شكار يا پنهان‌ كنيد، خداوند شما را بر آن ‌محاسبه‌ مي‌كند، آن‌گاه‌ هركه‌ را بخواهد مي‌آمرزد و هركه‌ را بخواهد عذاب‌ مي‌كند و خداوند بر هرچيزي‌ تواناست‌» يعني: خداوند(ج) بندگان‌ را محاسبه‌ مي‌كند؛ هم‌ بر آنچه‌ كه ‌آشكار سازند و هم‌ بر آنچه‌ كه‌ در ضمير و اندرونشان‌ - از اموري‌ كه‌ بر آنها حساب‌ و بازپرسي‌ مترتب‌ مي‌شود - پنهان‌ دارند؛ همچون‌ كتمان‌ شهادت، شك‌، نفاق‌، تكذيب‌ در دين‌ و مانند آن‌. اما چنانچه‌ بنده‌ در دل‌ با خود بگويد كه: فلان‌ وفلان‌ گناه‌ را انجام‌ مي‌دهم، ولي‌ در عمل‌ مرتكب‌ آنها نشود، پس‌ او بخشوده ‌است، به‌دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف: «إن الله غفر لهذة الأمة ما حدثت به أنفسها ما لم تتكلم أو تعمل به‌: همانا خداوند(ج) براي‌ اين‌ امت‌ آنچه‌ را كه‌ در درون‌ خود حديث‌كنند، آمرزيده‌ است‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ آن‌ سخن‌ نگويند يا بدان‌ عمل‌ نكنند». ابن‌عباس‌ مي‌گويد: «چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد، مسلمانان‌ سخت‌ بي‌قرار شدند زيرا وسوسه‌اي‌ كه‌ در نهاد انسان‌ خطور مي‌كند، از توان‌ و اختيارش‌ خارج‌ است، از اين‌ رو، كار محاسبه‌ به‌ سخن‌ و عمل‌ وابسته‌ شد نه‌ به‌ حديث‌ نفس‌ و قصد دروني‌».
در روايت‌ ابوهريره‌(رض) آمده‌ است: چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ بر رسول‌ خداص نازل‌شد؛ اين‌ معني‌ بر اصحابشان‌ سنگين‌ آمد، پس‌ به‌ محضر آن‌ حضرت‌ص آمدند وگفتند: يا رسول‌ الله! پيش‌ از اين‌ به‌ اعمالي‌ مكلف‌ شده‌ بوديم‌ كه‌ تاب‌ و توان‌ آنها را داشتيم‌؛ مانند نماز، روزه، جهاد، صدقه‌ و... اما اكنون‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين ‌آيه‌ كريمه‌ را نازل‌ فرموده، ما تاب‌ و توان‌ آن‌ را نداريم‌! رسول‌خداص فرمودند: «آيا مي‌خواهيد همان‌ سخني‌ را بگوييد كه‌ اهل‌ كتاب‌ قبل‌ از شما گفتند: سمعنا وعصينا: شنيديم‌ و نافرماني‌ كرديم‌! نه‌ چنين‌ نكنيد، بلكه‌ شما بايد بگوييد: سمعنا وأطعنا غفرانك ربنا وإليك المصير». پس‌ چون‌ مسلمانان‌ اين‌ را گفتند... خداوند متعال‌ با نزول‌ آيه: ﴿‏ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا...﴾    حكم‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ را منسوخ ‌گردانيد.
هرچند كه‌ ظاهر اين‌ روايت‌ بر منسوخ‌ بودن‌ اين‌ آيه‌ به‌ آيه‌ ما بعدش: ﴿‏ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ ...﴾ دلالت‌ مي‌كند - همان‌گونه‌ كه‌ برخي‌ از مفسران‌ صحابه‌ و تابعين‌ از آن‌ چنين‌ فهميده‌اند - ليكن‌ قول‌ راجح‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ منسوخ‌ نيست‌ ومراد از اين‌ سخن‌ ابوهريره‌(رض) كه: «خداوند آن‌ را منسوخ‌ ساخت‌» نيز اين‌ است ‌كه‌ حق‌ تعالي‌ آنچه‌ را كه‌ مايه‌ نگراني‌ اصحاب‌ بود، از خاطرشان‌ دور ساخت، پس‌آيه: ﴿ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ...﴾ ناسخ‌ آن‌ نه، بلكه‌ واضح‌ كننده‌ مفاد آن‌ مي‌باشد. حديث ‌يادشده‌ نيز اين‌ معني‌ را روشن‌ مي‌سازد. همچنين‌ حديث‌ شريف‌ زير كه‌ ابن‌كثير آن‌ را از بخاري‌ و مسلم‌ نقل‌ نموده‌ است: «قال الله! إذا همَّ عبدي بسيئة فلا تكتبوها عليه، فإن عملها فاكتبوها سیئة، وإذا همَّ بحسنة فلم يعملها فاكتبوها حسنة، فإن عملها فاكتبوهاعشراً - وفي روایة - كتبها الله عنده عشر حسنات إلى سبعمائة ضعف إلى أضعافكثيرة‌: رسول‌ خداص فرمودند: خداي‌ عزوجل‌ فرمود؛ چون‌ بنده‌ من‌ قصدگناهي‌ نمود، آن‌ را به‌ زيان‌ وي‌ ننويسيد، ولي‌ اگر قصد خود را عملي‌ كرد، بر اويك‌ گناه‌ بنويسيد و چون‌ به‌ كار نيكي‌ قصد نمود، اما آن‌ را عملي‌ نكرد، براي‌ وي ‌يك‌ ثواب‌ بنويسيد و اگر آن‌ را عملي‌ كرد، براي‌ وي‌ ده‌ ثواب‌ بنويسيد – در روايت‌ ديگري‌ آمده‌ است‌ - خداوند آن‌ كار نيك‌ را در نزد خود، از ده‌ نيكي‌ تا هفتصد برابر و تا مراتب‌ بسيار بيشتري، مي‌نويسد».
خلاصه‌ اين‌ كه: خداي‌ سبحان‌ هرچند محاسبه‌ و بازپرسي‌ مي‌كند، ليكن‌ كسي‌ را جز در آنچه‌ كه‌ در حوزه‌ توان‌ اوست‌ عذاب‌ نمي‌كند و وسوسه‌هاي‌ دروني‌ ازتوان‌ انسان‌ خارج‌ است‌.
 
