ي‌ فرمان ‌مي‌دهند، چون‌وچرا كند و در كار خويش‌ اختيار داشته‌ باشد كه‌ آنچه‌ خود مي‌خواهد بكند بلكه‌ بر وي‌ واجب‌ است‌ تا كاري‌ را انجام‌ دهد كه‌ از وي‌ خواسته‌ شده‌ است‌ و بايد خود را وقف‌ امري‌ كند كه‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ وي‌ خواسته‌ و انتخاب‌ كرده ‌است‌ به‌ طوري‌كه‌ رأي‌ وي‌ تابع‌ رأي‌ شريعت‌ و انتخاب‌ وي‌ پيرو انتخاب‌ شريعت‌ باشد. ابن‌ كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ عام‌ است‌ در تمام‌ امور». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «والذي‌ نفسي‌ بيده‌ لا يؤمن‌ أحدكم‌ حتي‌ يكون‌ هواه‌ تبعا لما جئت‌ به: سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در يد اوست، يكي از شما ايمان‌ ندارد تا آن‌گاه‌كه‌ خواسته‌ وي‌ پيرو چيزي‌ باشد كه‌ من‌ آن‌ را آورده‌ام‌».
«و هر كس‌ الله و رسول‌ او را نافرماني‌ كند» در امري‌ از امور «قطعا در گمراهي ‌آشكاري‌ افتاده‌ است‌» يعني: او به‌ چنان‌ گمراهي‌ آشكار و واضحي‌ از راه‌ حق‌ گمراه‌ شده ‌است‌ كه‌ مخفي‌ نيست‌. نسفي‌ مي‌گويد: «اگر نافرماني‌ خدا و رسول‌ در رد و انكار باشد، آن‌ گمراهي، كفر است‌ و اگر نافرماني‌ در فعل‌ باشد ـ همراه‌ با پذيرش‌ امر و اعتقاد به‌ وجوب‌ ـ آن‌ گمراهي، خطا و فسق‌ است‌».
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ زينب‌ دختر جحش‌ رضي‌الله عنها كه‌ دختر عمه‌ رسول‌ خدا ص بود نازل‌ شد چرا كه‌ رسول‌‌خدا ص به‌ او فرمودند: «من‌ مي‌خواهم‌ تو را به‌ ازدواج‌ زيدبن‌حارثه‌ در آورم‌ زيرا او را براي‌ تو پسنديده‌ام‌». زينب‌ گفت: «يا رسول‌الله! ولي‌ من‌ او را براي‌ خود نمي‌پسندم، من‌ در حسب‌ از او برتر و دختر عمه‌ شما هستم، من‌ اين‌ كار را نمي‌كنم‌». همان‌ بود كه ‌اين‌ آيه‌ نازل‌ شد. آن‌گاه‌ زينب‌ رضي‌الله عنها به‌ رسول‌ خدا ص گفت: «اينك‌ از شما اطاعت‌ مي‌كنم‌ و هر آنچه‌ مي‌خواهيد بكنيد». همان‌ بود كه‌ رسول‌ خدا ص او را به‌ عقد نكاح‌ زيد(رض) درآوردند و زيد با وي‌ عروسي‌ كرد. زيد(رض) ـ چنان‌كه‌ گذشت‌ ـ برده‌ آزادشده‌ رسول‌ خدا ص بود كه‌ آن‌ حضرت‌ ص او را پسر خويش‌خوانده ‌بودند. پس‌ آن‌ حضرت‌ ص از جاي‌ زيد به‌ زينب‌ ده‌ دينار و شصت‌ درهم‌ و يك‌ چادر و پيراهن‌ و لحاف‌ و مقداري‌ از مواد خوراكي‌ و خرما مهريه‌ دادند و او نزديك‌ به‌ يك‌ سال، يا بيشتر از آن‌ در خانه‌ زيد ماند.
آري‌! خداي‌ عزوجل‌ مي‌خواست‌ تا زينب‌ را با ازدواج‌ زيد بيازمايد و با اين‌ كار، بنياد عصبيت‌ جاهلي‌ و امتياز طبقاتي‌ و نژادي‌ را ويران‌ ساخته‌ و اساس‌ برتري‌ را بر بنياد اسلام‌ و تقوي‌ قرار دهد ولي‌ آخر كار ميان‌ زيد و زينب‌ ناسازگاري‌ روي ‌داد و اين‌ ناسازگاري‌ سبب‌ شد تا خداي‌ عزوجل‌ حكم‌ ديگري‌ را نازل‌ كند كه‌ از قبل‌ آن‌ را فيصله‌ كرده‌ بود و اين‌ حكم‌ مبتني‌ بر حكمتها و مصلحتهاي‌ ديگري‌ بود كه‌ بيان‌ خواهد شد.
