خداوند(ج) است‌ و بر بنياد حق‌ و عدالت‌ استوار مي‌باشد.
 
 سوره نور آيه  49
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر حق‌ به‌ جانب‌ آنان‌ باشد، گردن‌ نهاده‌ به‌ نزد او مي‌آيند» يعني: درحالي‌ نزد پيامبر ص مي‌آيند كه‌ اظهار خضوع‌ و فروتني‌ و طاعت‌ مي‌كنند زيرا آنان‌ مي‌دانند كه‌ پيامبر ص به‌زودي‌ به‌نفعشان‌ حكم‌ مي‌كند پس‌ انگيزه‌شان‌ از اين‌ آمدن‌، رضا به‌حكم‌ و داوري‌ پيامبر ص نيست‌ بلكه‌ طلب‌ كردن‌ حق‌ خويش‌ است‌.
 
	سوره نور آيه  50
‏متن آيه : ‏
‏ أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا در دلهايشان‌ بيماري‌ است‌» يعني: آيا روي‌گردانيشان‌ از مرافعه‌ و دادخواهي‌ نزد پيامبر ص، به‌ انگيزه‌ نفاقي‌ است‌ كه‌ در دلهايشان‌ ريشه‌ دوانده ‌است ‌«يا به‌ شك‌ افتاده‌اند» در امر نبوت‌ پيامبر ص و عدالت‌ وي‌ در داوري‌ و حكميت ‌«يا از آن‌ مي‌ترسند كه‌ خدا و رسولش‌ بر آنان‌ ستم‌ كنند» حيف: گرايش‌ در حكم‌ و داوري‌ به‌سوي‌ بي‌عدالتي‌ است‌ «نه‌، بلكه‌ اينان‌ خود ستمكارند» يعني: علت‌ اين ‌روي‌گردانيشان‌ هيچ‌چيز از آنچه‌ ذكر شد نيست‌ بلكه‌ علت‌ آن‌، ستمگري‌ و عنادورزي‌ خودشان‌ است‌.
بنابراين‌ آيه‌، بر هر مسلماني‌ واجب‌ است‌ كه‌ چون‌ به‌سوي‌ حكميت‌ قاضي‌اي‌ فراخوانده‌ شد كه‌ به‌ حكم‌ خدا(ج) داناست‌ و در داوري‌ خويش‌ عادل‌ است‌، بايد اجابت‌ كند زيرا علما وارثان‌ پيامبرند و حكم‌ و داوري‌ قضات‌ مسلماني‌ كه‌ به ‌احكام‌ الهي‌ دانا، به‌ كتاب‌ و سنت‌ آشنا و در قضاوت‌ خويش‌ عادلند، همانا حكم‌ خدا(ج) و حكم‌ رسول‌ وي‌ ص است‌.
	سوره نور آيه  51
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سخن‌ مؤمنان‌ چون‌ به‌سوي‌» حكم‌ «خدا» يعني: كتاب‌ و وحي‌ وي‌ «و رسولش‌» يعني: شخص‌ وي‌ در حياتش‌ و سنت‌ وي‌ بعد از وفاتش‌ «فراخوانده‌ شوند تا ميانشان‌ حكم‌ كند، فقط اين‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: شنيديم‌ و فرمان‌ برديم‌» يعني: سزاوار مؤمنان‌ است‌ كه‌ اين‌چنين‌ باشند، به‌گونه‌اي‌ كه‌ چون‌ از ايشان‌ چنين ‌فراخواني‌اي‌ به‌ عمل‌ آمد، آن‌ را از جان‌ و دل‌، با فرمان ‌بردن‌ و اطاعت‌ مطلق‌ وبي‌چون‌ و چرا لبيك‌ گويند. آري‌! مؤمنان‌ مي‌گويند: سخن‌ پيامبر ص را شنيديم‌ و از دستور وي‌ اطاعت‌ كرديم‌، هرچند اين‌ دستور به‌ چيزي‌ مربوط باشد كه‌ آن‌ را ناخوش‌ مي‌داريم‌ و به‌ زيان‌ ما هم‌ تمام‌ شود «و اين‌ گروه‌» يعني: مؤمناني‌ كه‌ اين‌سخن‌ را مي‌گويند «اينانند كه‌ رستگارند» به‌ خير و سعادت‌ دنيا و آخرت‌.
 
	سوره نور آيه  52
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هر كس‌ از خداوند و رسول‌ او اطاعت‌ كند و از خداوند بترسد» در گناهان‌ گذشته‌اش‌ «و از او پروا دارد» در آينده‌ «پس‌ اينانند كه‌ خود كاميابند» به‌ نعمتهاي ‌دنيوي‌ و اخروي‌، نه‌ غيرآنان‌.
 
