‌فرستاديم‌» آيات: يعني‌ نشانه‌ها و معجزات‌ خويش‌ كه‌ عبارت‌ بودند از نه ‌معجزه‌اي‌ كه‌ بيان‌ آنها تاكنون‌ چندين ‌بار در اين‌ تفسير شريف‌ گذشت‌؛ از جمله‌ در سوره‌ «اعراف‌». سلطان‌ مبين: يعني‌ حجت‌ واضح‌ و آشكار.
 
	سوره مؤمنون آيه  46
‏متن آيه : ‏
‏ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْماً عَالِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آري‌! موسي‌ و هارون‌ را فرستاديم: «به‌سوي‌ فرعون‌ و ملاوي‌» ملا: اشراف‌ و سران‌ قوم‌اند «پس‌ استكبار ورزيدند» يعني: جوياي‌ كبر و سركشي‌ گشته‌ و با تكلف ‌به‌ آن‌ پايبند شدند، هم‌ از اين‌روي‌ در برابر حق‌ و حقيقت‌ گردن‌ ننهادند «و قومي‌گردنكش‌ بودند» كه‌ بر مردم‌ برتري‌ جسته‌ و با در پيش ‌گرفتن‌ شيوه‌ تجاوزگري‌، به‌سركوب‌ و اعمال‌ ستم‌ بر آنان‌ مي‌پرداختند.
 
	سوره مؤمنون آيه  47
‏متن آيه : ‏
‏ فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ گفتند» فرعون‌ و اشراف‌ قوم‌ وي‌ «آيا به‌ دو بشر كه‌ مثل‌ خود ما هستند ايمان‌ مي‌آوريم‌» يعني: آيا به‌ آن‌ دو تن‌ تسليم‌ شده‌ سخنانشان‌ را مي‌پذيريم‌ و پيرو آنان‌ مي‌شويم‌؟ «و حال‌ آن‌كه‌ قوم‌ آنان‌ بندگان‌ ما مي‌باشند» يعني: آنها چون ‌بردگاني‌ مطيع‌ و منقاد، پيرو فرمانهاي‌ ما هستند؟ به‌ قولي: محتمل‌ است‌ كه‌ فرعون‌ مدعي‌ الوهيت‌ بوده‌ و بنابراين‌ مردم‌ را به‌ پرستش‌ خويش‌ فراخوانده ‌باشد و آنان‌ نيز مانند بندگان‌ از وي‌ اطاعت‌ كرده‌ باشند.
 
	سوره مؤمنون آيه  48
‏متن آيه : ‏
‏ فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در نتيجه‌، آن‌دو را دروغ‌گو خواندند» يعني: در نتيجه‌ فرعون‌ و اشراف‌ قومش‌ برتكذيب‌ موسي‌ و هارون علیهماالسلام اصرار و پافشاري‌ ورزيدند «پس‌، از زمره‌ هلاك‌شدگان‌ گشتند» با غرق‌ شدن‌ در دريا.
 
	سوره مؤمنون آيه  49
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هرآينه‌ ما به‌ موسي‌ كتاب‌» تورات‌ را «داديم‌، باشد كه‌ آنان‌ راه‌ يابند» يعني: باشد كه‌ قوم‌ موسي‌(ع) به‌وسيله‌ تورات‌ به‌سوي‌ حق‌ رهنمون‌ شوند و به‌ آنچه‌ كه‌ در تورات‌ از شرايع‌ و احكام‌ است‌، عمل‌ كنند.
ابن‌كثير مي‌گويد: «بعد از آن‌كه‌ خداي‌ عزوجل‌ تورات‌ را نازل‌ كرد، هيچ‌ امتي ‌را به‌طور عام‌ با عذاب‌ ريشه‌كن‌ كننده‌ به‌ هلاكت‌ نرسانيد بلكه‌ (در عوض‌) مؤمنان ‌را به‌ جنگ‌ كفار فرمان‌ داد».
 