سوره نمل آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ هدهد افزود: «من‌ زني‌ را يافتم‌ كه‌ بر آنان‌ فرمانروايي‌ مي‌كند» او بلقيس ‌دختر شرحبيل‌ بود كه‌ پدرش‌ جز وي‌ فرزندي‌ نداشت‌ و بعد از پدر پادشاهي‌ به‌ وي ‌رسيد. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ پادشاهي‌ زنان‌ در ميان‌ قدما عرف‌ معمولي‌ بوده‌ است‌ وهمچنين‌ است‌ در نزد برخي‌ از مسلمين‌ معاصر. اما حكم‌ آن‌ در شريعت‌ ما: ابن‌عباس‌ك در حديث‌ شريف‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ چون‌ اين‌ خبر به‌ رسول‌ خدا ص رسيد كه‌ مردم‌ فارس‌ دختر كسرا را به‌ پادشاهي‌ برگزيده‌اند، فرمودند: «لن‌ يفلح ‌قوم‌ ولوا امرهم‌ امرأة: هرگز قومي‌ كه‌ توليت‌ امر (فرمانروايي) خويش‌ را به‌ زني ‌سپرده‌اند، رستگار نمي‌شوند». «و» آن‌ زن‌ «از همه‌ چيز داده‌ شده‌ است‌» يعني: از همه‌ چيزهايي‌ كه‌ در زمان‌ وي‌ مورد نياز شاهان‌ بود، چون‌ ابزارها، وسايل‌ وتجهيزات‌ و سپاه‌ «و عرشي‌ بزرگ‌ داشت‌» عرش: يعني‌ تخت‌ پادشاهي‌. به‌ قولي: تخت‌ وي‌ از طلا بود. ابن‌كثير از علماي‌ تاريخ‌ نقل‌ مي‌كند: «آن‌ تخت‌ بزرگ‌ در قصري‌ عظيم، استوار و بلند قرار داده‌ شده‌ بود كه‌ سیصدوشصت‌ طاق‌ در طرف ‌شرقي‌ و سیصدوشصت‌ طاق‌ در طرف‌ غربي‌ خود داشت‌ و ساختمان‌ آن‌ طوري ‌بنا شده‌ بود كه‌ خورشيد هر روز از يك‌ طاق‌ بر آن‌ طلوع‌ و از طاق‌ مقابل‌ آن‌ غروب ‌مي‌كرد و آنها صبح‌ و شام‌ براي‌ خورشيد سجده‌ مي‌كردند».
بدين‌ جهت‌ هدهد در ادامه‌ گزارش‌ خود افزود:
 
	سوره نمل آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و او و قومش‌ را چنين‌ يافتم‌ كه‌ به‌جاي‌ خدا، به‌ خورشيد سجده‌ مي‌كنند» يعني: خورشيد را مي‌پرستند در حالي‌ كه‌ با اين‌ كار از عبادت‌ خداي‌ سبحان‌ كناره ‌گرفته‌اند. به‌ قولي: آنان‌ آتش‌پرست‌ بودند «و شيطان‌ اعمالشان‌ را» يعني: پرستش‌ خورشيد و ساير اعمال‌ كفري‌ را «برايشان‌ آراسته‌ است‌ و آنان‌ را از راه ‌باز داشته ‌است‌» يعني: شيطان‌ آنان‌ را به‌سبب‌ اين‌ آراستن‌ها، از راه‌ روشن‌ حق‌ كه ‌همانا ايمان‌ به‌ يگانگي‌ خداوندأ است، باز داشته ‌است‌ «در نتيجه‌ آنان‌ راه‌ يافته ‌نبودند» در كار دين‌.
 
	سوره نمل آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تا سجده‌ نكنند» تقدير آ