 دلهايشان‌ را نپوشانيده‌ بود، آري‌ اين‌ دو گروه‌ مي‌گفتند: «خدا و رسولش‌ جز غرور» يعني: جز وعده‌ بي‌اساس‌ پيروزي‌ و كاميابي‌ كه‌ حقيقتي ‌ندارد، يا جز فريب‌ «به‌ ما وعده‌ نداده‌اند».
ابن‌ابي‌حاتم‌ و بيهقي‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ كرده‌اند: رسول‌ خدا ص در جنگ‌ احزاب، خندق‌ پيرامون‌ مدينه‌ را خط انداختند پس‌ مسلمانان‌ مشغول‌ حفر آن‌ بودند كه‌ خداي‌ عزوجل‌ از درون‌ خندق‌ صخره‌اي‌ سفيد و مدور را بيرون ‌آورد، رسول‌ خدا ص كلنگ‌ را گرفته‌ و بر آن‌ ضربه‌اي‌ زدند، بر اثر آن‌ ضربه، قطعه‌اي‌ از آن‌ پريد و برقي‌ از آن‌ درخشيد كه‌ ميان‌ هر دو سوي‌ مدينه‌ را روشن‌ كرد آن‌گاه‌ تكبير گفتند و مسلمين‌ نيز نداي‌ تكبير سر دادند. سپس‌ آن‌ حضرت‌ ص بار دوم‌ بر آن‌ سنگ‌ ضربه‌اي‌ زدند و قطعه‌اي ‌ديگر از آن‌ پريد پس‌ برقي‌ از آن ‌درخشيد كه‌ ميان‌ هر دو سوي‌ مدينه‌ را روشن‌ كرد. اين‌بار نيز رسول‌ خدا ص تكبير گفتند و مسلمين‌ نيز بانگ‌ تكبير سر دادند. آن‌گاه‌ بار سوم‌ بر آن‌ ضربه‌ زدند، اين‌بار آن‌ را شكستند و برقي‌ از آن‌ درخشيد كه‌ ميان‌ هر دو سوي‌ مدينه‌ را روشن‌كرد. سپس‌ اصحاب(رض) از رسول‌ خدا ص در مورد اين‌ كارشان‌ سؤال‌ كردند، ايشان‌ در پاسخ‌ فرمودند: «ضربه‌ اول‌ را كه‌ زدم، قصرهاي‌ حيره‌ و مداين‌ كسري ‌برايم‌ روشن‌ شد و جبرئيل‌ به‌ من‌ خبر داد كه‌ امت‌ من‌ بر آنان‌ پيروز مي‌شوند. آن‌گاه ‌ضربه‌ دوم‌ را زدم‌ و در اين‌ هنگام‌ قصرهاي‌ سرخ‌ از سرزمين‌ روم‌ بر من‌ روشن‌ شد و جبرئيل‌ به‌ من‌ خبر داد كه‌ امتم‌ بر آنان‌ پيروز مي‌شوند. سپس‌ ضربه‌ سوم‌ را زدم، كه‌ بر اثر آن‌ قصرهاي‌ صنعاء برايم‌ روشن‌ شد و جبرئيل‌ به‌ من‌ خبر داد كه‌ امتم ‌بر آنان‌ پيروز مي‌شوند». نقل‌ است‌ كه‌ وقتي‌ از آن‌ سنگ‌ اين‌ برقها مي‌درخشيد، سلمان‌(رض) به‌ چشم‌ خود آن‌ قصرها را در روشنايي‌ آنها ديد. البته‌ اين‌ معجزه‌اي ‌براي‌ رسول‌اكرم‌ ص است‌ كه‌ از قبل، فتح‌ اين‌ سرزمين‌ها را به‌ امت‌ خويش‌ مژده‌ دادند و آن‌گاه‌ فرمودند: «حبشه‌ را فرو گذاريد و تا آن‌گاه‌ كه‌ با شما كاري‌ ندارند، متعرض‌ آنان‌ نشويد و قوم‌ ترك‌ را ترك‌ كنيد تا آن‌گاه‌ كه‌ شما را ترك‌ مي‌كنند». چون‌ رسول‌ خدا ص اين‌ اخبار را دادند، بعضي‌ از منافقان‌ گفتند: محمد به‌ ما ملك‌ كسري‌ و قيصر  را وعده‌ مي‌دهد در حالي‌ كه‌ يكي‌ از ما مي‌ترسد كه‌ به‌ قضاي ‌حاجت‌ خويش‌ بيرون‌ رود!! همان‌ بود كه‌ نازل‌ شد: (وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ  ‌...).
 
