روش: سقفهاست‌. به‌ قولي: معناي‌ آن ‌اين‌ است: آن‌ قريه‌ خالي‌ از سكنه‌ بود، در حالي‌كه‌ خانه‌ها آباد و پابرجا بودند. عزير(ع) با مشاهده‌ اين‌ وضع‌ با خود گفت: «چگونه‌ خداوند» مردم‌ «اين‌ ويرانكده‌ را پس‌ از مرگشان‌ زنده‌ مي‌كند؟» اين‌چنين‌ بود كه‌ او احياي‌ مجدد آن‌ قريه‌ يا شهر را در حالتي‌ كه‌ مشابه‌ حالت‌ مردگان‌ است، بعيد پنداشت‌. مراد وي، بعيد پنداشتن‌ زنده‌ شدن‌ مجدد مردم‌ آن‌ قريه‌ بود «پس‌ خداوند او را» يعني: عزير را «صد سال ‌ميراند، سپس‌ برانگيختش‌» و بدين‌گونه‌ براي‌ او در وجود خودش، بر معاد مثل‌ ونمونه‌اي‌ زد. و از زنده‌ ساختن‌ او به‌ «بعث‌» تعبير شد نه‌ «احياء»، براي‌ اعلام‌ اين‌امر كه‌ عزير(ع) همچون‌ بار اول‌؛ زنده‌اي‌ عاقل‌ و با ادراك‌ كامل‌ گرديد. خداوند(ج) بعد از برانگيختن‌ مجددش‌ به‌ او گفت: «چقدر درنگ‌ كرده‌اي‌؟» در حال‌مرگ‌؟ «گفت: يك‌ روز يا پاره‌اي‌ از روز را درنگ‌ كرده‌ام‌» عزير اين‌ سخن‌ را بنابه‌ پندار خودش‌ گفت‌ زيرا خداي‌ عزوجل‌ او را در آغاز روز ميراند و پس ‌از صدسال‌ در آخر روز زنده‌ ساخت، پس‌ چون‌ ديد كه‌ خورشيد هنوز مي‌تابد، گمان ‌كرد كه‌ آن‌ خورشيد؛ خورشيد همان‌ روز است‌ و او فقط چند ساعتي‌ بيش ‌نخوابيده‌ است‌ «گفت‌» پروردگار متعال‌ «چنين‌ نيست، بلكه‌ صد سال‌ درنگ‌ كرده‌اي‌» در حال‌ مرگ «پس‌ به‌ خوراك‌ و نوشيدني‌ خود» كه‌ گويند؛ انجير و شيره‌ انگور بود «بنگر، كه‌» با وجود سپري ‌شدن‌ اين‌ مدت‌ طولاني، طعم‌ و رنگ‌ آن‌ به ‌قدرت‌ لايزال‌ ما «تغيير نكرده‌ است‌ و به‌ درازگوش‌ خود بنگر» كه‌ چگونه‌ اعضا واجزاي‌ وجودش‌ متلاشي‌ شده‌ و استخوانهاي‌ آن‌ درهم‌ ريخته‌ است‌ و بدان ‌كه‌ اين ‌واقعه‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ هم‌ پاسخ‌ سؤال‌ تورا بدهيم‌ «و هم‌ تو را نشانه‌اي‌ براي‌ مردم‌ گردانيم‌» در مورد معاد و برانگيخته‌شدن‌ بعد از مرگ‌. گفته‌اند: نشانه‌ قراردادن‌عزير، در اين‌ حقيقت‌ بود كه‌ او بعد از گذشت‌ صد سال، به‌ مانند روزي‌ كه‌ مرده ‌بود، جوان‌ برانگيخته‌ شد، درحالي‌كه‌ فرزندان‌ و نوادگان‌ خود را همگي‌ پير وكهنسال‌ يافت‌. «و به‌ اين‌ استخوانها بنگر كه‌ چگونه‌ آنها را به‌ حركت‌ درمي‌آوريم‌» يعني: آنها را بر روي‌ همديگر قرار داده‌ و به‌ هم‌ پيوند مي‌دهيم‌ «سپس‌ گوشت‌ را بر آن‌ مي‌پوشانيم‌» يعني: استخوانها را با گوشت‌ مي‌پوشانيم‌. ابن‌كثير نقل‌ مي‌كند: «آن‌ شهر ويرانه‌ بعد از مدت‌ هفتاد سال‌ از مرگ‌ عزير(ع) آباد و مسكوني‌ شده‌بود». گفتني‌ است‌؛ اولين‌ چيزي‌ كه‌ خداوند(ج)در عزير آفريد، چشمانش‌ بود و اوبا چشم‌ خود مي‌ديد كه‌ چگونه‌ استخوانهايش‌ يكي‌ يكي‌ به‌ ديگري‌ پيوسته‌ و سپس‌بر آنها گوشت‌ پوشانده‌ مي‌شود، آن‌گاه‌ بر وي‌ روح‌ دميده‌ شد «پس‌ چون‌ اين‌ حال‌ براي‌ او آشكار شد» يعني: چون‌ براي‌ او آنچه‌ را كه‌ قبل‌ از اين‌ بعيد مي‌پنداشت، به‌ عينيت‌ آشكار گشت‌ «گفت: به‌ يقين‌ مي‌دانم‌ كه‌ خداوند بر هر چيزي‌ تواناست‌» يعني: اكنون‌ مي‌دانم‌ به ‌نوع‌ ديگري‌ از دانستن‌ كه‌ قبل‌ از اين‌ نمي‌دانستم‌ و آن‌ علم ‌عيان‌ است، پس، هم‌اكنون‌ من‌ داناترين‌ اهل‌ زمان‌ خويش‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ هستم‌. به‌ قرائتي‌ ديگر (اعلم‌...) آمده‌ است‌؛ كه‌ در اين‌ صورت‌ معني‌ اين‌ است: خداوند(ج) به‌ او دستور داد تا اين‌ حقيقت‌ را به‌ نحوي‌ بداند كه‌ در آن، آرامش‌ و اطمينان‌ قلبي‌ وجود دارد.