 
	سوره أحزاب آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ از انس‌(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: زيدبن‌حارثه‌(رض) نزد رسول‌ خدا ص آمده‌ و از زينب‌ دختر جحش‌ همسرش‌ ـ رضي‌الله عنها ـ به‌ ايشان‌ شكايت‌ مي‌كرد. ادامه‌ ماجرا را از زبان‌ آيه‌ بشنويد: «و ياد كن‌» اي‌ پيامبر ص! «چون‌ به‌ كسي‌ كه‌ الله بر وي‌ نعمت‌ ارزاني‌ داشته‌» او زيدبن‌ حارثه‌(رض) است‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ با نعمت‌ اسلام‌ بر او انعام‌ نمود «و تو نيز بر وي‌ انعام‌ كرده‌اي‌» به‌ اين‌ كه‌ او را از بردگي‌ آزاد كرده‌ و فرزند خويشش‌ خواندي‌ و پس‌ از آن‌ كه‌ رسم‌ فرزندخواندگي‌ منسوخ‌ شد باز هم‌ تو مولاي‌ او هستي‌. آري‌! چنان‌ كه‌ گفتيم‌؛ زيد از اسراي‌ دوران‌ جاهليت‌ بود كه‌ خديجه‌ همسر رسول‌ خدا ص  او را به‌ ايشان‌ بخشيد و رسول‌‌خدا ص او را آزاد كرده‌ و فرزند خويش‌ خواندند و زينب‌ دختر عمه‌ خود رضي‌الله عنها را كه‌ دختري‌ از اشراف‌زادگان‌ قريش‌ بود به ‌ازدواج‌ وي‌ درآوردند. آري‌! ياد كن‌ آن‌گاه‌ كه‌ به‌ زيد «مي‌گفتي‌» هنگامي‌ كه‌ از زينب‌ نزد تو شكايت‌ مي‌كرد و تمهيدات‌ طلاق ‌دادن‌ وي‌ را فراهم‌ مي‌كرد: «نگاه‌ دار بر خود همسرت‌ را» يعني: زينب‌ رضي‌الله عنها را «و از خدا پروا بدار» در كار وي‌ و بر طلاق ‌دادنش‌ تعجيل‌ نكن‌. رسول‌ خدا ص اين‌ سخن‌ را از باب‌ سفارش‌ و رعايت‌ ادب‌ به‌ زيد گفتند، وگرنه‌ حقيقت‌ كار بايد طور ديگري‌ شكل‌ مي‌گرفت: «و آنچه‌ را كه‌ خدا پديدار كننده‌ آن‌ است، در ضمير خويش‌ نهان‌ مي‌كردي‌» و آن ‌عبارت‌ از تصميم‌ تو به‌ ازدواج‌ با زينب‌ در صورتي‌ بود كه‌ زيد(رض) او را طلاق‌ دهد.آري‌! حقيقت‌ امر اين‌ بود كه‌ خداوند (ج) به‌ رسول‌ خويش‌ وحي‌ كرده‌ بود كه‌ زيد به‌زودي‌ زينب‌ را طلاق‌ خواهد داد و تو بايد بعد از وي‌ با او ازدواج‌ كني‌ تا عادت ‌فرزندخواندگي‌ و آثار آن‌ از بين‌ رفته‌ و اين رسم‌ جاهلي‌ كه‌ زن‌ پسرخوانده‌ بر پدرخوانده‌ حرام‌ تلقي‌ مي‌شد، كاملا ابطال‌ گردد.
«و از مردم‌ مي‌ترسيدي‌» يعني: از آنان‌ حيا مي‌كردي، يا از اين‌ نحوه ‌برداشت‌شان‌ مي‌ترسيدي‌ كه‌ مبادا بگويند: رسول‌ خدا ص برده‌ آزاد شده‌ خويش‌ را دستور داد تا زنش‌ را طلاق‌ دهد، براي‌ اين‌ كه‌ خود او با وي‌ ازدواج‌ كند «و خدا سزاوارتر است‌ به‌ اين‌ كه‌ از او بترسي‌» و در هرحالي‌ از او حيا كني‌ و بيمناك‌ باشي‌. آخر! تو مي‌دانستي‌ كه‌ اين‌ روند از شكل‌گيري‌ قضيه‌ زينب‌ ـ كه‌ در آغاز با هدف ‌ابطال‌ امتيازات‌ جاهلي، ازدواج‌ وي‌ با زيد به‌ انجام‌ رسد و سپس‌ با همين‌ هدف، يعني‌ ابطال‌ عادت‌ جاهلي‌ تحريم‌ زن‌ فرزندخوانده‌ بر پدر خوانده، ميان‌ آن‌ دو مفارقت‌ روي‌ دهد ـ همه‌ برنامه‌ از قبل‌ طراحي‌شده‌ خداي‌ سبحان‌ بود. عائشه ‌رضي‌الله‌عنها مي‌گويد: «اگر رسول‌خدا ص كتمان‌كننده‌ چيزي‌ از وحي‌ الهي‌ مي‌بودند، بايد اين‌ آيه‌ را كتمان‌ مي‌كردند ولي‌ ايشان‌ كسي‌ نبودند كه‌ وحي‌ الهي‌ را پنهان‌ كنند».
«پس‌ چون‌ زيد حاجت‌ خويش‌ را از او برآورد» با نكاح‌ و آميزش‌ با وي، به‌گونه‌اي‌ كه‌ ديگر براي‌ زيد در زينب‌ حاجتي‌ باقي‌ نماند زيرا فضاي‌ زندگي‌ مشترك‌ آنها به‌ گو