سوره آل عمران آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
چون‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ بيان‌ اين‌ حقايق‌ پرداخت‌ كه‌ دين‌ مورد پسندش، دين‌اسلام‌ است‌ و محمدص پيامبر برحقش‌ مي‌باشد كه‌ محبت‌ هيچ‌ كس‌ به‌ او، جز با اطاعت‌ و پيروي‌ از اين‌ پيامبر برگزيده‌اش‌ صدق‌ پيدا نمي‌كند و اختلاف‌ اهل ‌كتابهاي‌ انجيل‌ و تورات‌ در اين‌ حقيقت، هم‌ فقط وفقط برخاسته‌ از انكار خدا(ج) و حسد با اين‌ پيامبرص است‌؛ اكنون‌ به‌ اثبات‌ رسالت‌ عيسي‌(ع) و بيان‌ اين‌ حقيقت ‌مي‌پردازد كه‌ او از اهل‌ بيت‌ نبوت، از معدن‌ رسالت‌ و در عين‌ حال‌ مخلوق‌ تربيت ‌يافته‌اي‌ از مخلوقات‌ وي‌ است، بنابراين، غلو و افراط در تقديس‌ وي‌ سزاوارنيست‌. و بيان‌ اين‌ حقيقت‌ با اين‌ مقدمه‌ آغاز مي‌شود: «به‌يقين‌ خداوند آدم‌ و نوح‌ وخاندان‌ ابراهيم‌ و خاندان‌ عمران‌ را بر جهانيان‌ برگزيد» يعني‌: خداوند(ج) اين‌ قافله ‌انبيا(ع) را از ميان‌ جهانيان‌ به‌ نبوت‌ برگزيد. تخصيص آدم‌(ع) به‌ يادآوري‌ براي‌ آن‌است‌ كه‌ او پدر همه‌ بشر است، و بر گزيدنش‌ به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ او را به‌ دست‌ بلاكيف‌ خويش‌ آفريد، در او از روح‌ خويش‌ دميد، فرشتگان‌ خويش‌ را براي‌ او به‌ سجده‌ در افگند، به‌ او نامهاي‌ همه‌ اشياء را تعليم‌ داد و او را به‌ بهشت ‌برين‌ خويش‌ ساكن‌ گردانيد. ذكر نوح‌(ع) نيز بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ او آدم‌ ثاني‌ و اولين‌ پيامبر برانگيخته‌ الهي‌ براي‌ دفع‌ شرك‌ و مبارزه‌ با طغيان‌ مي‌باشد. ذكر آل‌ابراهيم‌(ع) براي‌ اين‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص و بسياري‌ از پيامبران‌ ديگر، از اين‌خاندان‌ برانگيخته‌ شده‌اند. و ذكر آل‌ عمران‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ عيسي‌(ع) از اين‌خاندان‌ است‌ زيرا مريم، دختر عمران‌ و مادر عيسي‌(ع) است‌. پس‌ خداي‌ متعال، اين‌ گروه‌ را از ميان‌ انبيا: مخصوصا بدان‌ سبب‌ ياد كرد كه‌ تمام‌ انبيا و رسل‌ از نسل‌ ايشانند.
 
سوره أحزاب آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌گاه‌ كه‌ طايفه‌اي‌ از آنان‌» يعني: از منافقان‌ «گفتند» طايفه: بر يك‌ تن‌ و بيشتر از آن‌ اطلاق‌ مي‌شود. آري‌! گفتند: «اي‌ اهل‌ يثرب‌! ديگر شما را جاي‌ درنگ ‌نيست‌» در اينجا در ميان‌ سپاه‌ «پس‌ برگرديد» به‌سوي‌ منازل‌ خود در مدينه‌ «وگروهي‌ از آنان‌» يعني: گروه‌ ديگري‌ از سست‌ ايمانان‌ «از پيامبر اجازه‌مي‌خواستند» آنان‌ بنا به‌ روايتي، طايفه‌ بني‌حارثه‌ بودند «مي‌گويند: خانه‌هايمان‌ بي‌حفاظ است‌» يعني: خانه‌هايمان‌ محكم‌ و مصون‌ نيست، مي‌ترسيم‌ كه‌ دشمن‌ به ‌آنها وارد شود و به‌ خانه‌ و خانواده‌مان‌ آسيب‌ برساند پس، از گزند دشمن‌ بر آنها ايمن‌ نيستيم‌ «حال‌ آن‌كه‌ آنها بي‌حفاظ نبود» نه‌ در آنها رخنه‌اي‌ وجود داشت‌ و نه‌ هيچ‌ خللي‌. بدين‌سان، خداي‌ سبحان‌ آنها را در اين‌ سخنشان‌ كه‌ بهانه‌اي‌ بيش ‌نبود، دروغگو كرد. «جز گريز قصدي‌ ندارند» پس‌ فقط مي‌خواهند با پيش‌ كشيدن ‌اين‌ بهانه، از جهاد بگريزند.
 
	سوره أحزاب آيه  14
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر برآنان‌ از اطراف‌ آن‌ درآورده‌ شوند» يعني: اگر لشكريان‌ شرك‌ از اطراف ‌مدينه‌ به‌ خانه‌هاي‌ آن‌ منافقان‌ درآورده‌ شوند، يا از اطراف‌ و جوانب‌ مدينه‌ به‌ آن‌ وارد شوند؛ «سپس‌ از آنان‌ طلب‌ فتنه‌ كنند» يعني: از آن‌ منافقان‌ بخواهند كه‌ به‌مؤمنان‌ خيانت‌ كنند و مرتد گردند و راه‌ را براي‌ دشمن‌ باز نمايند. به‌قولي: مراد از ا