ه : ‏
‏ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خداوند هيچ‌كس‌ را جز به‌ اندازه‌ توانايي‌اش‌ مكلف‌ نمي‌سازد» تكليف: امر نمودن ‌به‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در آن‌ مشقت‌ و سختي‌ وجود دارد. وسع: طاقت‌ و توان‌ است ‌«هر كس‌ هر چه‌ نيكي‌ كند، به‌ سود او» است‌ و پاداش‌ آن‌ مربوط به‌ خود وي‌ است‌ «و هر چه‌ بدي‌ كند، به‌ زيان‌ اوست‌» و بايد پيامدهاي‌ آن‌ را خودش‌ متحمل‌ شود زيرا مسئوليت، فردي‌ است‌. و نيز مؤمنان‌ مي‌گويند: «پروردگارا! اگر فراموش‌كرديم، يا به‌ خطا رفتيم، بر ما مگير». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «چون‌ مؤمنان‌ اين‌دعا را خواندند، حق‌ تعالي‌ فرمود: به‌تحقيق‌ كه‌ اجابت‌ كردم‌. پس‌ گناه‌ خطا وفراموشي‌ را از آنان‌ برداشت.»
علما اتفاق‌ نظر دارند بر اين‌ كه: گناه‌ در حال‌ خطا و فراموشي‌ از ذمه‌ مؤمن‌ برداشته‌ است، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «همانا خداوند(ج) از امت‌ من‌ در سه‌ چيز درگذشته‌ است: از خطا و فراموشي‌ و اين‌ كه‌ [در سخن‌ يا عمل‌] مجبور به‌انجام‌ كار حرامي‌ گردند». «پروردگارا! بار گراني‌ بردوش‌ ما مگذار، همچنان‌ كه‌ بر پيشينيان‌ ما گذاشتي‌» اصر: تكليف‌ سنگين‌ و كار دشوار و سخت‌ است‌. آيه‌ كريمه ‌به‌ اصحاب‌(رض) تعليم‌ مي‌دهد كه‌ از خداي‌ سبحان‌ بخواهند تا از تكاليف‌ سنگيني‌ كه ‌بر دوش‌ امتهاي‌ قبلي‌ نهاده، بر دوش‌ آنها نگذارد هرچند تاب‌ و توان‌ آن‌ را هم‌داشته‌ باشند، چنان ‌كه‌ بر بني‌اسرائيل‌ سخت‌ گرفت‌ و تكاليفي‌ چون‌ قتل‌ نفس‌ درتوبه‌ و قطع‌ موضع‌ نجاست‌ در پاك‌ ساختن‌ جامه‌ را بر آنان‌ وضع‌ كرد.
«پروردگارا! آنچه‌ تاب ‌وتوان‌ آن‌ را نداريم، بر دوش‌ ما مگذار» مراد از آن: تكاليف‌ شاقه‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ به ‌آساني‌ تاب‌ و تحمل‌ آنها را ندارد. درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «بعثت‌ باالحنفيه‌ السمحه‌: به‌ دين‌ حق‌گراي‌ آسان ‌برانگيخته‌ شده‌ام‌». پروردگارا! «و از ما در گذر» در آنچه‌ كه‌ ميان‌ ما و توست‌ - از تقصيرات‌ و لغزشهاي‌ ما - كه‌ تو به‌ آنها داناتري‌ «و بر ما بيامرز» آنچه‌ را كه‌ در ميان‌ ما و بندگان‌ توست، پس‌ بديها و اعمال‌ زشتمان‌ را برآنان‌ آشكار نگردان‌. يعني‌ بر گناهانمان‌ قلم‌ عفو بكش‌ و آنها را بپوشان‌ «و بر ما رحمت‌ آور» يعني: بر ما - با رحمتي‌ از جانب‌ خويش - در آينده‌ كار ما نيز تفضل‌ نما پس‌ به‌ توفيق‌ خويش‌ ما را درياب‌ و ما را ديگر در گناه‌ در نيفگن‌ «تو مولاي‌ مايي‌» يعني: توحامي‌ و مددكار و سرور و سالار مايي و ما غلامان‌ و چاكران‌ تو هستيم‌ «پس‌ ما را بر گروه‌ كافران‌ پيروز گردان‌» زيرا از حق‌ مولي‌ است‌ كه‌ غلامان‌ و بندگانش‌ را نصرت ‌دهد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «خداي‌ متعال‌ به‌دنبال‌ هر دعايي‌ از اين‌ دعاها فرمود: به‌تحقيق‌ كه‌ اجابت‌ كردم‌».
