ن‌ آفريننده، همان‌ پروردگاري‌ است‌ كه‌ من‌ به‌ سوي‌ پرستش ‌وي‌ به‌ يگانگي‌ فرامي‌خوانم‌. اما نمرود به‌ كبر و نخوت‌ خود ادامه‌ داد و «گفت: من‌نيز زنده‌ مي‌كنم‌ و مي‌ميرانم‌». ابن‌عباس‌(رض) مي‌گويد: «نمرود، دو مرد را كه‌ به‌اعدام‌ محكوم‌ بودند، احضار كرد، پس‌ يكي‌ از آنها را كشت‌ و ديگري‌ را بخشيد و بدين‌گونه‌ ادعا كرد كه‌ او زندگي‌ بخشيده‌ و ميرانيده‌ است، كه‌ البته‌ اين‌ ادعايش‌ مغالطه‌اي‌ بيش‌ نبود زيرا قصد ابراهيم‌(ع) اين‌ بود كه‌ پروردگار متعال‌ زندگي‌ ومرگ‌ را در اجساد مي‌آفريند، ولي‌ قصد نمرود كافر اين‌ بود كه‌ او قادر است‌ تا از كشتن‌ درگذرد؛ و اين‌ خود زنده ‌ساختن‌ است‌ و قادر است‌ تا بكشد؛ كه‌ اين‌ خود ميراندن‌ است‌. روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ پاسخ‌ ابلهانه‌اي‌ بود كه‌ هرگز قرار دادن‌ آن‌ در مقابل‌ حجت‌ ابراهيم‌(ع) صحيح‌ نيست‌». آن‌ گاه‌ ابراهيم‌(ع) حجتي‌ به‌ ميدان‌ او آورد كه‌ در آن‌ مغالطه‌ روي‌ نمي‌دهد و به‌ كافر اين‌ مجال‌ فراهم‌ نمي‌شود كه‌ از آن ‌با تكبر و لجاجت‌ بگريزد: «ابراهيم‌ گفت: خداوند خورشيد را از مشرق‌ برمي‌آورد، پس‌ تو آن‌ را از مغرب‌ برآور» يعني: هرگاه‌ تو مدعي‌ آن‌ هستي‌ كه‌ زنده‌ مي‌كني‌ و مي‌ميراني‌؛ پس‌ كسي‌ كه‌ زنده‌ مي‌كند و مي‌ميراند، هم‌او در نظام‌ هستي‌ نيز مي‌تواند تصرف‌ كند - اعم‌ از آفرينش‌ آن، يا دست‌ بردن‌ در برنامه‌ها و نظامات‌ آن‌ - لذا من‌ از تو مي‌خواهم‌ كه‌ اگر راست‌ مي‌گويي‌؛ اينك‌ اين‌ خورشيد را كه‌ هر روز ازمشرق‌ طلوع‌ مي‌كند، از مغرب‌ بر آور؛ «پس‌ آن‌ كافر مغلوب‌ شد» و بر جاي‌ خويش‌ ميخكوب‌ گشت‌ و متحيرانه‌ ساكت‌ ماند «و خداوند قوم‌ ستمكار را هدايت‌نمي‌كند» يعني: به‌ آنان‌ حجت‌ و برهاني‌ را الهام‌ نمي‌كند، بلكه‌ حجتشان‌ در نزدپروردگار متعال، محكوم‌ به‌ شكست‌ و بطلان‌ است‌.
سدي‌ مي‌گويد: «اين‌ مناظره‌ ميان‌ ابراهيم‌ و نمرود بعد از بيرون‌ آمدن‌ابراهيم‌(ع) - به‌سلامت‌ از آتش‌ - روي‌ داد زيرا قبل‌ از آن، ميان‌ آن‌ دو ملاقاتي ‌روي‌ نداده‌ بود». ابن‌كثير به‌ نقل‌ از زيد بن‌اسلم‌ مي‌گويد: «نمرود غله‌ و خوارباري ‌فراوان‌ داشت‌ و مردم‌ براي‌ گرفتن‌ غله‌ نزد وي‌ مي‌رفتند. ابراهيم‌(ع) نيز همراه‌ با آنان‌ نزد وي‌ رفت، هم‌ در آنجا بود كه‌ اين‌ مناظره‌ ميان‌ آن‌ دو روي‌ داد. پس‌نمرود به‌ ابراهيم‌(ع) غله‌اي‌ نداد - چنان‌كه‌ به‌ مردم‌ مي‌داد - و چون‌ ابراهيم‌(ع) ازنزد وي‌ به‌ سوي‌ خانواده‌اش‌ بر مي‌گشت، در مسير راه، بار خويش‌ را از توده ‌خاكي‌ كه‌ نزديك‌ خانه‌اش‌ بود پر كرد و با خود گفت: چون‌ نزد خانواده‌ خود بروم، آنان‌ را با نماياندن‌ اين‌ بار از خود وا مي‌آورم‌. به‌ خانه‌ كه‌ رسيد، بار خود راگذاشته، تكيه‌ داد و خوابيد. زنش‌ ساره‌ به‌ سوي‌ دو كيسه‌ همراه‌ ابراهيم‌(ع) كه‌ پر ازخاك‌ بود رفت‌ و آن‌ دو را پر از خوراكي‌اي‌ پاكيزه‌ يافت‌ و از آن‌ غذايي‌ گواراپخت‌. چون‌ ابراهيم‌(ع) از خواب‌ بيدار شد، غذايي‌ لذيذ را در برابر خود آماده‌ يافت، پرسيد: اين‌ را از كجا آورده‌ايد؟ ساره‌ گفت: از غله‌اي‌ كه‌ همينك‌آوردي‌! پس‌ ابراهيم‌(ع) دانست‌ كه‌ اين، روزيي‌ از جانب‌ خداي‌ عزوجل‌ بوده‌است‌».