آيه  7
‏متن آيه : ‏
‏ خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خداوند بر دلها و بر شنوايي‌هايشان‌ مهر نهاده‌ است‌» مراد اين‌ است‌ كه‌ بر دلهايشان‌ قفل‌ نهاده‌؛ در نتيجه‌ ايمان‌ و نوري‌ به‌ آنها راه‌ نمي‌يابد «و بربينايي‌هايشان‌ پرده‌اي‌ است‌» بنابراين، نور هدايت‌ را نمي‌بينند و پيام‌ هدايت‌ را نمي‌شنوند و درك‌ نمي‌كنند. ابن‌جريرطبري‌ مي‌گويد: «حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ چون‌گناهان‌ بر دلها پياپي‌ در آيند، دلها را قفل‌ مي‌كنند، در نتيجه‌ نور هدايت‌ به‌سوي ‌دلهايي‌ اينچنين، هيچ‌ راه‌ نفوذي‌ ندارد و كفر قطعا دامنگير آنان‌ است‌». درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «يا مقلب‌ القلوب‌ ثبت‌ قلوبنا علي‌ دينك‌: اي‌ گرداننده‌ دلها! دلهايمان‌ را بر دينت‌ پايدار بدار». «و براي‌ آنها عذابي‌ بزرگ‌ و هولناك‌ است‌» به‌ سبب‌ آن‌ كه‌ آيات‌ الهي‌ را تكذيب‌ كردند. پس‌ تعبير مهر نهادن‌ بر دلها و ديده‌هاو شنوايي‌ها، دال‌ بر جاي‌گرفتن‌ و ريشه‌دار شدن‌ كفر در دلهايشان‌ است‌ تا بدانجاكه‌ آنان‌ اسباب‌ و انگيزه‌هايي‌ را كه‌ زمينه‌ ساز رهنموني‌شان‌ به‌ تأمل‌ و تفكر در دلايل‌ ايمان‌ و ارزشهاي‌ آن‌ است، گم‌ كرده‌اند. بنابراين، از تعبير «مهر نهادن‌» اين‌معني‌ بر نمي‌آيد كه‌ آنان‌ قهرا بر كفر مجبور گرديده‌ باشند، بلكه‌ اين‌ تمثيلي‌ براي‌ سنت‌ خداوند متعال‌ است‌ در تأثير ممارست‌ و تمرين‌ كفر و اعمال‌ آن‌ بر دلهايشان ‌تا بدانجا كه‌ كفر بر دلهايشان‌ چيره‌ شده‌ و هيچ‌گونه‌ استعداد و پذيرشي‌ براي‌ غير آن‌در نهادشان‌ باقي‌ نمانده‌ است‌. چنان‌كه‌ آيه‌ (88) همين‌ سوره‌ نيز اين‌ معنا را به‌روشني‌ بيان‌ مي‌دارد: ‏ وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ : «و گفتند: دلهايمان‌ غلف‌ است‌». همچنين‌ اين‌ حديث‌ شريف: «ان‌ المؤمن‌ اذا أذنب‌ ذنبا كانت‌ نكته‌ سوداء في‌ قلبه، فان‌ تاب ‌و نزع‌ و استعتب‌ صقل‌ قلبه، و ان‌ زاد زادت‌ حتي‌ تعلو قلبه‌، فذلك ‌الران‌ الذي‌ قال‌ الله تعالي: كلا بل‌ ران‌ علي‌ قلوبهم‌ ما كانوا يكسبون‌: هر گاه‌ مؤمن‌ مرتكب‌ گناهي‌گردد، نكته‌اي‌ سياه‌ در قلبش‌ مي‌نشيند، پس‌ اگر توبه‌ كند و از آن‌ گناه‌ دست‌ بكشد و از خداي‌ عزوجل‌ طلب‌ خشنودي‌ كند، قلبش‌ صيقل‌ مي‌يابد و اگر بر گناه‌ بيفزايد، سياهي‌ قلبش‌ نيز افزون‌ مي‌شود تا بدانجا كه‌ سياهي‌ بر قلبش‌ غالب‌ مي‌گردد و اين‌همان‌ زنگاري‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ درباره‌ آن‌ فرموده‌ است: چنين‌ نيست، بلكه ‌بر دلهايشان‌ - به‌ سبب‌ آنچه‌ مي‌كردند - زنگار افتاده‌ است‌»[1].
 
[1] قرآن کریم [14/83]<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:311.txt">آيه  249</a><a class="text" href="w:text:312.txt">آيه  250</a><a class="text" href="w:text:313.txt">آيه  251</a><a class="text" href="w:text:314.txt">آيه  252</a></body></html>سوره مؤمنون آيه  50
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پسر مريم‌ و مادرش‌ را آيتي