 
سوره نور آيه  62
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«جز اين‌ نيست‌ كه‌ مؤمنان‌ فقط كساني‌ اند كه‌ به‌ خدا و رسولش‌ ايمان‌ آورده‌اند وچون‌ در كاري‌ جامع‌ با او باشند» يعني: هنگامي‌ كه‌ با پيامبر ص بر طاعتي‌ همراه‌ باشند كه‌ نياز به‌ همگرايي‌ و اجتماع‌ و اشتراك‌ مساعي‌ دارد، مانند برگزاري‌ نماز جمعه‌، نمازهاي‌ عيد قربان‌ و عيد فطر، جهاد و مانند آنها «به‌ جايي‌ نمي‌ روند تا ازوي‌ كسب‌ اجازه‌ نكنند» مفسران‌ مي‌گويند: چون‌ رسول‌ خدا ص در روز جمعه‌ بر منبر مي‌رفتند و كسي‌ مي‌خواست‌ تا براي‌ قضاي‌ حاجت‌ يا عذري‌ از مسجد بيرون‌ رود، از آن‌ بيرون‌ نمي‌رفت‌ تا روبروي‌ رسول‌ خدا ص به‌گونه‌اي‌ قرار گيرد كه ‌ايشان‌ او را ببينند و بدانند كه‌ او براي‌ آن‌ برخاسته‌است‌ تا اجازه‌ بگيرد پس‌ رسول‌ خدا ص به‌ هر كس‌ از آنان‌ كه‌ مي‌خواستند اجازه‌ مي‌دادند. آري‌! مؤمنان ‌بايد با پيشواي‌ خويش‌ اين‌چنين‌ باشند، از فرمان‌ وي‌ مخالفت‌ و سرپيچي‌ نكنند و از هيچ‌ تجمعي‌ از اجتماعاتي‌ كه‌ او تشكيل‌ مي‌دهد، جز به‌ اجازه‌ آن‌ امام‌ و پيشوا بازنگردند، به ‌نحوي‌ كه‌ حركت‌ آنان‌ در معرض‌ ديد و دريافت‌ او باشد. به‌ قولي: مراد از (أمرجامع) كار بزرگي‌ است‌ كه‌ به‌ گردهمايي‌ صاحبان‌ رأي‌ و تجربه‌ نياز داشته‌ باشد «در حقيقت‌، كساني‌ كه‌ از تو اجازه‌ مي‌خواهند، آنانند كه‌ به‌ خدا و پيامبرش‌ ايمان‌ دارند» اين‌ تأكيدي‌ است‌ بر آنچه‌ كه‌ در اول‌ آيه‌ ذكر شد. يعني: اجازه ‌گرفتن‌ از پيامبرص مصداقي‌ روشن‌ بر درستي‌ ايمان‌ مؤمنان‌ به‌ خدا و رسول‌ وي ‌است‌ «پس‌ چون‌ براي‌ برخي‌ از كارهايشان‌ از تو اجازه‌ خواستند» يعني: براي‌ انجام ‌دادن‌ اموري‌ كه‌ مورد عنايت‌ و محل‌ نياز آنان‌ است‌ «به‌ هر كس‌ از آنان‌ كه‌ خواستي‌، اجازه‌ ده‌» و هر كس‌ را كه‌ مي‌خواستي‌ بازدار، برحسب‌ آنچه‌ كه‌ مصلحت‌ اقتضا مي‌كند. اين‌ تعبير دلالت‌ مي‌كند بر اين‌ كه‌ برخي‌ از احكام‌ به‌ رأي‌ رسول‌ خدا ص واگذار شده‌ است‌ «و از خدا برايشان‌ آمرزش‌ بخواه‌، بي‌گمان‌ خداوند آمرزگار مهربان ‌است‌» اين‌ تعبير اشاره‌ به‌ آن‌ دارد كه‌ اجازه‌ خواستن‌ از رسول‌ خدا ص هرچند با عذري‌ موجه‌ همراه‌ باشد اما از شايبه‌ ترجيح‌ دادن‌ كار دنيا بر كار آخرت‌ خالي ‌نيست‌ پس‌ بهتر آن‌ است‌ كه‌ اجازه‌ گرفته‌ نشود.
كلبي‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويد: رسول‌ خدا ص در خطابه‌هايشان‌ متعرض ‌منافقان‌ شده‌ و آنان‌ را سرزنش‌ مي‌كردند پس‌ منافقان‌ به‌ چپ‌ و راست‌ مي‌نگريستند و چون‌ كسي‌ آنان‌ را نمي‌ديد پنهاني‌ از كناري‌ بيرون‌ رفته‌ و نماز نمي‌خ