 مسلمان‌ شدند. پس‌ چون‌ از محضر رسول‌ خدا ص بيرون‌ رفتند، ابوجهل‌بن‌هشام‌ با جمعي‌ از قريش‌ بر سر راه‌شان‌ قرار گرفتند و به‌ ايشان‌ گفتند: خدا كاروانياني‌ مانند شما را ناكام‌ گرداند، چه‌ بد كاروانياني‌ بوديد! مردم‌ و اهل‌ دينتان‌ شما را به‌ اينجا فرستادند تا اوضاع‌ را بررسي ‌كنيد و خبر اين‌ مرد را براي‌ آنان‌ ببريد اما هنوز در نشستهاي‌ خود نزد وي‌ آرام ‌نگرفتيد كه‌ از دين‌ خويش‌ جدا گشته‌ و او را در ادعايش‌ تصديق‌ كرديد! ما هيچ‌ قافله‌اي‌ را احمق‌تر از شما نمي‌شناسيم‌! آن‌ گروه‌ نو مسلمان‌ از اهل‌ كتاب‌ در پاسخ‌ آنان‌ گفتند: «سلام‌ بر شما! ما را با شما جاهلان‌ چه ‌كار، ما با شما در اين‌ بگومگو همراهي‌ نمي‌كنيم‌...».
 
سوره قصص آيه  56
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در حقيقت‌ تو هر كس‌ را كه‌ دوست‌ داري‌» از مردم‌ «نمي‌تواني‌ هدايت‌ كني‌» و اين‌ امر در حوزه‌ اراده‌ و اختيار تو نيست‌ زيرا ـ چنان‌كه‌ امام‌ رازي‌ نيز در تفسير خويش‌ گفته‌ است‌ ـ هدايت‌ ديگران‌ با اكراه‌ و اجبار جايز نمي‌باشد «بلكه‌ خداوند هر كس‌ را كه‌ بخواهد» هدايت‌ كند «هدايت‌ مي‌كند» و از آن‌ اوست‌ حكمت‌ بالغه‌ وحجت‌ تامه‌ «و او به‌ هدايت‌شدگان‌» يعني: به‌ كساني‌ كه‌ پذيرنده‌ هدايت‌ و مستعد و سزاوار آن‌ هستند «داناتر است‌».
سبب‌ نزول: اين‌ آيه‌ ـ چنان‌كه‌ در بخاري‌ ومسلم‌ آمده‌ است‌ ـ به‌ اجماع‌ مفسران ‌درباره‌ ابوطالب‌ نازل‌ شد آن‌گاه‌ كه‌ از پذيرش‌ اسلام‌ سر باز زد و بر دين ‌عبدالمطلب‌ مرد، با آن‌كه‌ رسول‌ اكرمص سخت‌ مشتاق‌ ايمان‌ آوردن‌ وي‌ بودند.
 
سوره قصص آيه  57
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِن لَّدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتند» مشركان‌ قريش‌ و پيروانشان‌ «اگر همراه‌ تو از هدايت‌ پيروي‌ كنيم، از سرزمين‌ خود ربوده‌ مي‌شويم‌» يعني: اي‌ محمد! اگر به‌ دين‌ تو درآييم، اعراب‌ ما را از سرزمينمان‌ ـ مكه‌ ـ مي‌ربايند و طرد مي‌كنند و قبايل‌ عرب‌ پيرامون‌ ما عليه‌ ما متحد شده‌ و با ما مي‌جنگند و ما تاب‌وتوان‌ مقابله‌ با آنها را نداريم‌. اين‌ معني‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ از ابن‌عباس‌(رض) نيز آمده‌ است‌.
البته‌ اين‌ منطق، پيوسته‌ منطق‌ اشخاص‌ ضعيف‌النفس‌ و مغرض‌ بوده‌ و مي‌باشد چنان‌كه‌ بسياري‌ از اين‌ دون‌مايگان‌ در عصر حاضر نيز مي‌گويند: اگر موضع‌ خويش‌ را در قبال‌ اسلام‌ و حكومت‌ اسلامي‌ روشن‌ سازيم، دولتهاي‌ جهان‌ عليه‌ ما وارد عمل‌ مي‌شوند. گويي‌ دولتهاي‌ كفري‌ جهان‌ هم‌اكنون‌ عليه‌ ما مسلمانان ‌يكدست‌ نيستند!!
«آيا آنان‌ را در حرمي‌ امن‌ جاي‌ نداديم‌» يعني: آيا به‌ قريش‌ حرمي‌ برخوردار از امنيت‌ ارزاني‌ نداشتيم‌ كه‌ احدي‌ از مردم‌ بر اهالي‌ آن‌ تجاوز نمي‌كنند؟ پس‌ اين ‌عذر و بهانه‌ قريش‌ كاملا دروغ‌ است‌ زيرا آنها در امنيت‌ تمام‌ قرار دارند و هرگز در معرض‌ آن‌ نيستند كه‌ مردم‌ آنها را بربايند. آري‌! حرمي‌ كه‌ «ثمرات‌ هرچيزي ‌به‌عنوان‌ روزي‌اي‌ از جانب‌ ما به‌ آن‌ رسانيده‌ مي‌شود؟» يعني: فراورده‌هاي‌ گوناگون‌ با اختلاف‌ انواع‌ خود از سرزمين‌هاي‌ پيرامون‌ مكه‌ مانند طايف‌ ـ و در عصر حاضر از سرزمينهاي‌ مختلف‌ جهان‌ ـ به‌سوي‌ آن‌ گرد مي‌آيد و حمل‌ مي‌شود «ولي‌ بيشترشان‌ نمي‌دانند» و اقرار ندارند به‌ اين‌ كه‌ اينها همه‌ از رزق‌ خدا(ج) است‌ و نمي‌دانند كه‌ امنيت‌ در سايه‌ چه‌ نظامي‌ متصور است‌ و بيم‌ و نگراني‌ در كجا منزل ‌افگنده‌ است‌. آري‌! آنها از فرط جهل‌ و غفلت‌ و عدم‌ تفكر در مال‌ و معاد، صلاح‌ و هدايت‌ خويش‌ را نمي‌دانند.
 
