َطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌ را به‌ پدرانشان‌ نسبت‌ دهيد» يعني: پسرخواندگان‌ را به‌ پدران‌ صلبي‌ آنان‌ نسبت‌ دهيد نه‌ به‌ غير آنان‌. از ابن‌عمر رضي‌الله عنهما روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «ما تا قبل‌ از نزول‌ اين‌ آيه، زيدبن‌ حارثه‌ را زيدبن‌ محمد ص مي‌خوانديم‌ و چون‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد، از آن‌ پس‌ او را به‌نام‌ پدرش‌ خوانديم‌». ابن‌ كثير مي‌گويد: اين ‌دستور، ناسخ‌ مجوز پسر خواندن‌ فرزند ديگران‌ است‌ كه‌ در ابتداي‌ اسلام‌ جايز بود ولي‌ خداي‌ عزوجل‌ برگرداندن‌ نسبت‌ آنان‌ را به‌ پدران‌ حقيقي‌شان، به‌ قسط و عدل ‌نزديكتر خواند و فرمود: «اين‌» نسبت‌ دادن‌ آنها بسوي‌ پدران‌ حقيقي‌ آنها «نزد خداوند عادلانه‌تر است‌» از اين‌ سخنتان‌ كه‌ فلان‌ فرزند فلان‌ است‌ در حالي‌ كه‌ فرزندحقيقي‌ وي‌ نيست‌ «و اگر پدرانشان‌ را نمي‌شناسيد، در آن‌ صورت‌ برادران‌ ديني‌ و آزاد كردگان‌ شمايند» بنابراين، به‌ آنها بگوييد: اي‌ برادرم‌! اي‌ آزاد كرده‌ام‌! ونگوييد: اي‌ فرزند فلان‌! چرا كه‌ پدران‌ حقيقي‌ آنان‌ را نمي‌شناسيد. موالي: يعني ‌بردگان‌ آزاد شده‌.
«و در آنچه‌ اشتباها مرتكب‌ آن‌ شده‌ايد» يعني: در آنچه‌ كه‌ به‌ خطا و نه‌ از روي ‌عمد دراين‌باره‌ از شما سر زده‌ است‌ «بر شما گناهي‌ نيست‌» چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است: «خداوند متعال‌ برايم‌ از امتم‌ خطا و فراموشي‌ و آنچه‌ را كه‌ به‌ اكراه‌ بدان‌ واداشته ‌شده‌اند، درگذشته ‌است‌». «ولي‌» گناه‌ در «آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دلهايتان‌ قصد آن‌ را كرده ‌است‌» از نسبت‌ دادن‌ عمدي‌ پسران‌ به‌ غيرپدران‌ حقيقي‌شان‌ در حالي‌ كه‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ او در واقع‌ پسر چه ‌كسي‌ است، علم‌ هم ‌داشته‌ايد.
قتاده‌ مي‌گويد: «اگر مردي‌ را به‌نام‌ غير پدرش‌ بخواني‌ در حالي‌ كه‌ بر اين‌ باور هستي‌ كه‌ او واقعا پدر وي‌ است، بر تو باكي‌ نيست، هرچند او درواقع‌ پدر وي ‌نباشد اما اگر خلاف‌ اين‌ باشد، گنه‌كار هستي‌». در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «من‌ادعي‌ الي‌ غير ابيه‌ و هو يعلم‌ انه‌ غير ابيه‌ فالجنة‌ عليه‌ حرام: كسي‌ كه‌ خود را به‌نام‌ غيرپدرش‌ مي‌خواند در حالي‌ كه‌ مي‌داند او پدرش‌ نيست، بهشت‌ بر وي‌ حرام ‌است‌». نسفي‌ در تفسير خويش‌ مي‌گويد: «اگر كسي‌ ديگري‌ را فرزند خواند، ملاحظه‌ مي‌شود: چنانچه‌ آن‌ فرزندخوانده‌ مجهول‌ النسب‌ و از شخصي‌ كه‌ او را فرزند خويش‌ خوانده‌ است‌ از نظر سني‌ كوچكتر بود، نسب‌ وي‌ از او ثابت‌ مي‌شود و اگر آن‌ فرزند خوانده‌ برده‌ وي‌ بود، آزاد مي‌شود اما اگر از وي‌ بزرگتر بود، نسبش‌ از او ثابت‌ نمي‌شود». ولي‌ نزد ابوحنيفه: كسي‌ كه‌ نسب‌ وي‌ شناخته‌ شده ‌است، با فرزندخواندگي‌ براي‌ شخصي‌ كه‌ او را فرزند خويش‌ خوانده‌ است، نسبش ‌اثبات‌ نمي‌شود اما اگر برده‌ وي‌ بود، آزاد مي‌شود. «و خداوند همواره‌ آمرزنده ‌مهربان‌ است‌» در حق‌ كسي‌ كه‌ خطا مي‌كند چنان‌كه‌ او توبه‌ مرتكب‌ عمدي‌ گناه‌ را مي‌پذيرد.
