ناخواه‌ تحقق‌ مي‌يابد «ولي ‌بيشتر آنان‌ نمي‌دانند» بلكه‌ در غفلتند از راز قضا و قدر الهي‌. يا اكثر مردم‌ اين ‌حقيقت‌ را كه‌ وعده‌ الهي‌ حق‌ است، نمي‌دانند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3654.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:3655.txt"> آيه  15</a><a class="text" href="w:text:3656.txt">آيه  16</a><a class="text" href="w:text:3657.txt">آيه  17</a><a class="text" href="w:text:3658.txt">آيه  18</a><a class="text" href="w:text:3659.txt">آيه  19</a><a class="text" href="w:text:3660.txt">آيه  20</a><a class="text" href="w:text:3661.txt">آيه  21</a></body></html>سوره قصص آيه  14
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ موسي‌ به‌ اشد خود رسيد» اشد: به‌ قولي‌ مابين‌ هجده‌ تا سي‌سالگي ‌است‌. يعني‌ چون‌ او به‌ نهايت‌ رشد جسمي‌ و بلوغ‌ عقلي‌ خويش‌ رسيد «و مستوي‌شد» استوا: سامان ‌يافتن‌ و به‌ كمال‌ خلقت‌ خويش‌ رسيدن‌ است‌. يعني‌ چون ‌موسي‌(ع) به‌ كمال‌ خلقت‌ خويش‌ رسيد «به‌ او حكم‌ و علم‌ بخشيديم‌» حكم: حكمت‌ است‌ به‌طور عام‌ و به‌قولي‌ نبوت‌ است‌. مراد از علم: شناخت‌ دين‌ خود و پدرانش‌ و آگاهي‌ از منافع‌ دنيا و آخرت‌ است‌ «و نيكوكاران‌ را اين‌گونه‌ پاداش‌ مي‌دهيم‌» يعني: مانند اين‌ پاداشي‌ كه‌ به‌ موسي‌÷ و مادرش‌ داديم، نيكوكاران‌ را نيز در قبال‌ نيكوكاريشان‌ پاداش‌ مي‌دهيم‌.
 
سوره قصص آيه  15
‏متن آيه : ‏
‏ وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و او داخل‌ شهر شد» يعني: موسي‌(ع) به‌ شهر مصر بزرگ‌ كه‌ پايتخت‌ فرعون ‌بود داخل‌ شد «در هنگامي‌ كه‌ مردم‌ شهر غافل‌ بودند» يعني: موسي‌(ع) پنهاني‌ به‌ شهر داخل‌ شد. در روايتي‌ آمده‌ است: چون‌ موسي‌(ع) به‌ برحق‌ بودن‌ دين‌ خود پي‌برد، دين‌ و آيين‌ قوم‌ فرعون‌ را به‌ باد سرزنش‌ گرفت‌ و انديشه‌ حق‌ وي‌ در برابر كيش‌ باطل‌ آنان‌ برملا شد پس‌ فرعونيان‌ او را مرعوب‌ ساختند و او هم‌ از آنان‌ هراس ‌برداشت‌ بنابراين، به‌ شهر ـ جز به‌طور پنهاني‌ ـ داخل‌ نمي‌شد و وارد شدنش‌ به‌ شهر يا به‌ وقت‌ چاشت‌ بود كه‌ مردم‌ در خواب‌ نيمروز بودند، يا در ميان‌ مغرب‌ وعشاء «پس‌ در آنجا دو مرد را ديد كه ‌ با هم‌ زدوخورد مي‌كنند، يكي‌ از شيعه‌اش‌» يعني: يكي‌ از آنان‌ از بني‌اسرائيل‌ بود كه‌ موسي‌(ع) را بر دينش‌ همراهي‌ مي‌كردند «و ديگري‌ از دشمنانش‌ بود» يعني: از قوم‌ فرعون‌ بود «آن‌گاه‌ كسي‌ كه‌ از شيعه‌اش‌ بود، عليه‌ كسي‌ كه‌ دشمن‌ وي‌ بود، از او ياري‌ خواست‌» يعني: از موسي‌(ع) درخواست‌ كرد كه‌ او را ياري‌ دهد و موسي‌(ع) نيز او را ياري‌ كرد. نقل‌ است‌ كه‌ قبطي‌ مي‌خواست ‌تا اسرائيلي‌ را به‌زور وادار به‌ حمل‌ هيزم‌ به‌ آشپزخانه‌ فرعون‌ نمايد اما آن‌ اسرائيلي ‌زير بار نمي‌رفت‌ و در اين‌ حال‌ از موسي‌÷ ياري‌ خواست‌ «پس‌ موسي‌ مشتي‌ به‌ او زد» وكز: زدن‌ با تمام‌ كف‌ دست‌ است‌. شيخ‌ سعيد حوي‌ در تفسير «الاساس‌» مي‌گويد: «آن‌ ضربه‌ به‌ اصطلاح‌ امروز، يا ضربه‌ بوكس‌ و يا از نوع‌ ضربات‌ كاراته ‌بود». به‌قولي: موسي‌(ع) او را با عصاي‌ خويش‌ زد «پس‌ كارش‌ را ساخت‌» يعني: آن‌ قبطي‌ را كشت‌. نقل‌ است‌ كه: موسي‌÷ قصد كشتن‌ قبطي‌ را نداشت‌ بلكه ‌مي‌خواست‌ او را از شخص‌ اسرائيلي‌ دفع‌ نمايد لذا از قتل‌ وي‌ سخت‌ در فشار قرار گرفت‌ بدين‌ جهت‌ «گفت: اين‌ از كار شيطان‌ است‌» يعني: از وسوسه، يا از راه‌ و روش‌ وي‌ است‌ زيرا موسي‌(ع) به‌ كشتن‌ قبطي‌ مأمور نبود «بي‌گمان‌ او دشمني‌ گمراه‌كننده‌ و آشكار است‌» يعني: شيطان‌ دشمن‌ آشكار انسان‌ است‌ و علنا در جهت‌ گمراه‌سازي‌ وي‌ تلاش‌ مي‌كند. به‌قولي: هرچند در اصل‌ كشتن‌ قبطي‌ روا بود اما اين‌ حالت، حالتي‌ نبود كه‌ موسي‌(ع) دست‌ به‌ قتل‌ وي‌ بزند چرا كه‌ قبطي‌ از سوي ‌آنان‌ امان‌ داده‌ شده‌ بود پس‌ جايز نبود كه‌ او مستأمني‌ را به‌ قتل‌ برساند. به‌ هرحال، اين‌ قتل‌ به‌ عصمت‌ موسي‌(ع) لطمه‌اي‌ نمي‌زند زيرا قتل‌ خطا بود نه‌ قتل‌ عمد. وچنان‌كه‌ در آيه‌ بعدي‌ مي‌آيد، موسي‌÷ اين‌ عمل‌ خويش‌ را ستم‌ ناميد و از آن ‌آمرزش‌ خواست‌ چراكه‌ او گناه‌ را ـ هر چند صغيره‌ باشد ـ كوچك‌ نمي‌شمرد.
 
