 به‌ لفظ روح‌ و گاهي‌ به‌ لفظ «نفس‌» تعبير شده‌ است‌. امام‌ فخرالدين‌ رازي‌ مي‌گويد: «نفس‌ انساني‌، عبارت‌ از جوهر رخشان‌ روحاني‌اي‌ است‌ كه‌ چون‌ به‌بدن‌ تعلق‌ گيرد، پرتو و روشني‌ آن‌ در تمام‌ اعضا تجلي‌ مي‌كند ـ كه‌ اين‌ همان ‌پديده‌ حيات‌ است‌ ـ و در هنگام‌ مرگ‌، تعلق‌ روح‌ از ظاهر و باطن‌ بدن‌ قطع‌ مي‌شود ـ كه‌ اين‌ همان‌ مرگ‌ است‌ ـ ولي‌ در هنگام‌ خواب‌، پرتو روح‌ از ظاهر بدن‌ قطع‌ مي‌شود نه‌ از باطن‌ آن‌. پس‌ ثابت‌ شد كه‌ مرگ‌ و خواب‌ هر دو از يك ‌جنس‌اند مگر فرق‌ آنها در اين‌ است‌ كه‌ مرگ‌، انقطاع‌ روحي‌ تام‌ و كاملي‌ است‌ درحالي‌كه‌ خواب‌ انقطاع‌ ناقصي‌ است‌ از برخي‌ وجوه‌ نه‌ از كل‌ آن‌».
«قطعا در اين‌ امر» يعني‌: در گرفتن‌ ارواح‌ و نگاه‌ داشتن‌ يا پس‌ فرستادن‌ آنها «براي‌ مردمي‌ كه» در اين‌ امر «انديشه» و تدبر و تأمل‌ «مي‌كنند» و به‌ وسيله‌ آن‌ بر يگانگي‌ اخداوند(ج) و كمال‌ قدرت‌ وي‌ بر زنده‌ كردن‌ پس‌ از مرگ‌ و بر همه‌ چيز استدلال‌ مي‌نمايند «نشانه‌هايي‌ است» عجيب‌ و بديع‌ كه‌ بر يگانگي‌ و قدرت ‌عظيم‌ پروردگار متعال‌، دلالت‌ مي‌كند زيرا گرفتن‌ ارواح‌ و نگاهداشتن‌ يا پس‌ فرستادن‌ آنها، براي‌ پندپذيران‌، پندآموز و براي‌ متذكران‌ و انديشه‌وران‌، يادآور خوبي‌ است‌.
بدين‌گونه‌، خداي‌ عزوجل‌ از هر دو وفات‌ ياد كرد؛ وفات‌ كبري‌ كه‌ همان‌ مرگ ‌است‌ و وفات‌ صغري‌ كه‌ خواب‌ مي‌باشد. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «لتموتن‌ كما تنامون‌ ولتبعثن‌ كما تصحون‌: قطعا چنان‌كه‌ به‌ خواب‌ مي‌رويد، مي‌ميريد و قطعا چنان‌كه‌ از خواب‌ بيدار مي‌شويد، برانگيخته‌ مي‌شويد». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم‌ از ابي‌هريره‌(رض) آمده‌ است‌ كه ‌رسول‌‌خدا‌ص فرمودند: «چون‌ يكي‌ از شما بر بالين‌ خواب‌ خود جاي‌ مي‌گيرد، بايد آن‌ را بيفشاند زيرا او نمي‌داند كه‌ چه‌ چيز بر آن‌ ملافه‌ و بالين‌، جانشين‌ وي ‌شده‌ است‌ (يعني‌ از حشرات). سپس‌ بايد بگويد: «باسمك‌ ربي‌ وضعت‌ جنبي‌ وباسمك‌ أرفعه‌، إن‌ أمسكت‌ نفسي‌ فارحمها وإن‌ أرسلتها فاحفظها بما تحفظ به‌ عبادك ‌الصالحين‌ : پروردگارا! به‌نام‌ تو پهلويم‌ را نهادم‌ و به‌ نام‌ تو آن‌ را برمي‌دارم‌، اگر روحم‌ را نگاه‌ داشتي‌، بر آن‌ رحم‌ كن‌ و اگر آن‌ را به‌ تنم‌ باز پس‌ فرستادي‌، آن‌ رابه‌ آنچه‌ كه‌ بدان‌ بندگان‌ شايسته‌ات‌ را حفظ مي‌كني‌، حفظ بفرما». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ از حذيفه‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: رسول‌‌خدا‌ص چون‌ شبانگاه‌ در خوابگاه‌ خويش‌ قرار مي‌گرفتند، دست‌ مبارك‌ خود را در زير رخسار خود نهاده‌ و آن‌گاه‌ مي‌گفتند: «اللهم‌ باسمك‌ أموت‌ و أحيا: بارالها! به‌نام‌ تو مي‌ميرم‌ و زنده‌ مي‌شوم‌». و چون‌ بيدار مي‌شدند، مي‌گفتند: «الحمد لله‌ الذي‌ أحيانا بعد ما أماتنا وإليه‌ النشور : سپاس‌ خدايي‌ را كه‌ ما را بعد از آن‌كه‌ ميراند، زنده‌ گردانيد و به‌سوي‌ اوست‌ حشر و نشر ما».
