 خدا ص فرودآيند زيرا شياطين: «بر هر دروغگوي‌ گنهكاري ‌فرود مي‌آيند» افاك: بسيار دروغزن‌ و اثيم: بسيار گنهكار است‌. مراد از آنان‌ در اينجا كاهنانند زيرا قبل‌ از بعثت‌ رسول‌ خداص شياطين‌ از آسمان‌ استراق‌ سمع‌ كرده‌ سپس‌ به‌سوي‌ كاهنان‌ مي‌آمدند و آنچه‌ را استراق‌ كرده‌بودند، بر آنان‌ القا مي‌كردند.
ابن‌كثير در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيات‌ مي‌گويد: اين‌ آيات‌ ناظر بر پندار مشركاني ‌است‌ كه‌ گمان‌ مي‌كردند آنچه‌ كه‌ رسول‌ خدا ص به‌همراه‌ آورده‌اند، حق‌ نيست‌ و او آنها را از نزد خود بربافته‌ است، يا شياطين‌ آن‌ را بر وي‌ القا كرده‌اند لذا خداي ‌سبحان‌ پيامبر خويش‌ را از اين‌ افترايشان‌ تنزيه‌ و تبرئه‌ كرد.
سوره شعراء آيه  223
‏متن آيه : ‏
‏ يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گوش‌ فرامي‌دارند» شياطين‌ به‌سوي‌ ملا اعلي‌ تا چيزي‌ را از آنان‌ استراق‌ نموده ‌و سپس‌ آن‌ را به‌سوي‌ كاهنان‌ بيفگنند و با يك‌ كلمه‌ حقي‌ كه‌ مي‌شنوند، صد دروغ ‌را نيز مي‌آميزند «و بيشترشان‌ دروغگويند» يعني: بيشتر كاهنان‌ در آنچه‌ كه‌ از شياطين‌ دريافت‌ مي‌كنند، دروغگويند زيرا بسياري‌ از دروغهاي‌ برساخته‌ خود را به‌ آن‌ ضميمه‌ مي‌كنند.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ از عروه‌بن‌ زبير از عائشه‌ رضي‌الله عنهما آمده ‌است‌ كه‌ فرمود: گروهي‌ از رسول‌ خدا ص راجع‌ به‌ كاهنان‌ سؤال‌ كردند، آن‌حضرت‌ ص فرمودند: «آنها چيزي‌ نيستند». يعني‌ كارشان‌ هيچ‌ قدر و بها و اهميتي ‌ندارد. گفتند: يارسول‌الله! آخر آنان‌ از كاري‌ كه‌ در آينده‌ روي‌ مي‌دهد، خبرمي‌دهند. رسول‌ خدا ص فرمودند: «اين‌ چيزي‌ كه‌ از آن‌ خبر مي‌دهند، كلمه‌ حقي ‌است‌ كه‌ جني‌ آن‌ را از ملا اعلي‌ مي‌ربايد و آن‌ را چون‌ كت‌كت‌ ماكيان‌ در گوش ‌دوست‌ انسي‌ خويش‌ مي‌افگند، سپس‌ آنها با آن‌ راست، بيشتر از صد دروغ‌ را مي‌افزايند».
 
	‏ترجمه : ‏
اين‌ آيه‌ كريمه‌ كه‌ به‌ آيه‌ «تداين‌» معروف‌ است، با (172) كلمه‌ و (579) حرف، بلندترين‌ آيه‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌باشد.
«اي‌ مؤمنان‌! اگر تا ميعادي‌ مقرر با يك‌ديگر به‌ دين‌ معامله‌ كرديد». «عين‌» در نزداعراب‌ عبارت‌ از مالي‌ است‌ كه‌ حاضر باشد و «دين‌» مالي‌ است‌ كه‌ غايب‌ باشد. از قيد: (تا ميعادي‌ مقرر)، استدلال‌ شده‌ است‌ به‌ اين‌ كه: قيد نكردن‌ زمان‌ در معاملات‌ مدت‌دار جايز نيست‌ و مخصوصا زمان‌ معامله‌ «سلم‌» بايد معين‌ باشد.«سلم‌»، يا «سلف‌» فروش‌ نسيه‌ به‌ نقد است‌ و «سلف‌» بر وام‌ نيز اطلاق‌ مي‌شود.آري‌! اگر با يك‌ديگر به‌ وام‌ و قرض‌ معامله‌ كرديد، پس‌ بايد «آن‌ را بنويسيد» يعني: معامله‌ دين‌ را با زمان‌ و سررسيد آن‌ بنويسيد زيرا نوشتن‌ چنين‌ معامله‌اي، به ‌دفع‌ هرنوع‌ نزاع‌ و قطع‌ ريشه‌ هرنوع‌ خلافي‌ ميان‌ طرفين‌ معامله، كمك‌ شاياني‌ مي‌كند «و بايد نويسنده‌اي‌» صورت‌ معامله‌ را «براساس‌ عدالت‌ ميان‌ شما بنويسد» اين‌ دستوري‌ است‌ به‌ طرفين‌ عقد معامله‌ دين‌ كه: بايد نويسنده‌اي‌ را انتخاب‌ كنند كه‌ در قلب‌ و قلم‌ وي، طرفداري‌ و تمايلي‌ به‌ نفع‌ يكي‌ از جانبين‌ عقد و به‌ زيان‌ ديگري‌ وجود نداشته‌ باشد، بلكه‌ نويسنده‌ بايد