سوره قصص آيه  58
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلاً وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چه‌بسيار شهرهايي‌ را نابود ساختيم‌ كه‌ زندگي‌ خوش، آنها را سرمست‌ كرده ‌بود» يعني: در رفاه، فراواني، راحتي‌ و سرخوشي‌ قرار داشتند پس‌ از آنجا كه ‌نعمت‌ها را ناسپاسي‌ كردند، نابود ساخته‌ شدند. عطاء در معناي‌ آن‌ مي‌گويد: «آنان‌ در سرخوشي، رفاه‌ و گردنكشي‌ زندگي‌ مي‌كردند و رزق‌ خداي‌ عزوجل‌ را خورده‌ اما بتان‌ را مي‌پرستيدند» «پس‌ اين‌ مسكنهايشان‌ است‌ كه‌ بعد از آنان‌ جز اندكي‌ مسكون‌ نبوده‌ است‌» يعني: بعد از آنان‌ احدي‌ در آن‌ مسكنها ـ جز كوتاه‌زماني‌ ـ سكني‌ نيافته‌ اند و اين‌ تعداد هم‌ كساني‌اند كه‌ در حال‌ سفر از برابر خانه‌هايشان‌ مي‌گذرند و اجبارا روز يا نيم‌روزي‌ در آن‌ درنگ‌ مي‌كنند در حالي‌كه‌ بيشتر آن‌ ويران‌ است‌ «و ما خود ميراث‌بر» آنان‌ «بوده‌ايم‌» زيرا كسي‌ از آنان ‌باقي‌ نماند تا منازل‌ و اموالشان‌ را ميراث‌ ببرد. البته براي‌ چيزي‌ كه‌ بدون‌ مالك‌ باقي ‌بماند، مي‌گويند: آن‌ چيز ميراث‌ خداأ است‌ زيرا حق‌ تعالي‌ است‌ كه‌ مالك ‌حقيقي‌ كائنات‌ مي‌باشد و اوست‌ كه‌ بعد از فناي‌ خلقش‌ باقي‌ است‌.
بنابراين، عذرآوران‌ اهل‌ مكه‌ كه‌ از بيم‌ از دست‌ رفتن‌ نعمتهايشان‌ خود را در ايمان‌ نياوردن‌ معذور مي‌پندارند، بايد بدانند كه‌ اين‌ عدم‌ ايمان‌ است‌ كه‌ سبب ‌زوال‌ نعمتها مي‌گردد، نه‌ ايمان‌ آوردن‌ به‌ حق‌.
 
سوره قصص آيه  59
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولاً يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پروردگار تو هرگز نابودكننده‌ شهرها نبوده‌ است‌ مگر اين‌ كه‌ در ام‌ آنها» يعني: در مركز و پايتخت‌ و كانون‌ بزرگترين‌ شهرهاي‌ آنها «رسولي‌ برانگيزد» براي‌ الزام‌ حجت‌ و قطع‌ معذرت‌ «كه‌ آيات‌ ما را بر آنان‌ بخواند» آياتي‌ كه‌ بيانگر تكاليف‌ و پاداش‌هاي‌ ما براي‌ فرمانبرداران‌ و مجازات‌هاي‌ ما براي‌ نافرمانان‌ است‌. به‌ قولي: مراد از ام‌القري‌ در اينجا مكه‌ است‌ «و ما هرگز نابودكننده‌ شهرها نبوده‌ايم‌» بعد از آن‌كه‌ به‌سوي‌ مركز آنها پيامبري‌ را فرستاده‌ايم‌ «مگر اين‌ كه‌ اهالي‌ آنها ستمگر باشند» و با ظلم‌ و كفرشان‌ به‌ خداأ و رسولش، سزاوار نابودي‌ گردند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="tex