آري‌! حق‌ تعالي‌ امت‌ محمدص را به‌ چيزي‌ از خطا يا فراموشكاري‌ مؤاخذه ‌نمي‌كند، تكاليف‌ سنگيني‌ را كه‌ بر دوش‌ امتهاي‌ قبلي‌ نهاده‌ بود بر دوش‌ آنان‌ ننهاده، احكامي‌ كه‌ تاب‌ و تحمل‌ آن‌ را ندارند بر آنها وضع‌ نكرده، از آنان ‌درگذشته‌، آنان‌ را آمرزيده‌ و مشمول‌ رحمت‌ بي‌كران‌ خويش‌ گردانيده‌ و بر خدانشناسان‌ پيروزشان‌ ساخته‌ است‌ - كه‌ ستايش‌ مخصوص‌ پروردگار عالميان‌است‌.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌عباس‌(رض) راجع‌ به‌ فضيلت‌ اين‌ سه‌ آيه‌ آخر سوره ‌بقره‌ آمده‌ است: رسول‌ خداص چون‌ آخر سوره‌ بقره‌ و آيه‌الكرسي‌ را مي‌خواندند، مي‌خنديدند و سپس‌ مي‌فرمودند: «أعطيتهما من كنز الرحمن تحت العرش‌: اين‌دو را از گنجي‌ كه‌ در زير عرش‌ رحمان‌ است، داده‌ شده‌ام‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌مسعود(رض) از رسول‌ خداص آمده‌ است: «من قرأ بالآيتين من آخر سورة البقرة في ليلة كفتاه‌: هر كس‌ دو آيه‌ آخر سوره‌بقره‌ را در شبي‌ بخواند، اين‌ دو آيه‌ كريمه‌ او را بسنده‌ است‌». يعني: دافع‌ هر شر وبلايي‌ از اوست‌. احاديث‌ وارده‌ در فضل‌ اين‌ دو آيه‌ كريمه‌ بسيارند. ابن‌جريرمي‌گويد: «چون‌ آيه‌ ﴿‏ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ ... ﴾ بر رسول‌ خداص نازل‌ شد، جبرئيل‌(ع) به‌ رسول‌ خداص گفت: همانا خداي‌ عزوجل‌ تو و امتت‌ را به‌ نيكوترين‌ وجه‌ ستوده‌ است، لذا از او بخواه‌ كه‌ خواسته‌ات‌ اجابت‌ مي‌شود. پس‌رسول‌ خداص چنين‌ درخواست‌ نمودند: ﴿‏ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً.. ﴾  تا به‌ آخر آيه»...‌
خلاصه‌ احكام‌ سه‌ آيه‌ فوق‌ اين‌ است: 
1- ايمان‌ تجزيه‌پذير نيست‌ و مؤمن‌ بايد به‌ تمام‌ آنچه‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ وحي‌ و ابلاغ‌ نموده‌ و به‌ برحق ‌بودن‌ تمام‌ رسالتهاي‌ آسماني‌ ايمان‌ داشته‌ باشد.
2- ايمان‌ مستلزم‌ اطاعت‌ است‌.
3- اسلام‌ دين‌ سهولت‌ و آساني‌ است‌ و پيروان‌ خويش‌ را در حد توان‌ آنها مكلف ‌گردانيده، نه‌ بيش‌ از آن‌.
4- مسئوليت، فردي‌ است‌ و هيچ‌ كس‌ بار گناه‌ ديگري‌ را بر نمي‌دارد.
5- گناه‌ و مؤاخذه‌، از دو حالت‌ خطا و فراموشي، برداشته‌ شده‌ است‌.

سوره نمل آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ آمد» بلقيس‌ نزد سليمان‌(ع) «گفته‌ شد» به‌ او و گوينده‌ خود سليمان‌(ع) يا غير وي‌ به‌دستور او بود: «آيا تخت‌ تو همين‌ گونه‌ است‌؟ گفت: گويا اين ‌همان‌ است‌» بلقيس‌ تعبيري‌ را به‌كار برد كه‌ حاكي‌ از تردد وي‌ در ميان‌ شناختن‌ وناشاختن‌ آن‌ بود، كه‌ اين‌ خود نشانه‌ ذكاوت‌ و تيزهوشي‌ بالاي‌ وي‌ است‌ زيرا او سؤال‌ تشبيه‌ آلود آنان‌ را با جوابي‌ تشبيه‌ گونه‌ پاسخ‌ داد كه‌ نه‌ از آن، جواب‌ مثبت ‌كامل‌ بر مي‌آمد و نه‌ جواب‌ منفي‌. عكرمه‌ مي‌گويد: «بلقيس‌ زني‌ حكيم‌ و فرزانه ‌بود پس‌ با خود گفت: اگر بگويم‌؛ اين‌ همان‌ تخت‌ من‌ است، مي‌ترسم‌ كه‌ دروغگو شوم‌ و اگر بگويم‌ نه‌! اين‌ تخت‌ من‌ نيست، باز هم‌ بيم‌ آن‌ است‌ كه‌ دروغگو شوم ‌لذا راهي‌ ميانه‌ را كه‌ براي‌ هر دو معني‌ محمل‌ داشت، در پيش‌ گرفت‌ و گفت: گويي‌ اين‌ همان‌ است‌». «و پيش‌ از اين، به‌ ما عل