سوره قصص آيه  16
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «پروردگارا! من‌ بر خود ستم‌ كردم‌» با ارتكاب‌ عمل‌ قتل ‌«پس‌ برايم‌ بيامرز» اين‌ لغزشم‌ را «پس‌ آمرزيد» خداوند(ج) «براي‌ او» اين‌ لغزش را «حقا كه‌ او آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» موسي‌(ع) به‌ اين‌ دليل‌ آمرزش‌ خواست‌ كه ‌براي‌ هيچ‌ پيامبري‌ سزاوار نيست‌ تا قبل‌ از مأمور شدن‌ به‌ قتل، مرتكب‌ آن‌ گردد.
 
سوره قصص آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «پروردگارا! به‌پاس‌ نعمتي‌ كه‌ بر من‌ ارزاني‌ داشتي‌» از بخشيدن‌ علم، حكمت‌ و مغفرت‌ «از اين‌ پس‌ هرگز پشتيبان‌ مجرمان‌ نخواهم ‌شد» يعني: هرگز مجرمي‌ را بر جرمش‌ ياري‌ نخواهم‌ كرد.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من‌ مشي‌ مع‌ مظلوم‌ فيعينه‌ علي‌ مظلمته، ثبت‌ الله ‌قدميه‌ علي‌ الصراط يوم‌ تدحض‌ فيه‌ الاقدام‌...: هر كس‌ با مظلومي‌ همراه‌ شود تا او را بر مظلمه‌ وي‌ ياري‌ كند، خداوندأ قدمهايش‌ را بر صراط پابرجا و استوار نگه‌ مي‌دارد در روزي‌ كه‌ گامها در آن‌ مي‌لغزد و هر كس‌ با ظالمي‌ همراه‌ شود تا او را بر ظلمش‌ ياري‌ كند، خداوندأ در روزي‌ كه‌ گامها درآن‌ مي‌لغزد، قدمهايش‌ را برصراط مي‌لغزاند». علامه‌ ألوسي‌ در تفسير «روح‌ المعاني‌» مي‌گويد: «نقل‌ است ‌كه‌ خياطي‌ از يكي‌ از بزرگان‌ پرسيد: من‌ از كساني‌ هستم‌ كه‌ براي‌ ستمگران‌ خياطي‌مي‌كنم، آيا از اعوانشان‌ به‌ شمار مي‌روم‌؟ آن‌ بزرگ‌ به‌ وي‌ گفت: نه‌! تو از خود آن‌ ستمگران‌ هستي‌ ولي‌ كسي‌ كه‌ سوزن‌ را به‌ تو مي‌فروشد، از اعوان‌ آنهاست‌». لاحول‌ ولا قوة‌ الا بالله  العظيم‌.
 
سوره قصص آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوس