لطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در دين‌ هيچ‌ اجباري‌ نيست‌» يعني: هيچ‌كس‌ از كفار را - در صورتي‌ كه ‌به‌پرداخت‌ جزيه‌ تن‌ دردهد - به‌ قبول‌ اسلام‌ اجبار و اكراه‌ ننماييد زيرا دلايل‌ وبرهانهاي‌ دين‌ حق‌ آشكار و روشن‌ است‌ و نيازي‌ به‌ اين‌ وجود ندارد كه‌ كسي‌ را به ‌اجبار به‌ آن‌ وادار نمود. در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ آمده‌ است: گروهي‌ از انصار مدينه‌ گفتند: «ما قبل‌ از اسلام‌ با اين‌ اعتقاد كه‌ دين‌ يهود از دين‌ ما بهتر است‌؛ فرزندانمان‌ را به‌ دين‌ آنان‌ درآورديم‌ و حالا كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اسلام‌ را نمايان‌گردانيد، ديگر مي‌بايد فرزندانمان‌ را به‌ جبر و اكراه‌ به‌ پذيرش‌ اسلام‌ وادارنماييم‌»، پس‌ چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد، رسول‌ خداص فرزندان‌ انصار را مخير ساخته‌ و آنان‌ را به‌ پذيرفتن‌ اسلام، اجبار و اكراه‌ نكردند. آري‌! اكراه‌ واجبار منتفي‌ است‌؛ «چرا كه‌ رشد از غي، به‌ روشني‌ آشكار شده‌ است‌» مراد از رشد دراينجا؛ ايمان‌ و مراد از غي‌؛ كفر است‌. يعني: راه‌ از بي‌راهه‌ متمايز و آشكار و ايمان ‌با دلايل‌ و برهانهاي‌ خود متجلي‌ و روشن‌ گرديده‌ است‌ بنابراين، نيازي‌ به‌ اجباركسي‌ بر پذيرش‌ اسلام‌ وجود ندارد «پس‌ هر كس‌ به‌ طاغوت‌ كفر ورزد» طاغوت: كاهن، شيطان، بت‌ و هر سردمداري‌ در عرصه‌ گمراهي‌ است‌ «و به‌ خدا ايمان ‌آورد» بعد از آن‌ كه‌ راه‌ از بيراهه‌ بر وي‌ آشكار گشته‌ است‌؛ «هرآينه‌ به‌ عروه‌الوثقي‌چنگ‌ زده‌ است‌» عروه: يك‌ طرف‌ ريسماني‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ حلقه‌اي‌ گره‌زده ‌مي‌شود و هر كس‌ به‌ چاهي‌ فرو رود، يا از آن‌ بالا آيد، آن‌ حلقه را محكم‌ دردست‌ خويش‌ مي‌گيرد. مراد از آن‌ در اينجا؛ وسيله‌ نجات‌ است‌. وثقي: يعني: محكم‌ به‌هم‌ گره‌زده‌شده‌ و سخت‌ استوار. آري‌! هر كس‌ ايمان‌ آورد؛ به‌دستاويزي‌ محكم‌ و استوار چنگ‌ زده‌ است‌ «كه‌ گسستني‌ براي‌ آن‌ نيست‌» يعني: آن‌ حلقه‌ هرگز باز و گسسته‌ نمي‌شود تا كسي‌ را كه‌ به‌ آن‌ چنگ‌ زده‌، هلاك‌ كند، بلكه‌ فرد چنگ‌زننده‌ به‌ خود را همان‌طور به‌ بهشت‌ مي‌رساند و از بهشت‌ فقط كسي‌ جدا مي‌افتد كه‌ به‌ آن‌ حلقه‌ چنگ‌ نزده ‌باشد.
ابن‌كثير آراي‌ علما درباره‌ «عروة‌الوثقي‌» را چنين‌ نقل‌ مي‌كند: «عروه‌ الوثقي‌؛ ايمان‌ است‌». سدي‌ مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ اسلام‌ است‌». سعيدبن‌ جبير وضحاك‌ مي‌گويند: «عروه‌الوثقي‌؛ كلمه‌ طيبه‌ لا اله‌ الا الله است‌». انس‌بن‌ مالك‌(رض)مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ قرآن‌ است‌». سالم‌ابن‌ابي‌الجعد مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ دوست‌ داشتن‌ در راه‌ الله و دشمني‌ ورزيدن‌ به‌ خاطر اوست‌». آن‌گاه‌ ابن‌كثير درجمع‌بندي‌ اين‌ آراء مي‌گويد: «همه‌ اين‌ اقوال‌ صحيح‌ است‌ و ميان‌ آنها هيچ‌گونه‌ تعارضي‌ وجود ندارد». «و خداوند شنواست‌» همه‌ گفتني‌ها را «داناست‌» به‌ همه‌اعتقادات‌؛ اعم‌ از كفر و ايمان‌. قرطبي‌ گفته‌ است: «از آنجا كه‌ ايمان‌ به‌ خدا(ج)  وكفر به‌ طاغوت، از اموري‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ گفته‌ مي‌شود و قلب‌ آن‌ را باورمي‌كند، پس، مناسب‌ بود كه‌ در اينجا صفت‌ «سميع‌» براي‌ گفتني‌ها و صفت‌«عليم‌» براي‌ معتقدات‌ به‌ كار رود، كه‌ چنين‌ شد».
