ِإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ فرزندش‌ را بزاد، گفت‌: پروردگارا! هرآينه‌ من‌ دختر زاده‌ام» حنه‌ زن ‌عمران‌ از زادن‌ فرزند دختر افسوس‌ خورد و محزون‌ شد زيرا آنچه‌ را اميدوار بود ونزد خود فكر و برنامه‌ريزي‌ كرده‌ بود ـ يعني‌ زادن‌ فرزند پسر ـ محقق‌ نگشته‌ بود «و خدا به‌ آنچه‌ او زاييد، داناتر است» اين‌ از كلام‌ خداي‌ سبحان‌ بر سبيل ‌بزرگداشت‌ شأن‌ آن‌ نوزاد دختر ـ يعني‌ مريم‌ ـ و اعلام‌ اين‌ حقيقت‌ به‌ مادرش‌ هست‌ كه‌: نبايد از زادن‌ دختر، محزون‌ و متأثر باشد، چه، پروردگار به‌زودي‌ اين‌دختر وي‌ و فرزندش‌ ـ عيسي‌(ع) ـ را آيت‌ و نشانه‌اي‌ براي‌ همه‌ جهانيان‌ خواهدگردانيد «و پسر مانند دختر نيست» اين‌ از سخن‌ مادر مريم‌ و دنباله‌ اظهار حسرت‌ وحزنش‌ مي‌باشد. يعني‌: پسري‌ را كه‌ براي‌ نذر شايستگي‌ داشت‌ و من‌ مي‌خواستم‌ كه‌ خادم‌ مسجدالاقصي‌ باشد، مانند دختر نيست‌ كه از نظر نيرومندي‌ و از جهاتي‌ديگر، براي‌ اين‌ خدمتگزاري‌ آمادگي‌ كامل‌ ندارد «و من‌ نامش‌ را مريم‌ نهادم» مريم‌ به‌ زبان‌ عبري، يعني‌: خدمتكار پروردگار. ابن‌ كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌كريمه، دليل‌ بر جايز بودن‌ نامگذاري‌ فرزند در روز تولد وي‌ است». چنان‌كه‌ اين‌حكم‌ در سنت‌ نيز ثابت‌ شده‌ است‌ زيرا در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌خداص فرمودند: «امشب‌ فرزندي‌ برايم‌ متولد شد كه‌ او را به‌ نام‌ پدرم، ابراهيم‌ نام‌ نهادم».
آن‌گاه‌ مادر مريم‌ به‌ دعاي‌ خويش‌ چنين‌ ادامه‌ داد: «و هر آينه‌ من، او و نسل‌ وي ‌را از شر شيطان‌ ملعون‌ در پناه‌ تو مي‌كنم» تا شيطان‌ بر اغوا نمودن‌ او و فرزندانش‌ قادر نباشد. و خداوند(ج) اين‌ دعايش‌ را مستجاب‌ گردانيد زيرا در حديث‌ شريف‌آمده‌ است‌: «هيچ‌ نوزادي‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌ شيطان‌ او را در هنگام‌ ولادتش ‌مساس‌ مي‌كند، جز مريم‌ و پسرش».
 
سوره أحزاب آيه  38
‏متن آيه : ‏
‏ مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَّقْدُوراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بر پيامبر در آنچه‌ خدا براي‌ او فرض‌ گردانيده‌» از ازدواج‌ با زينب‌ رضي‌الله عنها «هيچ‌ حرجي‌ نيست، اين‌ سنت‌ الهي‌ است‌ كه‌ در ميان‌ پيشينيان‌ نيز معمول ‌بوده‌ است‌» يعني: قطعا اين‌ سنت‌ كه‌ خداوند متعال‌ از امر نكاح‌ و غير آن‌ بر پيامبران‡ و امتهاي‌ گذشته‌ حلال‌ كرده‌ بود، سنتي‌ بسيار ريشه‌دار و قديمي‌ است ‌«و فرمان‌ الله همواره‌ به‌ اندازه‌ مقدر است‌» يعني: امر خداوند (ج) يقيني‌ و قطعي‌ و برگشت‌ ناپذير است‌. (قدر) بر اراده‌ ازلي‌ پروردگار اطلاق‌ مي‌شود و ذكر (مقدورا) بعد از آن، براي‌ تأكيد است‌.
 
