بر خود ستم‌ كرده‌باشد ـ كه‌ پيامبران‡ از آنان‌ نيستند ـ و بعد از عمل‌ بد و گناه، توبه‌ و پشيماني‌ را جايگزين‌ آن‌ گردانيده، چنين‌ كسي‌ بداند: «كه‌ من‌ آمرزنده‌ مهربانم‌» يعني: من ‌براي‌ كسي‌ كه‌ بعد از ارتكاب‌ گناه‌ از ايستادن‌ در پيشگاه‌ من‌ بترسد، مي‌آمرزم‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ بشارتي‌ عظيم‌ براي‌ انسان‌ است‌». نسفي‌ مي‌گويد: «گويي‌ اين‌ سخن‌ اشاره‌اي‌ كنايي‌ به‌ كار موسي‌(ع) در كشتن‌ آن‌ قبطي‌ است‌ چنان‌كه‌ موسي‌(ع) خود گفت: (پروردگارا! من‌ بر خود ستم‌ كردم‌ پس‌ بر من‌ بيامرز و خدا هم‌ بر وي‌ آمرزيد) «قصص/‌16»».
 
	سوره نمل آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و دستت‌ را در گريبانت‌ فرو بر» جيب: شكاف‌ پيراهن‌ از جايي‌ است‌ كه‌ سر در آن‌ داخل‌ مي‌شود «تا سپيد و درخشان‌ بي‌ هيچ‌ عيبي‌» چون‌ پيسي‌ يا مانند آن‌ از آفات‌ «بيرون‌ آيد» آن‌گاه‌ موسي‌(ع) دستش‌ را در گريبانش‌ فرو برد و آن‌ را بيرون ‌آورد، بناگاه‌ ديد كه‌ دستش‌ مانند برق‌ مي‌درخشد، گويي‌ پاره‌اي‌ از ماه‌ است‌. «در نه‌ معجزه‌» يعني: عصا و يد بيضا، دو معجزه‌ از نه‌ معجزه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ تو خواهيم ‌داد. بقيه‌ معجزات‌ موسي‌(ع) عبارتند از: شكافته‌ شدن‌ دريا، فرستادن‌ طوفان، ملخ، شپش، قورباغه، خون، قحطي‌ و كاستي‌ در كشتزارهاي‌ فرعونيان‌. «به‌سوي ‌فرعون‌ و قوم‌ او برو» يعني: تو بدين‌ سبب‌ با اين‌ معجزات‌ برانگيخته‌ و فرستاده‌ شده‌اي‌ تا به‌سوي‌ فرعون‌ و قوم‌ وي‌ بروي‌ «زيرا آنان‌ مردمي‌ فاسقند» يعني: آنان ‌نافرمان‌ و از دايره‌ طاعت‌ ما بيرون‌ اند.
 
	سوره نمل آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ آيات‌ روشنگر ما» كه‌ به‌ سبب‌ وضوح‌ و روشني‌ خود بر درستي ‌نبوت‌ موسي‌(ع) دلالت‌ مي‌كرد. يا معني‌ اين‌ است: چون‌ آيات‌ ما كه‌ به‌سبب ‌روشني‌ خود در معرض‌ ديد بود «به‌ آنان‌ رسيد، گفتند: اين‌ جادوي‌ آشكار است‌» فرعون‌ و كسان‌ وي‌ ادعا كردند كه‌ اين‌ معجزات‌ جادوي‌ آشكاري‌ است‌ كه ‌هيچ‌ شك‌ و شبهه‌اي‌ در جادو بودن‌ آنها وجود ندارد.
 
