يده‌ايم‌» يعني: به‌ بعضي‌ از آنان، بيش‌ از ديگران‌ از مزاياي‌ كمال‌ بخشيده‌ايم‌ و ايشان‌ را به‌ خصلتهاي‌ پسنديده‌اي‌ كه‌ درغيرشان‌ نيست‌ مخصوص‌ گردانيده‌ايم‌ و از جمله‌ پيامبر آخرالزمان‌ حضرت‌محمدص را. اگر گفته‌ شد: پس‌ وجه‌ جمع‌نمودن‌ ميان‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ و ميان‌ اين‌حديث‌ شريف‌ مرفوع‌ ابوهريره‌(رض)  كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص فرموده‌اند: «مرا بر انبياي‌ ديگربرتري‌ ندهيد»، چيست‌؟ مي‌گوييم: آن‌ حضرت‌ ص اين‌سخن‌ را يا بر سبيل‌ تواضع‌فرموده‌اند، در عين‌ اين‌ كه‌ خود به‌ اين‌ حقيقت‌ آگاه‌ بوده‌اند كه‌ برترين‌ انبيا و رسل‌هستند. يا اين‌ سخنشان‌ قبل‌ از زماني‌ بوده‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرتص از برتري‌ خويش‌ بر ديگر انبيا آگاه‌ گردند. يا اين‌ سخنشان‌ حمل‌ بر آن‌ مي‌شود كه‌ در هنگام ‌مناقشه‌ و مشاجره‌ پيرامون‌ اين‌ موضوع، مرا بر ديگر انبيا: برتري‌ ندهيد. يامرادشان‌ اين‌ بوده‌ كه‌: به‌ انگيزه‌ عصبيت، مرا بر ديگر انبيا: برتري‌ ندهيد. پس‌اين‌ حديث‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ به‌ معني‌ نفي‌ برتري‌ آن‌ حضرت‌ص بر ديگر انبيا نيست‌. چنان‌كه‌ آن‌ حضرتص در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ فرموده‌اند: «أنا سيد ولد آدم: من‌ سرور و سالار فرزندان‌ آدم‌ هستم‌». ولي‌ بنابر حديث‌ اول، سزاوار نيست‌كه‌ ما بنابر تعيين‌ بگوييم‌ كه‌ محمدص برتر از موسي‌ يا عيسي‌ عليهماالسلام‌ اند، بلكه‌ بدون‌ تعيين‌ پيامبري‌ از پيامبران‌ مي‌گوييم‌ كه: حضرت‌ محمدص از همه‌ انبيا ورسل‌ برتر هستند.
«از آنان‌ كسي‌ هست‌ كه‌ خداوند با او سخن‌ گفته‌ است‌» و ايشان‌ حضرات‌ موسي‌ ومحمد عليهماالسلام‌ اند و اين‌ از جمله‌ برتريهايي‌ است‌ كه‌ خداوند(ج)  به‌ ايشان ‌بخشيده‌ است‌ «و بعضي‌ را درجات‌ بلند ارزاني‌ داشت‌» ايشان‌ پيامبراني‌ هستند كه ‌جايگاه‌ و منزلتشان‌ در نزد خداي‌ سبحان‌ بسي‌ بزرگ‌ و متعالي‌ است‌. احتمال‌ دارد كه‌ مراد از اين‌ بعض، پيامبر ما حضرت‌ محمدص باشند، به‌ سبب‌ كثرت‌ مزايايي‌كه‌ دارند و هم‌ محتمل‌ است‌ كه‌ مراد از آن‌ ادريس‌(ع)   باشد كه‌ خداوند(ج)  وي‌ را به‌ جايگاهي‌ بلند رفعت‌ داد و به‌ آسمانها برد. يا مراد از آنان، پيامبران‌ اولي‌العزم: هستند. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابوهريره‌(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «در شش‌ چيز بر انبيا برتري‌ داده‌ شده‌ام: 
1- جوامع‌ الكلم‌ به‌ من‌ داده‌ شده‌.
2- به‌ من‌ با افگندن‌ رعب‌ و وحشت‌ در دل‌ دشمنانم‌، پيروزي‌ و نصرت‌ عطاگرديده‌.
3- اموال‌ غنيمت‌ برايم‌ حلال‌ گردانيده‌ شده‌.
4- زمين‌ برايم‌ پاك‌ و سجده‌ گاه‌ گردانيده‌ شده‌.
5- به‌ سوي‌ كافه‌ خلق‌ خدا(ج)  برانگيخته‌ شده‌ام، نه‌ به‌ سوي‌ يك‌ قوم‌ و نژاد ومنطقه‌ خاص‌.
6- خاتم‌ انبيا هستم‌ و نبوت‌ به‌ من‌ ختم‌ گرديده‌».