ابن‌عباس‌(رض) و غير وي‌ از مفسران‌ در معني‌ آيه‌ مي‌گويند: «ارواح‌ زندگان‌ و مردگان‌ در خواب‌ با هم‌ ملاقات‌ مي‌كنند و آن‌ ارواحي‌ كه‌ خدا(ج) بخواهد، همديگر را شناخته‌ و تعارف‌ حاصل‌ مي‌كنند پس‌ چون‌ تمام‌ آنها بخواهند كه ‌به‌سوي‌ اجساد خويش‌ بازگردند، اخداوند(ج) ارواح‌ مردگان‌ را نزد خود نگاه ‌مي‌دارد و ارواح‌ زندگان‌ را به‌سوي‌ اجساد آنها باز پس‌ مي‌فرستد».
 
آيه  43
‏متن آيه : ‏
‏ أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلَا يَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا غير از الله براي‌ خود شفاعت‌گراني‌ برگرفته‌اند؟» يعني‌: آيا مشركان‌ جز اخداوند(ج) خداياني‌ را به‌عنوان‌ شفيع‌ براي‌ خود برگرفته‌اند تا برايشان‌ نزد او شفاعت‌ كنند؟ استفهام‌ براي‌ انكار است‌ «بگو: آيا هرچند آنها اختيار چيزي‌ را نداشته ‌باشند و تعقل‌ نكنند؟» باز هم‌ آنها را به‌ شفاعت‌ مي‌خوانيد؟ يعني‌: چگونه‌ آنها را نزد اخداوند(ج) شفيع‌ خويش‌ برمي‌گيريد در حالي‌كه‌ آنان‌ نه‌ مالك‌ شفاعتي‌ هستند و نه‌ مالك‌ چيز ديگري‌؟ حتي‌ چيزي‌ از شفاعت‌ يا غير آن‌ را درك‌ و فهم‌ نيز نمي‌كنند زيرا آنان‌ جماداتي‌ بي‌عقل‌ و شعور بيش‌ نيستند.
	آيه  44
‏متن آيه : ‏
‏ قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگو» اي‌ پيامبر‌ص به‌ آنان‌ «شفاعت‌، يكسره‌ از آن‌ خداست» پس‌ چيزي‌ از شفاعت‌ براي‌ ديگران‌ نيست‌ و كسي‌ در آن‌ راهي‌ ندارد مگر اين‌كه‌ شفاعتگر از كساني‌ باشد كه‌ اخداوند(ج) او را براي‌ شفاعت‌ پسنديده‌ باشد و مشفوع‌ له‌ نيز از كساني‌ باشد كه‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ شفاعت‌ براي‌ وي‌ اذن‌ دهد «فرمانروايي‌ آسمانها و زمين‌ مخصوص‌ اوست» و هيچ‌كس‌ مالك‌ اين‌ نيست‌ كه‌ در كار او بدون‌ اذن‌ و رضايش‌ سخن‌ بگويد «سپس‌ به‌سوي‌ او بازگردانيده‌ مي‌شويد» در روز قيامت‌؛ پس ‌ميان‌ شما به‌ عدل‌ خويش‌ حكم‌ مي‌كند و هر كس‌ را در برابر عملش‌ جزا مي‌دهد.
 
	 آيه  45
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ خدا به‌ تنهايي‌ ياد شود» و خدايانشان‌ همراه‌ با وي‌ ياد نشوند «دلهاي ‌كساني‌ كه‌ به‌ آخرت‌ ايمان‌ ندارند، تنگ‌ مي‌گردد» و در نتيجه‌، از ذكر او تنفر مي‌ورزند و مي‌رمند. اشمئزاز: آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ از اندوه‌ و نفرت‌ پر شود و بر اثر آن‌، انقباض‌ و تنگي‌اي‌ در دل‌ وي‌ واقع‌ شود كه‌ اثر آن‌ بر چهره‌اش‌ نمايان‌ گردد.
سپس‌ خداوند متعال‌ خوشحالي‌ و شادماني‌ آنها را در هنگام‌ ياد كردن‌ بتانشان ‌ذكر نموده‌ و مي‌فرمايد: «و چون‌ كساني‌ كه‌ غير از او به‌ پرستش‌ گرفته‌ شده‌اند، ياد شوند» آنها خدايان‌ پنداري‌اي‌ مانند لات‌ و عزي‌ هستند «بناگاه‌ آنان‌ شادماني ‌مي‌كنند» يعني‌: از اين‌ يادآوري‌ شادمان‌ شده‌ و در بهجت‌ و خرمي‌ قرار مي‌گيرند. استبشار: پر شدن‌ دل‌ از شادي‌ است‌ تا بدانجا كه‌ پوست‌ چهره‌ از آن‌ باز و بشاش ‌گردد.
اين‌ واقعيتي‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ بدان‌ پرداخته‌ است‌، درد و آفتي‌ است‌ كه‌ امروزه‌ در عصر ما نيز شيوع‌ پيدا كرده‌؛ زيرا چه‌ بسا بيان‌ حقايق‌ ايماني‌، آثار نفرت‌ و اشمئزاز را بر چهره‌ بسياري‌ به‌ دنبال‌ دارد؛ مثلا اگر از اين‌ حقيقت‌ كه‌ شفا فقط