اين‌ آيه‌ كريمه‌ قاعده‌اي‌ بزرگ‌ از قواعد اسلام‌ و ركني‌ عظيم‌ از اركان‌ سياست، برنامه‌ و راه‌ و روش‌ آن‌ است‌. قاعده‌اي‌ كه‌ اجبار كسي‌ را به‌ پذيرش‌ دين‌ روانمي‌داند و همچنين‌ به‌ كسي‌ اين‌ اجازه‌ را نمي‌دهد كه‌ فردي‌ از اهل‌ اديان‌ را به‌ اجبار از دين‌ وي‌ خارج‌ سازد. البته‌ اين‌ قاعده‌ هنگامي‌ تحقق‌ مي‌پذيرد كه‌ مسلمانان‌ قوي ‌و نيرومند باشند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ بتوانند از هويت‌ و حيات‌ ديني‌شان‌ در برابرفتنه‌گران‌ حراست‌ و حفاظت‌ نمايند، لذا براي‌ تأمين‌ آزادي‌ دعوت‌ و ايمني‌ از فتنه، جهاد عليه‌ سلطه‌ متجاوز امري‌ اجتناب‌ ناپذير است‌ و بعد از آن، موضوع‌گردن‌ نهادن‌ به‌ اسلام‌ در حوزه‌ فردي‌ و گروهي، چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ قناعت‌ اختياري ‌انسانها از طريق‌ حجت‌ و برهان، يا گفت‌وگو به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ نيكوتر است‌، واگذاشته ‌مي‌شود و در اين‌ ميدان، ديگر نه جهاد مسلحانه‌اي‌ در كار است‌ و نه‌ اجبار و فشاري‌.
صاحب‌ تفسير «المنير» پس‌ از آن‌ كه‌ اقوال‌ و آراي‌ مفسران‌ در خصوص‌ منسوخ‌ شدن‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ را با آيه: ﴿‏ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ﴾ «توبه/73» نقل‌مي‌كند؛ اين‌ استنباط را به‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ قول‌ به‌ نسخ‌ آن‌ ضعيف‌ است‌، لذا قول ‌صحيح‌ اين‌ است‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ منسوخ‌ نيست‌. شهيد سيد قطب: نيز در «في‌ ظلال‌القرآن‌» اين‌ آيه‌ كريمه‌ را از بارزترين‌ وجوه‌ گرامي‌داشت‌ خداوند متعال‌ از انسان ‌مي‌ داند و با بياني‌ مدلل‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ميان‌ اصل‌ عدم‌ اكراه‌ بر دين‌ و اصل‌ مشروعيت‌ جهاد مسلحانه، هيچ‌گونه‌ تعارض‌ و تناقضي‌ وجود ندارد و هر يك‌ از آنها مجال‌ خاص‌ خود را دارا مي‌باشند[1].
 
[1] نگاه کنید به ترجمه فارسی المنیر (2/42ـ40) و متن عربی «فی ظلال القرآن 1/293ـ296»، طبع دار الشروق.سوره نور آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ اگر در آنجا كسي‌ را نيافتيد، وارد آن‌ نشويد تا به‌ شما اجازه‌ داده‌ شود» به ‌ورود در آن‌ از سوي‌ كسي‌ كه‌ مالك‌ اين‌ اجازه‌ است‌ «و اگر به‌ شما گفته‌ شد بازگرديد پس‌ بازگرديد» يعني: اگر اهل‌ آن‌ خانه‌ به‌ شما گفتند: باز گرديد! پس‌ بازگرديد و بار ديگر درخواست‌ اجازه‌ از آنان‌ را تكرار نكنيد «كه‌ آن‌ برايتان‌ پاكي ‌را سزاوارتر است‌» ازكي‌ لكم: براي‌ شما بهتر و پاكيزه‌تر است‌ از آلوده‌شدن‌ به ‌پافشاري‌ بر دخول‌ زيرا عدم‌ پافشاريتان‌ حاكي‌ از سلامت‌ قصد، پاكي‌ نيت‌، دوري ‌از معرض‌ گمان‌ و تهمت‌ و گريز از دنائت‌ و پستي‌ است‌، در حالي‌كه‌ پافشاري‌ بر دخول‌ و هر كار ديگري‌ كه‌ موجب‌ ناراحتي‌ اهل‌ آن‌ خانه‌ شود، مانند كوبيدن‌ در به‌ شدت‌، بلند كردن‌ صدا و ديگر امور خلاف‌ اصول‌ معاشرت‌، دور از ادب ‌شرعي‌ مي‌باشد «و خدا به‌ آنچه‌ انجام‌ مي‌دهيد، داناست‌» پس‌ بايد كاملا به‌ هوش ‌باشيد كه‌ چه‌ مي‌كنيد.
 
	سوره نور آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ لَّيْسَ عَلَ