در بين‌ طرفين‌ معامله‌ جوياي‌ حق‌ وعدالت‌ باشد «و هيچ‌ نويسنده‌اي‌ نبايد از نوشتن‌» سند عقد تداين‌ «خودداري‌ كند، همان‌گونه كه‌ خداوند او را آموزش‌ داده‌ است‌» با اين‌ فرموده‌ خود كه: نوشته‌اش‌ بايد براساس‌ عدالت‌ باشد. يا معني‌ اين‌ است: بايد او به‌ همان‌ شيوه‌اي‌ بنويسد كه‌خداوند(ج) از نويسندگي‌ به‌ او آموخته‌ است، لذا در نوشتن‌ بخالت‌ نكرده‌ و در آن ‌كوتاهي‌ نورزد «و كسي‌ كه‌ وام‌ بر عهده‌ اوست، بايد» به‌ نويسنده‌ آنچه‌ را كه‌ بايد بنويسد «املا كند و نويسنده‌ بنويسد و از خدا كه‌ پروردگار اوست‌ پروا كند و چيزي‌ از آن ‌نكاهد» و از آنجا كه‌ موضوع‌ گواهي‌ و شهادت، بر اين‌ اقرار بدهكار كه‌ دين‌ برذمه‌اش‌ ثابت‌ است‌، بنا مي‌گردد لذا حق‌ تعالي‌ وي‌ را به‌ املا و ديكته‌ كردن‌ مطلب‌ ومضمون‌ مربوطه‌ بر نويسنده‌ و رعايت‌ تقوي‌ در آنچه‌ كه‌ به‌ او ديكته‌ مي‌كند دستورداد و او را از كاستن‌ از اصل‌ مقدار وام‌ در اقرارش‌ نهي‌ كرد. بعضي‌ گفته‌اند: بلكه ‌نهي‌ از كاستن‌ متوجه‌ نويسنده‌ است‌ «پس‌ اگر كسي‌ كه‌ حق‌ بر ذمه‌ اوست، سفيه‌ بود» سفيه: كسي‌ است‌ كه‌ به‌سبب‌ سفاهت‌ و كم‌ عقلي، نمي‌تواند در مال‌ به‌ درستي‌تصرف‌ كند «يا» اگر كسي‌ كه‌ حق‌ بر ذمه‌ اوست‌ «ضعيف‌ بود» ضعيف: پيرمرد سالمند و خرف، بچه‌ خردسال، شخص‌ گنگ، يا كسي‌ است‌ كه‌ توانايي‌ تعبير و بيان‌ را به‌طور بايد و شايد ندارد «پس‌ ولي‌ او بايد با عدالت‌ املا نمايد» يعني: ازجاي‌ افراد ناتوان‌ ياد شده، بايد اوليا و اوصياءشان، يا شخص‌ مترجمي، املا و ديكته‌ كند «و دو شاهد از مردانتان‌ را بر آن‌ گواه‌ بگيريد» يعني: دو مرد مسلمان‌ را كه‌بر سند دين‌ (بدهكاري) گواهي‌ دهند، فرا خوانيد و آنان‌ را گواه‌ بگيريد. بنابراين، شاهدگرفتن‌ بر عقد «مداينه‌» واجب‌ است‌. بعضي‌ گفته‌اند: شاهدگرفتن‌ مستحب ‌است‌ و در آغاز امر واجب‌ بود، اما با آيه‌ بعدي: ﴿ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي﴾، وجوب‌ آن‌ منسوخ‌ گرديد.
«پس‌ اگر دو مرد حاضر نبودند، يك‌ مرد را با دو زن‌ گواه‌ بگيريد از آن‌ گواهاني‌ كه ‌مي‌پسنديد» گواهي‌ دادن‌ آنها را، به‌ سبب‌ ديانت‌ و عدالت‌ ايشان‌. گفتني‌ است‌ كه ‌يك‌ مرد و دو زن، كمترين‌ حد نصاب‌ شهادت‌ در اين‌ معامله‌ است‌. و علت‌ گرفتن ‌دو شاهد زن‌ اين‌ است‌ «كه‌ اگر يكي‌ از آنها فراموش‌ كرد، آن‌ ديگري‌ به‌يادش‌ آورد» يعني: اگر يك‌ زن‌ فراموش‌ كرد، زن‌ ديگر به‌يادش‌ آورد زيرا برخلاف‌ مردان، چنين‌ ضعفي‌ بر زنان‌ عارض‌ مي‌شود و چه ‌بسا كه‌ يك‌ بخش‌ از شهادت‌ را اين‌يكي ‌فراموش‌ كند و بخش‌ ديگري‌ را آن‌ يكي، لذا هريك‌ از آن‌ دو، مي‌تواند دريادآوري‌ مطلب‌ به‌ رفيق‌ خود كمك‌ كند. فراموشي‌ از شهادت، فراموش‌كردن‌جزئي‌ از آن‌ و به‌يادآوردن‌ جزء ديگري‌ است‌ «و چون‌ گواهان‌ فرا خوانده‌ شوند»يعني: چون‌ گواهان‌ براي‌ اداي‌ شهادتي‌ كه‌ قبلا متحمل‌ آن‌ شده‌اند، فرا خوانده‌شوند. بعضي‌ در معناي‌ آن‌ گفته‌اند: چون‌ به‌ منظور دريافت‌ و قبول‌ شهادت، فراخوانده‌ شوند «نبايد خودداري‌ ورزند» از ادا، يا قبول‌ شهادت‌ «و ملول‌ و ناراحت ‌نشويد از اين‌ كه‌ آن‌ را» يعني: بدهي‌ را «چه‌ اندك‌ باشد، چه‌ بسيار تا ميعاد آن ‌بنويسيد» زيرا چه‌ بسا نظر به‌ بسي