 
سوره نور آيه  54
‏متن آيه : ‏
‏ قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگو: از خدا فرمان‌ بريد و از رسول‌ او فرمان‌ بريد» به‌ فرمان ‌بردني‌ ظاهري‌ و باطني‌، همراه‌ با خلوص‌ اعتقاد و درستي‌ نيت‌ «پس‌ اگر پشت‌ نموديد» بدانيد كه‌ به ‌رسول‌ خدا ص زياني‌ نرسانده‌ايد بلكه‌ فقط به‌ خود زيان‌ زده‌ايد «زيرا بر عهده‌ او تنها همان‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ مكلف‌ شده‌» از تبليغ‌ و رساندن‌ پيام‌ و او به‌ اين‌ تكليف ‌خويش‌ عمل‌ كرده‌ است‌ «و بر عهده‌ شماست‌ آنچه‌ مكلف‌ هستيد» بدان‌ از اطاعت‌ وفرمان ‌بردن‌ «و اگر از او فرمان‌ بريد» در آنچه‌ كه‌ شما را بدان‌ امر و از آن‌ نهي ‌مي‌كند «راه‌ خواهيد يافت‌» به‌سوي‌ حق‌ و خير و به‌ دريافت‌ پاداش‌ نايل‌ خواهيد شد «و برعهده‌ رسول‌ ما جز ابلاغ‌ آشكار نيست‌» لذا پيامبر ما ص به‌ اين‌ قادر نيست ‌كه‌ دلهايتان‌ را به‌ ايمان‌ وادارد بنابراين‌، شما خود بايد با تصميم‌ و عملتان‌ به‌سوي ‌ايمان‌ بشتابيد.
	سوره نور آيه  55
‏متن آيه : ‏
‏ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ابي‌بن‌كعب‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ كرده‌است: چون ‌رسول‌ خدا ص و اصحابشان‌ به‌ مدينه‌ هجرت‌ كردند و انصار به‌ آنان‌ جاي‌ دادند، مشركان‌ عرب‌ متحد شده‌ و از يك‌ موضع‌ واحد عليه‌ مسلمانان‌ دست‌اندركار توطئه‌ شدند و كار بدانجا رسيد كه‌ مؤمنان‌ جز با سلاح‌ نمي‌خوابيدند و جز با سلاح ‌شب‌ را به‌ صبح‌ نمي‌آوردند. در اين‌ اوضاع‌ و احوال‌ بود كه‌ مسلمانان‌ با خود گفتند: آيا روزي‌ هم‌ خواهد رسيد كه‌ ما با آرامش‌ زندگي‌ كنيم‌ و جز از خداي‌ عزوجل‌ از كسي ‌ديگر بيم‌ و هراسي‌ نداشته ‌باشيم‌؟ همان‌ بود كه‌ اين‌ آيه ‌مباركه‌ نازل‌ شد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص چون‌ نگراني‌ اصحابشان‌ را مي‌ديدند، مي‌فرمودند: «به‌ خدا سوگند كه‌ حق‌ تعالي‌اين‌ كار (دين‌ ودعوت‌) را به‌ مقصد مي‌رساند تا بدانجا كه‌ شخص‌، سواره‌ از صنعا تا حضرموت ‌به‌تنهايي‌ راه‌ مي‌پيمايد در حالي‌كه‌ جز از خدا(ج) و از گرگ‌ بر گوسفندانش‌ از هيچ‌ چيز ديگري‌ نمي‌ترسد ولي‌ شما شتاب‌ مي‌كنيد». پس‌ آيه‌ مباركه‌ معجزه‌ نبوت ‌است‌ زيرا از وقوع‌ امري‌ در زمان‌ آينده‌ خبر مي‌دهد كه‌ محقق‌ شد. «خدا به‌ كساني‌از شما كه‌ ايمان‌ آورده‌ و كارهاي‌ شايسته‌ كرده‌اند وعده‌ داده‌است‌» خطاب‌ متوجه پيامبر ص و امتشان‌ است‌ «كه‌ حتما آنان‌ را در زمين‌ خليفه‌ مي‌گرداند» يعني: آنان‌ را در زمين‌ جانشين‌ قرار مي‌دهد تا در آن‌ بسان‌ تصرف‌ شاهان‌ در ممالك‌ خويش‌، تصرف‌ كنند «همان‌گونه‌ كه‌ جانشين‌ ساخت‌ كساني‌ را كه‌ پيش‌ از آنان