﴿ سوره‌ نمل ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (93) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ بدان‌ جهت‌ «نمل‌» ناميده‌ شد كه‌ داستان‌ وادي‌ موران ‌و نصيحت‌ موري‌ از آنان‌ به‌ بقيه‌ آنها در پرهيز از لگدمال ‌شدن‌ به‌وسيله‌ سپاه‌ سليمان‌(ع)، در آن‌ آمده‌ است‌.
محور اصلي‌ اين‌ سوره، بيان‌ علم‌ مطلق‌ خداوند متعال‌ به‌ ظاهر و باطن‌ و غيب‌ و شهود است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3550.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:3551.txt"> آيه  15</a><a class="text" href="w:text:3552.txt"> آيه  16</a><a class="text" href="w:text:3553.txt">آيه  17</a><a class="text" href="w:text:3554.txt">آيه  18</a><a class="text" href="w:text:3555.txt"> آيه  19</a><a class="text" href="w:text:3556.txt">آيه  20</a><a class="text" href="w:text:3557.txt"> آيه  21</a><a class="text" href="w:text:3558.txt">آيه  22</a></body></html>آيه  283
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن كُنتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ كَاتِباً فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَكْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر در سفر بوديد» و معامله‌ مدت‌دار انجام‌ داديد. و هرچند فقط بر سفر تصريح‌ شد، اما هر عذر ديگري‌ - همچون‌ عذر سفر - نيز مشمول‌ اين‌ حكم‌ است ‌«و نويسنده‌اي‌ نيافتيد، پس‌ بايد رهني‌ بگيريد» رهن: عبارت‌ است‌ از وثيقه‌اي‌ كه‌ بدهكار (راهن) به‌ طلبكار (مرتهن) مي‌دهد كه‌ هرگاه‌ پس‌ از سررسيد معين، وام‌ خويش‌ را نپردازد، طلبكار بتواند حق‌ خويش‌ را از جنس‌ مورد رهن‌ به‌دست‌آورد. جمهور فقها بر آنند كه‌ در رهن، «قبض‌» يعني‌ دريافت‌ گروي، يابه‌اصطلاح‌ «عين‌ مرهونه‌» شرط و معتبر بوده‌ و «رهن‌» جز با گرفتن‌ «عين‌»آن‌ تمام‌ نمي‌شود. اما امام‌ مالك‌ بر آن‌ است‌ كه‌ گرونهادن‌ (ارتهان)، با ايجاب‌ وقبول‌ صحيح‌ مي‌شود، هرچند در آن‌ قبض‌ عين‌ هم‌ صورت‌ نگيرد. بخاري‌ و مسلم ‌از انس‌(رض) روايت‌ مي‌كنند كه‌ فرمود: «رسول‌ خداص رحلت‌ نمودند درحالي‌كه ‌زره‌ ايشان‌ در نزد يهوديي‌ - در برابر مقداري‌ از جو كه‌ براي‌ خوراك‌ خانواده‌شان‌گرفته‌ بودند - در گرو بود». پس‌ بنابر اين‌ سنت‌ رسول‌ اكرم‌ص، گروي‌ در حضرنيز جايز است‌.
«و اگر برخي‌ از شما برخي‌ديگر را امين‌ دانست‌» يعني: اگر طلبكار، بدهكار را برحق‌ خويش‌ امين‌ دانست‌ و لذا از وي‌ گروي‌ نگرفت، يا مورد وام‌ را ننوشت‌ و وثيقه‌اي‌ ترتيب‌ نداد «پس‌ آن‌كس‌ كه‌ امين‌ شمرده‌ شده‌» يعني: بدهكار «بايد امانت‌وي‌ را بازپس‌ دهد» يعني: وامي‌ را كه‌ بر ذمه‌ وي‌ است‌ بايد به‌ طلبكار بازپس‌ دهد. وام‌ را «امانت‌» ناميد؛ بدان‌ جهت‌ كه‌ در آن‌ طلبكار، وامدار را در مالي‌ كه‌ به‌ وي‌داده‌ است‌ و در قبال‌ آن‌ رهني‌ نگرفته‌ و وثيقه‌ و گواهي‌ نخواسته، امين‌ گردانيده‌است‌ «و بايد از خداوند كه‌ پروردگار اوست، پروا كند» يعني: وامدار نبايد چيزي‌ ازحق‌ طلبكار را انكار نمايد. شعبي‌ در تفسير آن‌ مي‌گويد: «اگر همديگر را امين‌دانستيد، پس‌ باكي‌ نيست‌ كه‌ عقد معامله‌ مدت‌دار را ننويسيد، يا بر آن‌ گواه ‌نگيريد». بنابراين‌ تفسير، اين‌ آيه‌ كريمه‌ ناسخ‌ وجوب‌ شاهدگرفتن‌ در عقد مدت‌دار است‌ «و شهادت‌ را پنهان‌ نكنيد» آن‌گاه‌ كه‌ براي‌ اداي‌ شهادت‌ فراخوانده ‌مي‌شويد «و هركه‌ آن‌ را كتمان‌ كند، قلبش‌ گناهكار است‌» يعني: او شخص‌ فاجري ‌است‌ كه‌ از افتادن‌ در معصيت‌ خدا(ج) پروايي‌ ندارد زيرا ممكن‌ است‌ با كتمان‌ شهادت‌ وي، حق‌ صاحب‌ حق‌ ضايع‌ شود. حق‌ تعالي‌ قلب‌ را مخصوصا گناهكارناميد؛ زيرا اولا: قلب، محل‌ پذيرش‌ شهادت‌ است، ثانيا: اگر قلب‌ گناه‌ كرد، ديگر اعضا از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند «و خداوند به‌ آنچه‌ انجام‌ مي‌دهيد، داناست‌» وچيزي‌ از امور شما بر او پنهان‌ نيست‌.
موضوع‌ اين‌ دو آيه‌ كريمه: مستند ساختن‌ معاملات‌ مدت‌دار و وامها به‌ سه ‌وسيله‌ نوشتن‌ سند (قولنامه)، گواه‌گرفتن‌ و گرو نهادن‌ است‌.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ معاملات‌ و داد وستدهاي‌ مدت‌دار در اين‌ دو آيه، بر سه‌ نوع‌ معرفي‌ شده‌ اند:
1- معامله‌ با نوشتن‌ قولنامه‌ و سند و گواه‌گرفتن‌.
2- معامله‌ با سپردن‌ گروي‌ دريافت‌ شد