 يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ وادي‌ مورچگان‌ رسيدند، مورچه‌اي‌ گفت‌» او ملكه‌ موران‌ بود كه‌ گويي‌ با ديدن‌ لشكريان‌ سليمان‌(ع) كه‌ به‌سوي‌ وادي‌ روي‌ آوردند، گريخت‌ و ساير مورچگان‌ را آگاه‌ كرد و نداكنان‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ گفت: «اي‌ مورچگان‌! به‌درون‌ خانه‌هايتان‌ درآييد تا سليمان‌ و لشكريانش‌ ـ نديده‌ و ندانسته‌ ـ شما را درهم ‌نكوبند» با گامها و سمهاي‌ چهارپايان‌ خود. مورچگان‌ به‌ صيغه‌ خطاب‌ عقلا موردخطاب‌ قرارگرفتند، بدين‌ سبب‌ كه‌ آنها اين‌ خطاب‌ را مي‌فهميدند. ملاحظه ‌مي‌كنيم‌ كه‌ ملكه‌ موران‌ قبل‌ از وقوع‌ اين‌ واقعه، سليمان‌(ع) و لشكريانش‌ را معذور شناخت‌ و گفت: درحالي‌ آنها شما را درهم‌ خواهند كوفت‌ كه‌ از وجود شما در اين‌ وادي‌ آگاهي‌ ندارند زيرا اگر از وجود شما باخبر باشند، شما را درهم‌ نمي‌كوبند چراكه‌ به‌ معيارهاي‌ حق‌ و عدل‌ پايبندند.
 
		سوره نمل آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ سليمان‌ از سخن‌ او دهان‌ به‌ خنده‌ گشود» تبسم: آغاز خنده‌ است‌. خنده‌ سليمان‌ از روي‌ تعجب‌ از سخن‌ آن‌ مورچه‌ و فهم‌ زبان‌ وي‌ بود «و گفت: پروردگارا! به‌ من‌ الهام‌ كن‌» و توفيقم‌ ده‌ «تا نعمتي‌ را كه‌ به‌ من‌ و پدر و مادرم‌ ارزاني‌ داشته‌اي ‌سپاس‌ بگزارم‌» زيرا نعمت‌ پدر و مادر نيز نعمت‌ به‌ خود انسان‌ است‌ بنابراين، نعمت‌هاي‌ ارزاني‌ شده‌ به‌ پدر و مادر نيز اقتضا مي‌كند تا فرزند براي‌ خداي‌ سبحان ‌شكرگزاري‌ كند «و اين‌ كه‌» توفيقم‌ ده‌ تا «كردار شايسته‌اي‌ انجام‌ دهم‌ كه‌ آن‌ را بپسندي‌» از من‌ و به‌ آن‌ خشنود گردي‌ «و مرا به‌ رحمتت‌» نه‌ به‌ وسيله‌ اعمال‌ شايسته‌ام‌ «در زمره‌ بندگان‌ صالحت‌ درآور» نامم‌ را در جمله‌ نامهايشان‌ ثبت‌ كن‌ و مرا در زمره‌ آنان ‌به‌سوي‌ دار صالحان‌ كه‌ همانا بهشت‌ است، محشور گردان‌. آري‌! همه‌ اينها را به‌ رحمتت‌ بر من‌ ارزاني‌ دار، نه‌ با عملم‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «هيچ‌ كس‌ جز به‌ رحمت‌ خداوندأ وارد بهشت‌ نمي‌شود».
 