«و به‌ عيسي‌بن‌ مريم‌ معجزات‌ آشكار داديم‌» اين‌ از جمله‌ برتريهايي‌ است‌ كه‌خداي‌ سبحان‌ به‌ او عنايت‌ فرمود، معجزاتي‌ چون‌ زنده‌ ساختن‌ مردگان، شفادادن ‌بيماران‌ لاعلاج‌ و غيره‌ «و او را به‌وسيله‌ روح‌القدس‌ تأييد كرديم‌» روح‌القدس: جبرئيل‌(ع)  است‌ و تفسير آن‌ در (آيه‌ 87) گذشت‌. پس‌ آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن‌است‌ كه‌ ميان‌ انبيا: در فزوني‌ الطاف‌ و عنايات‌ الهي، احوال‌ و مقامات، ويژگي‌ها، كرامتها و معجزات، تفاوت‌ و تفاضل‌ وجود دارد، اما بايد گفت‌ كه‌ در اصل‌ نبوت‌ ميانشان‌ هيچ‌ برتري‌ و تفاضلي‌ نيست‌ و ايشان‌ در نبوت‌ و هدف‌ واحدخويش، همه‌ با هم‌ برابرند، پس‌ مزيت‌ و برتري‌ آنها بر يك‌ديگر به‌ خصوصيات‌ ديگري‌ مربوط است‌ كه‌ افزون‌ بر اصل‌ نبوت‌ مي‌باشد. «و اگر خدا مي‌خواست‌، كساني‌ كه‌ پس‌ از آنان‌ آمدند» يعني: پس‌ از پيامبران، يا پس‌ از موسي‌ و عيسي‌ ومحمد: «بعد از آن‌ همه‌ دلايل‌ روشني‌ كه‌ برآنان‌ آمد، به‌ كشتار يك‌ديگر نمي‌پرداختند، ولي‌» امتهاي‌ انبيا بعد از ايشان‌ «اختلاف‌ پيشه‌ كردند» و با هم ‌درافتادند تا بدانجا كه‌ به‌ كشتار يك‌ديگر پرداختند و به‌ ملتهاي‌ گوناگوني‌ تبديل‌شدند «پس‌ بعضي‌ از آنان‌ ايمان‌ آوردند» و بر ايمان‌ خويش‌ استقامت‌ ورزيدند «و بعضي‌ كفر ورزيدند» همچون‌ مسيحيان‌ بعد از حضرت‌ عيسي‌(ع)  و يهوديان‌ بعد ازحضرت‌ موسي‌(ع) . «كفر» ضد ايمان‌ است، همچنين‌ «كفر» به‌ معني‌ انكار نعمت ‌كه‌ ضد شكر مي‌باشد، نيز آمده‌ است‌ «و اگر خدا مي‌خواست‌» كه‌ بعد از اين‌اختلاف‌ با همديگر نجنگند «با همديگر كشمكش‌ و كارزار نمي‌كردند، وليكن‌ خداوند هرآنچه‌ را اراده‌ كند، انجام‌ مي‌دهد» از ياري‌ رساندن‌ و توفيق‌ بخشيدن، يا خوارساختن‌ و رسوا نمودن‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد، پس‌ هيچ‌ ردكننده‌اي‌ براي‌ حكم‌ وي‌ و هيچ‌ تبديل‌كننده‌اي‌ براي‌ قضا و داوري‌ وي‌ نيست، لذا مشيت‌ خداوند متعال‌بر آن‌ رفته‌ است‌ كه‌ اين‌ موجود بشري‌ در همان‌ خط سيري‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ هست‌ قرارداشته‌ باشد - با اين‌ ساختار دو قطبي‌ درون‌ خود و با اين‌ استعدادهاي‌ متضادش‌ كه‌ هم‌ قابل‌ هدايت‌ و هم‌ قابل‌ گمراهي‌ است‌ - و اراده‌ الهي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ بشر در انتخاب‌ راه‌ هدايت، يا گمراهي، مختار باشد، و اختلاف‌ و كشمكش‌ هم‌ لازمه ‌اينهاست‌.
 
سوره نور آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌، سوره‌اي‌ است‌ كه‌ آن‌ را نازل‌ كرده‌ايم‌» سوره: عبارت‌ از آيات‌ زنجيره‌وار و پياپي‌اي‌ است‌ كه‌ داراي‌ آغاز و انجامي‌ باشد «و آن‌ را فرض‌ گردانيديم‌» يعني: عمل‌ به‌ احكام‌ آن‌ را واجب‌ و لازم‌ و قطعي‌ گردانيديم‌ «و در آن‌ آياتي‌ روشن‌ نازل‌ كرديم‌» تكرار (انزلنا)، گوياي‌ كمال‌ عنايت‌ حق‌ تعالي‌ به‌ فرود آوردن‌ اين‌ سوره ‌است‌، به‌دليل‌ احكامي‌ كه‌ اين‌ سوره‌ دربرگيرنده‌ آن‌ مي‌باشد «باشد كه‌ پندگيريد» لذا حكمت‌ فرود آوردن‌ اين‌ سوره‌ به‌ ترتيبي‌ كه‌ ذكر شد، اين‌ است‌. پس ‌اين‌ آيه‌، در واقع‌ مقدمه‌ سوره‌ مي‌باشد.
	سوره نور آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«زن‌ و مرد زناكار» كه‌ هنوز ازدواج‌ نكرده‌اند ؛ «به‌ هريك‌ از آنان‌ صد تازيانه بزنيد» يعني: حكم‌ زن‌ و مرد زناكاري‌ كه‌ قبل‌ از ازدواج‌ مرتكب‌ اين‌ عمل‌ شده‌ باشند، زدن‌ صد تازيا