	سوره نور آيه  53
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و با سخت‌ترين‌ سوگندهايشان‌ به‌ خداوند سوگند ياد كردند كه‌ اگر به‌ آنان‌ فرمان ‌دهي‌» كه‌ به‌ جهاد بيرون‌ آيند ؛ «بي‌شك‌ بيرون‌ خواهند آمد» معناي‌ (سخت‌ترين ‌سوگندهايشان) اين‌ است: تا آنجا كه‌ بر سوگند خوردن‌ توان‌ دارند، سوگند مي‌خورند ولي‌ اين‌ سخن‌ و سوگندهايشان‌ تماما كذب‌ آشكار است‌، هم‌ از اين‌ روي‌ خداوند(ج) اين‌ ادعايشان‌ را رد كرده‌ مي‌فرمايد: «بگو: سوگند نخوريد» بر طاعت‌ رسول‌ و بيرون‌ رفتن‌ به‌سوي‌ جهاد «اطاعتي‌ پسنديده‌ مطلوب ‌است‌» و سزاوارتر براي‌ شما، از سوگند خوردنهاي‌ دروغ‌ و بي‌اساس‌. يا آنچه‌ كه ‌از شما خواسته‌ مي‌شود، فرمانبرداري‌ است‌، نه‌ سوگندهاي‌ دروغيني‌ كه‌ به‌ زبان‌ مي‌گوييد اما دلهايتان‌ برخلاف‌ آن‌ است‌ «بي‌گمان‌ خدا به‌ آنچه‌ مي‌كنيد» از اعمال ‌«آگاه‌ است‌» هرچند در ظاهر خلاف‌ آن‌ را ابراز داريد پس‌ اگر در سخن‌ خويش ‌راستگو هستيد، چرا سوگند مي‌خوريد؟ اين‌ جمله‌، هشداري‌ است‌ به‌ آنان‌ كه ‌رسوا ساخته‌ مي‌شوند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3230.txt"> آيه  54</a><a class="text" href="w:text:3231.txt"> آيه  55</a><a class="text" href="w:text:3232.txt">آيه  56</a><a class="text" href="w:text:3233.txt">آيه  57</a><a class="text" href="w:text:3234.txt"> آيه  58</a></body></html>آيه  258
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ محمد! آيا نديدي‌» با قلب‌ خويش‌ «آن‌ كسي‌ را كه‌ با ابراهيم‌ در باب‌ پروردگارش‌ محاجه‌ كرد» گويند: او نمرودبن‌كنعان‌ بود كه‌ در عراق‌ پادشاهي‌ مي‌كرد و مركز فرمانروايي‌اش‌ بابل‌ بود و نقل‌ است‌ كه‌ او پادشاه‌ عالمگير زمان‌ خود بود كه ‌دنيا را تماما زير سلطه‌ و فرمان‌ خويش‌ درآورده‌ بود. «در مقابل‌ آن‌ كه‌ خدا به‌ اوپادشاهي‌ داده‌ بود» يعني: طول‌ مدت‌ پادشاهي‌اش‌، او را به‌ اين‌ طغيان‌ و گردنكشي ‌واداشت‌ زيرا نقل‌ است‌ كه‌ او به‌ مدت‌ چهارصد سال‌ بر مسند پادشاهي‌ قرارداشت‌ و در اين‌ پادشاهي‌ و ناز و نعمت، مغرور و گردنكش‌ شد، در حالي‌ كه ‌نعمت‌ اساسا انگيزه‌ بخش‌ شكر و سپاس‌ است‌ نه‌ ناسپاسي‌ و گردنكشي، هم ‌ازاين‌ روي‌ او با ابراهيم‌(ع) به‌ مقابله‌ و مكابره‌ پرداخت، «آن‌گاه‌ كه‌ ابراهيم‌ گفت: پروردگارم‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ زنده‌ مي‌كند و مي‌ميراند» يعني: دليل‌ قطعي‌ وجودپروردگار توانا، ايجاد اين‌ پديده‌هاي‌ مشاهده‌ شده‌ بعد از عدم‌ آنها و باز معدوم‌ ساختن‌ آنها بعد از وجودشان‌ است‌ و اين‌ بالضروره، دليل‌ بر وجود فاعل‌ مختاري ‌است‌ زيرا اين‌ پديده‌ها به‌ خودي‌ خود به‌ وجود نيامده‌اند و لابد ايجادكننده‌اي‌ آنها را آفريده‌ است‌ و ا