سوره نمل آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و جوياي‌ حال‌ پرندگان‌ شد» يعني: سليمان‌(ع) حال‌ پرندگان‌ را بازجست‌ و از وضع‌ پرندگاني‌ كه‌ غايب‌ بودند كسب‌ آگاهي‌ كرد. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ پرندگان ‌وي‌ را در سفرش‌ همراهي‌ كرده‌ و او را در زير سايه‌باني‌ از بالهايشان‌ قرار مي‌دادند «و گفت: مرا چه‌ شده‌ است‌ كه‌ هدهد را نمي‌بينم‌» آيا چيزي‌ او را از ديدگان‌ من‌ پنهان‌ كرده، يا نديدن‌ او علت‌ ديگري‌ دارد؟ سپس‌ وي‌ آگاه‌ شد كه‌ هدهد غايب‌ است ‌پس‌ گفت: «يا اين‌ كه‌ از غايبان‌ است‌» يعني: بلكه‌ او غايب‌ است‌.
مفسران‌ مي‌گويند: سبب‌ جست‌وجوي‌ سليمان‌(ع) از هدهد اين‌ بود كه‌ هدهد مهندس‌ آب‌ بود و او را به‌ محل‌ وجود آب‌ در زير زمين‌ راهنمايي‌ مي‌كرد، بدين‌گونه‌ كه‌ در محل‌ وجود آب‌ نوك‌ مي‌زد، سپس‌ سليمان‌(ع) به‌وسيله‌ جن‌ و شياطين‌ از آن‌ محل‌ آب‌ بيرون‌ مي‌آورد همچنين‌ هدهد سليمان‌(ع) و لشكريانش‌ رابه‌ حد فاصل‌ ميان‌ آب‌ نزديك‌ و دور در اثناي‌ سير در بيابانها نيز راهنمايي‌ مي‌كرد.
قرطبي‌ مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر ضرورت‌ تفقد و پرس‌وجوي‌ امام‌ از احوال ‌رعيتش‌ و نگهباني‌ و حراست‌ از آنان‌ است، بنگر به‌ سليمان‌(ع) كه‌ حال‌ هدهد با آن‌جسم‌ كوچكش‌ بر وي‌ مخفي‌ نماند». خداوندأ ببخشايد بر عمربن‌الخطاب(رض) كه‌او نيز در اين‌ امر با سليمان‌(ع) هم‌ سيرت‌ بود، آنجا كه‌ فرمود: «اگر گرگ‌ برگوسفند لاغري‌ در ساحل‌ فرات‌ حمله‌ برد، بي‌گمان‌ عمر از آن‌ مورد بازپرسي‌ قرار خواهد گرفت‌».
	سوره نمل آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ سليمان‌(ع) افزود: «قطعا او را» يعني‌ هدهد را «به‌ عذابي‌ سخت‌ عذاب ‌مي‌كنم، يا سرش‌ را مي‌برم‌» به‌قولي: مراد وي‌ از عذاب‌ سخت‌ اين‌ بود كه‌ پرهايش ‌را قطع‌ مي‌كند. به‌قولي ‌ديگر: مراد وي‌ اين‌ بود كه‌ او را از خدمت‌ خويش‌ بازمي‌دارد. اقوال‌ ديگري‌ نيز در اين‌ باره‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد، ريشه‌ همه ‌آنها روايات‌ اهل‌ كتاب‌ است‌. به‌ هر حال، قرآن‌ كريم‌ نوع‌ اين‌ عذاب‌ را مشخص‌ نكرده‌ است‌ «يا بايد حجتي‌ روشن‌ براي‌ من‌ بياورد» بر اين‌ كه‌ او در غيبتش‌ عذر موجهي‌ داشته‌ است‌.
 
	سوره نمل آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ ديري‌ نپاييد» هدهد در غيبت‌ خويش‌. به‌قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است: زماني‌ اندك‌ بعد از پرس‌وجوي‌ سليمان‌(ع) از هدهد و تهديد آن‌ به‌ مجازات، هدهد آمد «و گفت‌» خطاب‌ به‌ سليمان‌(ع) «از چيزي‌ آگاهي‌ يافتم‌ كه‌ تو از آن‌ آگاهي ‌نيافته‌اي‌» يعني: چيزي‌ را دانسته‌ام‌ كه‌ تو آن‌ را ندانسته‌اي‌ و هم‌اكنون‌ مي‌خواهم ‌آن‌ را برايت‌ مطرح‌ كنم: «و براي‌ تو از سبا خبري‌ يقيني‌ آورده‌ام‌» سبا: نام‌ شهري ‌در يمن‌ است‌ كه‌ بلقيس‌ ملكه‌ آن‌ بود. نبأ: خبري‌ مهم‌ و درخور اهميت‌ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3560.txt"> آيه  23</a><a class="text" href="w:text:3561.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:3562.txt"> آيه  25</a><a class="text" href="w:text:3563.txt"> آيه  26</a><a class="text" href="w:text:3564.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:3565.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:3566.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:3567.txt"> آيه  30</a><a class="text" href="w:text:3568.txt"> آيه  31</a><a class="text" href="w:text:3569.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:3570.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:3571.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:3572.txt">آيه  35</a></body></html>آيه  284
‏متن آيه : ‏
‏ لِّلَّهِ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنچه‌ در آسمانها و آنچه‌ در زمين‌ است، از آن‌ خداست‌ و اگر آنچه‌ در دلهاي‌ خود داريد» از شر و بدي‌ و تصميم‌ بر آن‌ «