و به‌ مناسبت‌ بيان‌ اين‌ حكم، خداي‌ عزوجل‌ در همين‌ سياق‌ احكام‌ ديگري‌ را نيز بيان‌ مي‌دارد:
 
سوره أحزاب آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفاً كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پيامبر به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ سزاوارتر است‌» يعني: آن‌ حضرت‌ ص به‌ مؤمنان ‌از خودشان‌ در تمام‌ امور دين‌ و دنيا سزاوارترند، چه‌ رسد به‌ اين‌ كه‌ از غيرشان‌ به‌خودشان‌ سزاوارتر نباشند پس‌ بر مؤمنان‌ واجب‌ است‌ تا از پيامبر خويش‌ بيشتر وبهتر از خواسته‌ خودشان، اطاعت‌ كنند و طاعت‌ وي‌ را بر تمايلات‌ نفساني‌ وخواسته‌هاي‌ شخصي‌ خود مقدم‌ بدارند. به‌قولي: مراد از (أنفسهم‌) در آيه‌ كريمه، «بعضهم‌» مي‌باشد، كه‌ در اين‌ صورت‌ معني‌ اين‌ است: پيامبر به‌ مؤمنان‌ ازخودشان‌ بر يك‌ديگرشان‌ سزاوارتر است‌. به‌قولي‌ ديگر: اين‌ آيه‌ مخصوص‌ به‌حكم‌ قضاوت‌ و داوري‌ پيامبر ص مي‌باشد لذا معني‌ اين‌ است: پيامبر ص در آنچه ‌كه‌ ميان‌ مؤمنان‌ حكم‌ مي‌كند، از خودشان‌ به‌ ايشان‌ سزاوارتر است‌. يا معني‌ اين ‌است: پيامبر به‌ آنان‌ سزاوارتر است‌ در اين‌ كه‌ پيشاپيش وي‌ جهاد كنند و جان‌ خويش‌ را در مقدم‌ وي‌ قرباني‌ نمايند. و همه‌ اين‌ معاني‌ صحيح‌ است‌.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و ديگران‌ از ابوهريره‌(رض) آمده‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «ما من‌ مؤمن‌ إلا وأنا أولي ‌الناس‌ به‌ في‌ الدنيا والآخرة‌. اقرأوا إن‌ شئتم:  (‏ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)_ فأيما مؤمن‌ ترك‌ مالا فلترثه‌ عصبته‌ من‌كانوا،  فان‌ ترك‌ دينا أو ضياعاً فليأتني، فأنا مولاه: هيچ‌ مؤمني‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌ من ‌در دنيا و آخرت‌ سزاوارترين‌ مردم‌ به‌ او هستم، اگر خواستيد اين‌ آيه‌ را بخوانيد: (پيامبر به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ سزاوارتر است‌). لذا هر مؤمني‌ كه‌ مالي‌ را به‌جا گذاشته‌است، ميراث‌ وي‌ از آن‌ نزديكان‌ (عصبه‌) وي‌ است‌ ـ هر كه‌ هستند ـ اما چنانچه‌ وامي، يا افراد تحت‌ تكفل‌ نيازمندي‌ از خود به‌جا گذاشت، بايد آن ‌طلبكار يا نيازمند نزد من‌ بيايد زيرا من‌ مولاي‌ آن‌ مؤمن‌ هستم‌». يعني: من‌ آن‌ نياز وي‌ را برآورده‌ مي‌كنم‌.
آيه‌ كريمه‌ در مقام‌ تسليت‌ و دلجويي‌ زيدبن‌حارثه‌(رض) نازل‌ شد تا اين‌ حقيقت‌ را به‌ وي‌ گوشزد نمايد كه‌ رسول‌ خدا ص از پدري‌ خاصه‌ وي‌ به‌ پدري‌ معنوي‌ تمام‌ مسلمانان‌ ـ نه‌ پدري‌ نسبي‌ آنان‌ ـ ارتقا و انتقال‌ كرده‌اند زيرا در آيه‌ ديگري‌ آمده‌ است:  (‏ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ): (محمد پدر هيچ‌يك‌ از مردان‌ شما نيست‌) «احزاب/‌40».
«و همسرانش‌ مادران‌ ايشانند» يعني: همسران‌ پيامبر ص در حكم‌ حرمت ‌ازدواج‌ با ايشان، مادران‌ مؤمنان‌ هستند لذا در استحقاق‌ تعظيم‌ و احترام، جايگاه‌ ومنزلت‌ مادرانشان‌ را دارند پس‌ همچنان‌كه‌ براي‌ احدي‌ جايز نيست‌ تا با مادر خويش ‌ازدواج‌ كند، اين‌ هم‌ براي‌ وي‌ جايز نيست‌ تا بعد از درگذشت‌ 