	سوره أحزاب آيه  39
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همان‌ كساني‌ كه‌ پيامهاي‌ خدا را ابلاغ‌ مي‌كنند» به‌ سوي‌ خلقش‌ و آن‌ را با كمال‌ امانتداري‌ به‌ آنان‌ مي‌رسانند «و از او مي‌ترسند و جز خدا از هيچ‌كس‌ بيم‌ ندارند» پس‌ اي‌ محمد ص! تو نيز به‌ آنچه‌ كه‌ مردم‌ به‌سبب‌ تبليغ‌ آيات‌ الهي‌ در باره‌ات ‌مي‌گويند، اهميت‌ نده‌ و از اين‌ سخنان‌ باكي‌ نداشته ‌باش‌. البته‌ رسول‌ خدا ص به‌پيروي‌ از دستور الهي، به‌ نيكوترين‌ وجه‌ به‌ اين‌ مهم‌ پرداختند، كه‌ پس‌ از ايشان، مقام‌ بلاغ‌ تا روز قيامت‌ به‌ امت‌ ايشان‌ ميراث‌ مانده‌ است‌. آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن ‌است‌ كه‌ فقط كسي‌ به‌ طور كامل‌ تكاليف‌ ابلاغ‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ مي‌تواند كه‌ دلش ‌از ترس‌ بشر خالي‌ باشد «و خدا حسابرسي‌ را بس‌ است‌» پس‌ آنان‌ را به‌ درستي‌ و در همه‌ چيز مورد محاسبه‌ قرار مي‌دهد.
 
	سوره أحزاب آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: آن‌گاه‌ كه‌ رسول‌ خدا ص با زينب‌ ازدواج ‌كردند، برخي‌ از مردم‌ گفتند: محمد ص زن‌ پسرخوانده‌اش‌ را به‌ نكاح‌ گرفته‌! همان‌ بود كه‌ خداوند (ج) نازل‌ فرمود: «محمد پدر هيچ‌يك‌ از مردان‌ شما نيست‌» يعني: او درحقيقت‌ پدر زيدبن‌ حارثه‌(رض) نيست‌ تا زن‌ زيد بر وي‌ حرام‌ باشد و نه‌ او پدر هيچ‌كس‌ ديگري‌ است‌ كه‌ از پشت‌ وي‌ به‌وجود نيامده‌ باشد. مي‌دانيم‌ كه‌ از پسران‌ براي‌ آن‌ حضرت‌ ص، ابراهيم، قاسم، طيب‌ و طاهر به‌ دنيا آمدند اما زنده‌ باقي‌ نماندند تا به‌ سن‌ مردي‌ برسند «ولي‌» محمد ص «فرستاده‌ خداو خاتم‌ پيامبران‌ است‌» خاتم‌ يك‌ چيز، آخر آن‌ است‌. لذا بعد از ايشان، ديگر پيامبري‌ مبعوث‌ نمي‌شود «و خداوند به‌ همه ‌چيز داناست‌» و مي‌داند كه‌ فرزندان ‌پسري‌ پيامبر ص به‌ سن‌ مردي‌ نخواهند رسيد و درخواهند گذشت‌.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم‌ و ديگران‌ از جابربن‌ عبدالله(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «مثلي‌ ومثل‌ الأنبياء كمثل‌ رجل‌ ابتني‌ داراً فأكملها وأحسنها إلا موضع‌ لبنة‌. فكان‌ من‌ دخلها فنظر إليها قال: ما أحسنها، إلا موضع ‌اللبنة، فأنا موضع‌ اللبنة، حتي‌ ختم‌ بي‌ الأنبياء: مثل‌ من‌ و مثل‌ انبياي‌ ديگر، مانند مثل ‌مردي‌ است‌ كه‌ سرايي‌ را بنا كرد و آن‌ را به‌ پايه‌ اكمال‌ رسانيد و نيكو سامانش‌ داد مگر جاي‌ يك‌ خشت‌ از آن‌ را. پس‌ چون‌ كسي‌ به‌ آن‌ سرا وارد مي‌شد و به‌سوي ‌آن‌ مي‌نگريست، مي‌گفت: چه‌ نيكو سرايي‌ است، بجز موضع‌ اين‌ خشت‌ «كه‌نقصي‌ است‌ در آن‌». لذا «بدانيد» كه‌ موضع‌ آن‌ خشت، من‌ هستم‌ تا بدانجا كه‌ رسالت‌ و نبوت‌ به‌ من‌ ختم‌ شده‌ است‌». در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «رسالت‌ و نبوت به‌ پايان‌ آمد و بعد از من‌ ديگر رسول‌ و نبيي‌ نيست‌». پس‌ اين‌ سخن‌ رسول‌ خدا ص بر مردم‌ دشوار آمد لذا ايشان‌ براي ‌تسكين‌ خاطر مردم‌ فرمودند: «ولي‌ مبشرات‌ هست‌». مردم‌ پرسيدند: يا رسول‌الله! مبشرات‌ چيست‌؟ فرمودند: «رؤياي‌ شخص‌ مسلمان‌ كه‌ جزئي‌ از اجزاي‌ نبوت ‌است‌».
 
سوره أحزاب آيه  41‏متن آيه : ‏‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً ‏
 آيه  42‏متن آيه : ‏‏ وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً ‏ 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مؤمنان‌! خدارا ذكر كنيد، به‌ ذكر كردن‌ بسيار» يعني: در اغلب‌ او